گنجور

بخش ۲

و چون یک چندی بگذشت و طایفه ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت، و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت، و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم:

ای نفس میان منافع و مَضارّ خویش فرق نمی کنی، و خردمند چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج و تَبِعَت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک؟ و اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور فکرت شافی واجب داری حرص و شَرَه این عالم فانی به سر آید. و قوی تر سببی ترک دنیا را مشارکت این مشی دون عاجر است که بدان مغرور گشته‌اند. از این اندیشه ناصواب درگذر و همت بر اکتساب ثواب مقصور گردان، که راه مخوف است و رفیقان ناموافق و رحلت نزدیک و هنگام حرکت نامعلوم. زینهار تا در ساختن توشه آخرت تقصیر نکنی، که بُنیت آدمی آوندی ضعیف است پر اَخلاط فاسد، چهار نوع متضاد، و زندگانی آن را به منزلت عِمادی، چنان‌که بت زرین که به یک میخ ترکیب پذیرفته باشد و اعضای آن به هم پیوسته، هرگاه میخ بیرون کشی در حال از هم باز شود، و چندان که شایانی قبول حیات از جثه زایل گشت برفور متلاشی گردد. و به صحبت دوستان و برادران هم مناز، و بر وصال ایشان حریص مباش، که سور آن از شیون قاصر است و اندوه بر شادی راجح؛ و با این همه درد فراق بر اثر و سوز هجر منتظر. و نیز شاید بود که برای فراغ اهل و فرزندان، تمهید اسباب معیشت ایشان، به جمع مال حاجت افتد، و ذات خویش را فدای آن داشته آید، و راست آن را ماند که عطر بر آتش نهند، فواید نسیم آن به دیگران رسد و جرم او سوخته شود. به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند، لکن در آن نگر که اگر توفیق باشد و یک شخص را از چنگال مشقت خلاص طلبیده آید آمرزش بر اطلاق مستحکم شود؛ آنجا که جهانی از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند، و به علت های مزمن و دردهای مهلک مبتلا گشته، اگر در معالجت ایشان برای حِسبَت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد، اندازه خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت؟ و اگر دون همتی چنین سعی به سبب حُطام دنیا باطل گرداند همچنان باشد که:

مردی یک خانه پر عود داشت بیندیشید که اگر برکشیده فروشم و در تعیین قیمت احتیاطی کنم دراز شود بر وجه گزاف به نیمه بها بفروخت.

بخش ۱ - باب برزویهٔ طبیب: چنین گوید برزویه، مقدم اطبای پارس، که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود، و اول نعمتی که ایزد، تعالی و تقدس، بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشان بر حال من، چنان‌که از برادران و خواهران مستثنی شدم و به مزید تربیت و ترشح مخصوص گشت. و چون سال عمر به هفت رسید مرا برخواندن علم طب تحریض نمودند، و چندان که اندک وقوفی افتاد و فضیلت آن بشناختم به رغبت صادق و حرص غالب در تعلم آن می‌کوشیدم، تا بدان صنعت شهرتی یافتم و در معرض معالجت بیماران آمدم. آنگاه نفس خویش را میان چهار کار که تگاپوی اهل دنیا از آن نتواند گذشت مُخیَّر گردانیدم: وفور مال و، لذات حال و، ذکر سایر و، ثواب باقی. و پوشیده نماند که علم طب نزدیک همه خردمندان و در تمامی دین‌ها ستوده است. و در کتب طب آورده‌اند که فاضل‌تر اطبا آن است که بر معالجت از جهت ذخیرت آخرت مواظبت نماید، که به ملازمت این سیرت نصیب دنیا هر چه کامل تر بیابد و رستگاری عقبی مدخر گردد؛ چنانکه غرض کشاورز در پراکندن تخم دانه باشد که قوت اوست. اما کاه که علف ستوران است به تبع آن هم حاصل آید. در جمله بر این کار اقبال تمام کردم و هر کجا بیماری نشان یافتم که در وی امید صحت بود معالجت او بر وجه حسبت بر دست گرفتم.بخش ۳: چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم به راه راست باز آمد و به رغبت صادق و حسبت بی ریا به علاج بیماران پرداختم و روزگار در آن مستغرق گردانید، تا به یمن آن درهای روزی بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان به من متواتر شد. و پیش از سفر هندوستان و پس از آن انواع دوستکامی و نعمت دیدم و به جاه و مال از امثال و اقران بگذشتم. و آنگاه در آثار و نتایج علم طب تاملی کردم و ثمرات و فواید آن را بر صحیفه دل بنگاشتم، هیچ علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود، و چون مزاج این باشد به چه تاویل خردمندان بدان واثق توانند شد و آن را سبب شفا شمرد؟ و باز اعمال خیر و ساختن توشه آخرت از علت از آن گونه شفا می‌دهد که معاودت صورت نبندد.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

