گنجور

بخش ۳

چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم به راه راست باز آمد و به رغبت صادق و حسبت بی ریا به علاج بیماران پرداختم و روزگار در آن مستغرق گردانید، تا به یمن آن درهای روزی بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان به من متواتر شد. و پیش از سفر هندوستان و پس از آن انواع دوستکامی و نعمت دیدم و به جاه و مال از امثال و اقران بگذشتم. و آنگاه در آثار و نتایج علم طب تاملی کردم و ثمرات و فواید آن را بر صحیفه دل بنگاشتم، هیچ علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود، و چون مزاج این باشد به چه تاویل خردمندان بدان واثق توانند شد و آن را سبب شفا شمرد؟ و باز اعمال خیر و ساختن توشه آخرت از علت از آن گونه شفا می‌دهد که معاودت صورت نبندد.

بخش ۲: و چون یک چندی بگذشت و طایفه ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت، و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت، و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم: بخش ۴: و من به حکم این مقدمات از علم طب تبرمی نمودم و همت و نهمت به طلب دین مصروف گردانیدم. و الحق راه آن دراز و بی پایان یافتم، سراسر مخاوف و مضایق، آنگاه نه راه بر معین و نه سالار پیدا. و در کتب طب اشارتی هم دیده نیامد که بدان استدلالی دست دادی و یا به قوت آن از بند حیرت خلاصی ممکن گشتی. و خلاف میان اصحاب ملت‌ها هر چه ظاهرتر؛ بعضی به طریق ارث دست در شاخی ضعیف زده و طایفه ای از جهت متابعت پادشاهان و بیم جان پای بر رکن لرزان نهاده، و جماعتی برای حطام دنیا و رفعت منزلت میان مردمان دل در پشتیوان پوده بسته و تکیه بر استخوان های پوسیده کرده؛ و اختلاف میان ایشان در معرفت خالق و ابتدای خلق و انتهای کار بی نهایت، ورای هر یک بر این مقرر که من مصیبم و خصم مخطی.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم به راه راست باز آمد و به رغبت صادق و حسبت بی ریا به علاج بیماران پرداختم و روزگار در آن مستغرق گردانید، تا به یمن آن درهای روزی بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان به من متواتر شد. و پیش از سفر هندوستان و پس از آن انواع دوستکامی و نعمت دیدم و به جاه و مال از امثال و اقران بگذشتم. و آنگاه در آثار و نتایج علم طب تاملی کردم و ثمرات و فواید آن را بر صحیفه دل بنگاشتم، هیچ علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود، و چون مزاج این باشد به چه تاویل خردمندان بدان واثق توانند شد و آن را سبب شفا شمرد؟ و باز اعمال خیر و ساختن توشه آخرت از علت از آن گونه شفا می‌دهد که معاودت صورت نبندد.
هوش مصنوعی: پس از این که در جدال با نفس خود بسیار تأمل کردم، به راه راست بازگشتم و با اشتیاق و صداقت بدون ریا به درمان بیماران پرداختم و زمان من در این کار گذشت. به یمن این تلاش‌ها، درهای روزی به روی من گشوده شد و نعمت‌ها و برکات پادشاهان به من رو آورد. پیش از رفتن به هند و بعد از آن، انواع لذت‌ها و نعمت‌ها را تجربه کردم و از نظر مقام و ثروت از هم‌دوره‌ای‌های خود جلو افتادم. سپس در آثار و نتایج علم پزشکی تعمق کردم و ثمرات و فواید آن را در دل خود حک کردم. هیچ درمانی به ذهنم نرسید که بتواند به بهبودی واقعی منجر شود. حال که وضعیت اینگونه است، خردمندان چگونه می‌توانند به آن اعتماد کنند و آن را موجب شفای بیماران بدانند؟ همچنین، کارهای نیک و آماده‌سازی برای آخرت به گونه‌ای درمان می‌کنند که از بازگشت بیماری جلوگیری می‌کند.

حاشیه ها

1392/08/26 14:10
منصوری

به نظر می‌رسد در سطر دوم واژه‌ی "به‌میامن"، به خطا "بمایمن" تایپ شده است.

1393/10/05 01:01
ناشناس

و باز اعمال دو بار پشت سر هم امده

1395/06/19 13:09
محمد رضا نیک زاد

سلام به دوستان 29 .6 . 1395
در سطر دوم و پنجم به ترتیب «شناسۀ م» از آخر مستغرق گردانید وفعل کمکی «می توان» از اول فعل «شمرد» بنا به قوانین سبک شناسی قرن پنجم و ششم، به قرینۀ لفظی حذف شده است.