و چون یک چندی بگذشت و طایفه ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت، و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت، و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم:
هوش مصنوعی: مدتی که گذشت، وقتی دیدم گروهی از هم‌نوعانم در مال و مقام از من پیشی گرفته‌اند، نفس من به آن سمت تمایل پیدا کرد و آرزوی دستیابی به مقام‌های این جهان به ذهنم خطور کرد. نزدیک بود که از حد خود فراتر بروم. با خودم گفتم:
ای نفس میان منافع و مَضارّ خویش فرق نمی کنی، و خردمند چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج و تَبِعَت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک؟ و اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور فکرت شافی واجب داری حرص و شَرَه این عالم فانی به سر آید. و قوی تر سببی ترک دنیا را مشارکت این مشی دون عاجر است که بدان مغرور گشته‌اند. از این اندیشه ناصواب درگذر و همت بر اکتساب ثواب مقصور گردان، که راه مخوف است و رفیقان ناموافق و رحلت نزدیک و هنگام حرکت نامعلوم. زینهار تا در ساختن توشه آخرت تقصیر نکنی، که بُنیت آدمی آوندی ضعیف است پر اَخلاط فاسد، چهار نوع متضاد، و زندگانی آن را به منزلت عِمادی، چنان‌که بت زرین که به یک میخ ترکیب پذیرفته باشد و اعضای آن به هم پیوسته، هرگاه میخ بیرون کشی در حال از هم باز شود، و چندان که شایانی قبول حیات از جثه زایل گشت برفور متلاشی گردد. و به صحبت دوستان و برادران هم مناز، و بر وصال ایشان حریص مباش، که سور آن از شیون قاصر است و اندوه بر شادی راجح؛ و با این همه درد فراق بر اثر و سوز هجر منتظر. و نیز شاید بود که برای فراغ اهل و فرزندان، تمهید اسباب معیشت ایشان، به جمع مال حاجت افتد، و ذات خویش را فدای آن داشته آید، و راست آن را ماند که عطر بر آتش نهند، فواید نسیم آن به دیگران رسد و جرم او سوخته شود. به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند، لکن در آن نگر که اگر توفیق باشد و یک شخص را از چنگال مشقت خلاص طلبیده آید آمرزش بر اطلاق مستحکم شود؛ آنجا که جهانی از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند، و به علت های مزمن و دردهای مهلک مبتلا گشته، اگر در معالجت ایشان برای حِسبَت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد، اندازه خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت؟ و اگر دون همتی چنین سعی به سبب حُطام دنیا باطل گرداند همچنان باشد که:
هوش مصنوعی: ای انسان، تو نمی توانی میان سودها و زیان‌های خود تمایز قائل شوی. آیا عاقل می‌تواند در دل چیزی را بخواهد که در پی آن، درد و رنج زیادی را تحمل کند و فایده‌اش بسیار ناچیز باشد؟ اگر به سرانجام کار و سفر به سوی گور بیندیشی، باید بدان توجّه کنی که حرص و طمع در این دنیای فانی باید پایان یابد. یک دلیل قوی برای ترک دنیا، رفتار و حالت این افراد ناتوان است که به دنیا دل خوش کرده‌اند. از این تفکرات نادرست دوری کن و همت خود را بر کسب ثواب متمرکز کن، زیرا این مسیر بسیار خطرناک است و دوستان نامناسبی خواهی داشت و مرگ نزدیک است و زمان حرکت نامشخص است. مواظب باش در تهیه توشه برای آخرت کوتاهی نکنی، زیرا وجود انسان به شدت ضعیف است و پر از اختلاط‌های فاسد است. زندگی او همانند ساختمانی است که فقط به یک میخ متکی است و وقتی آن میخ کشیده شود، اعضای آن از هم می‌پاشند. و هر چه شایستگی زندگی از جسم برچیده شود، آن بدن به سرعت فرومی‌ریزد. از معاشرت با دوستان و برادران دوری کن و نسبت به وصال آنان زیاده‌خواه نباش، زیرا لذت آن به درد و گریه می‌انجامد و غم بر شادی غالب است. با تمام این مشکلات، ممکن است برای آسایش خانواده و فرزندان به جمع‌آوری مال مشغول شوی و خود را فدای آن کنی؛ در حالی که این کار به مانند این است که عطر را بر آتش بریزی، منفعت آن به دیگران می‌رسد و خودت سوخته‌ای. بهتر این است که مراقب درمان بیماری باشی و به این فکر نکن که مردم ارزش پزشک را نمی‌دانند، بلکه توجه کن که اگر بتوانی یک نفر را از سختی‌ها نجات دهی، آمرزش تو قوی می‌شود؛ در جایی که جهانی از لذت‌های زندگی و معاشرت و فرزند محروم هستند و به بیماری‌های مزمن مبتلا شده‌اند. اگر در درمان آنها سعی کنی و موفق به اعاده سلامتی‌شان شوی، پاداش و نیکی آن را نمی‌توانی اندازه‌گیری کنی. اگر همتم به خاطر دنیای زودگذر باطل شود، این همانند آن است که...
مردی یک خانه پر عود داشت بیندیشید که اگر برکشیده فروشم و در تعیین قیمت احتیاطی کنم دراز شود بر وجه گزاف به نیمه بها بفروخت.
هوش مصنوعی: مردی خانه‌ای داشت که پر از عود بود. او فکر کرد اگر خانه‌اش را بفروشد و در تعیین قیمت دقت کند، ممکن است مجبور شود آن را به قیمت پایین‌تری بفروشد.

حاشیه ها

1393/02/25 22:04
علوی

حرطس کلامی اشتباه نیست ؟ اطمینان پیدا کنید ...

1393/07/08 14:10
مهران حسین نیا

مشخصا در عبارت : "و بر وصال ایشان حرطص مباش" اشتباه تایپی صورت گرفته و صحیح آن "و بر وصال ایشان حریص مباش" می باشد.

1393/10/05 00:01
ناشناس

"برای فراغ اهل و فرزنادن، تمهید اسباب معیشت ایشان" فرزندان صحیح است

1393/10/05 01:01
ناشناس

در سه خط مانده به آخر، ایشان دو بار پشت سر هم امده و در آخر همان خط "دون همتی" به جای "دوهن همتی"

1394/04/17 09:07

این متندرست است :
باب برزویه طبیب
چنین گوید برزویه، مقدم اطبای پارس، که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود، و اول نعمتی که ایزد، تعالی و تقدس، بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشان بر حال من، چنانکه از برادران و خواهران مستثنی شدم و به مزید تربیت و ترشح مخصوص گشت. و چون سال عمر به هفت رسید مرا برخواندن علم طب تحریض نمودند، و چندانکه اندک وقوفی افتاد و فضیلت آن بشناختم به رغبت صادق و حرص غالب در تعلم آن می‌کوشیدم، تا بدان صنعت شهرتی یافتم و در معرض معالجت بیماران آمدم. آنگاه نفس خویش را میان چهار کار که تگاپوی اهل دنیا ازان نتواند گذشت مخیر گردانیدم: وفور مال و، لذات حال و، ذکر سایر و. ثواب باقی و پوشیده نماند که علم طب نزدیک همه خردمندان و در تمامی دینها ستوده ست. و در کتب طب آورده‌اند که فاضلتر اطبا آنست که که بر معالجت از جهت ذخیرت آخرت مواظبت نماید، که به ملازمت این سیرت نصیب دنیا هرچه کامل تر بیابد و رستگاری عقبی مدخر گردد؛ چنانکه غرض کشاورز در پراکندن تخم دانه باشد که قوت اوست. اما کاه که علف ستوران است به تبع آن هم حاصل آید. در جمله بر این کار اقبال تمام کردم و هر کجا بیماری نشان یافتم که در وی امید صحت بود معالجت او بر وجه حسبت بر دست گرفتم.
بازنویسی :
باب برزویه طبیب
چنین گوید برزویه، پیشرو اطبای پارس، که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خاندان علمای دین زردشت بود، و اول نعمتی که ایزد، تعالی و پاک ، بر من بخشید دوستی پدر و مادر بود و مهربانی ایشان بر حال من، چنانکه از برادران و خواهران مستثنی شدم و به افزونی تربیت و شایستگی مخصوص گشت. و چون سال عمر به هفت رسید مرا برخواندن علم طب تشویق نمودند، و چندانکه اندک آگاهی حاصل شد و فضیلت آن بشناختم به رغبت صادق و حرص قادر در تعلم آن می‌کوشیدم، تا بدان صنعت شهرتی یافتم و در معرض معالجت بیماران آمدم. آنگاه خودم را میان چهار کار که تگاپوی اهل دنیا ازان تجاوز نمی کند اختیار گردانیدم: وفور مال و، لذات حال و، شهرت و. ثواب جاوید و پوشیده نماند که علم طب نزدیک همه خردمندان و در تمامی دینها ستوده ست. و در کتب طب آورده‌اند که فاضلتر اطبا آنست که که بر معالجت از جهت ذخیرت آخرت مداومت نماید، که به پیوستگی این رفتار نصیب دنیا هرچه کامل تر بیابد و رستگاری عقبی پس انداز گردد؛ چنانکه غرض کشاورز در پراکندن تخم دانه باشد که قوت اوست. اما کاه که علف ستوران است بهدنبال آن هم حاصل آید. در جمله بر این کار روی تمام کردم و هر کجا بیماری پیدا کردم که در وی امید صحت بود معالجت او بر وجه ثواب بر دست گرفتم.







نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب برزویه الطبیب » بخش ۲/
و چون یک چندی بگذشت و طایفه ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت، و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت، و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم:
ای نفس میان منافع و مضار خویش فرق نمی کنی، و خردمند چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج و تبعت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک؟ و اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور فکرت شافی واجب داری حرص و شره این عالم فانی به سر آید. وقوی تر سببی ترک دنیار ا مشارکت این مشی دون عاجر است که بدان مغرور گشته‌اند. از این اندیشه ناصواب درگذر و همت بر اکتساب ثواب مقصور گردان، که راه مخوفست و رفیقان ناموافق و رحلت نزدیک و هنگام حرکت نامعلوم. زینهار تا در ساختن توشه آخرت تقصیر نکنی، که بنیت آدمی آوندی ضعیف است پر اخلاط فاسد، چهار نوع متضاد، و زندگانی آن را به منزلت عمادی، چنانکه بت زرین که بیک میخ ترکیب پذیرفته باشد و اعضای آن بهم پیوسته، هرگاه میخ بیرون کشی در حال از هم باز شود، و چندانکه شایانی قبول حیات از جثه زایل گشت برفور متلاشی گردد. و به صحبت دوستان و برادران هم مناز، و بر وصال ایشان حریص مباش، که سور آن از شطون قاصر است و اندوه بر شادی راجح؛ و با این همه درد فراق بر اثر و سوز هجر منتظر. و نیز شاید بود که برای فراغ اهل و فرزنادن، تمهید اسباب معیشت ایشان، به جمع مال حاجت افتد، و ذات خویش را فدای آن داشته آید، و راست آن را ماند که عطر بر آتش نهند، فواید نسیم آن بدیگران رسد و جرم او سوخته شود. به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند، لکن درآن نگر که اگر توفیق باشد و یک شخص را از چنگال مشقت خلاص طلبیده آید آمرزش بر اطلاق مستحکم شود؛ آنجا که جهانی از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند، و به علتهای مزمن و دردهای مهلک مبتلا گشته، اگر در معالجت ایشان برای حسبت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد، اندازه خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت؟ و اگر دون همتی چنین سعی به سبب حطام دنیا باطل گرداند همچنان باشد که:
مردی یک خانه پرعود داشت به ، اندیشید که اگر برکشیده فروشم و درتعیین قیمت احتیاطی کنم دراز شود بر وجه گزاف به نیمه بها بفروخت.