گنجور

بخش ۱۳ - حکایت مرد غافل

چون فکرت من بر این جمله به کارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایام عمر خویش نمی داند و در نجات نفس نمی کوشد، از مشاهدت این حال در شگفت عظیم افتادم و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نَهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند، و آن لذات حواس است، خوردن و بوییدن و دیدن و پسودن و شنودن، و آنگاه خود این معانی بر قضیت حاجت و اندازه امنیت هرگز تیسیر نپذیرد، و نیز از زوال و فنا در آن امن صورت نبندد، و حاصل آن اگر میسر گردد خُسران دنیا و آخرت باشد، و هر که همّت در آن بست و مهمات آخرت را مهمل گذاشت همچو آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت و به ضرورت خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بر بالای آن روییده بود و پای هایش بر جایی قرار گرفت. در این میان بهتر بنگریست، هر دو پای بر سر چهار مار بود که سر از سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر به قعر چاه افگند اژدهایی سهمناک دید دهان گشاده و افتادن او را انتظار می‌کرد. به سر چاه التفات نمود موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخ ها دایم بی فتور می‌بریدند. و او در اثنای این محنت تدبیری می‌اندیشید و خلاص خود را طریقی می‌جست. پیش خویش زنبور خانه ای و قدری شهد یافت، چیزی از آن به لب بُرد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخ ها جدّ بلیغ می‌نمایند و البته فتوری بدان راه نمی یافت، و چندان که شاخ بگسست در کام اژدها افتاد. و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تاریک برابر نور عقل او بداشت تا موشان از بریدن شاخ ها بپرداختند و بیچاره حریص در دهان اژدها افتاد.

پس من دنیا را بدان چاه پر آفت و مخافت مانند کردم و موشان سپید و سیاه و مداومت ایشان بر بریدن شاخ ها به شب و روز که تعاقب ایشان بر فانی گردانیدن جانوران و تقریب آجال ایشان مقصور است و آن چهار مار را به طبایع که عماد خلقت آدمی است و هرگاه که یکی از آن در حرکت آید زهر قاتل و مرگ حاضر باشد و چشیدن شهد و شیرینی آن را به لذات این جهانی که فایده آن اندک است و رنج و تبعت بسیار، آدمی را بیهوده از کار آخرت باز می‌دارد و راه نجات بر وی بسته می‌گرداند و اژدها را به مرجعی که به هیچ تأویل از آن چاره نتواند بود و چندان که شربت مرگ تجرّع افتد و ضربت بویحیی صلوات الله علیه پذیرفته آید هر آینه بدو باید پیوست و هول و خطر و خوف و فزع او مشاهدت کرد، آن گاه ندامت سود ندارد و توبت و انابت مفید نباشد، نه راه بازگشتن مهیا و نه عذر تقصیرات ممهد، و بیان مناجات ایشان در قرآن عظیم بر این نسق وارد که یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ماوعد الرحمن و صدق المرسلون.

بخش ۱۲: و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آز و شَره و، خطر کسب و طلب در میان آید. و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب، و آفات عارضی چون مار و کژدم و سباع و گرما و سرما و باد و باران و برف و هدم و فتک و زهر و سیل و صواعق در کمین، و عذاب پیری و ضعف آن - اگر بدان منزلت بتواند رسید - با همه راجح، و قصد خصمان و بدسگالی دشمنان بر اثر، وآنگاه خود که از این معانی هیچ نیستی و با او شرایط موکد و عهود مستحکم رفتستی که به سلامت خواهد زیست فکرت آن ساعت که میعاد اجل فراز آید و دوستان و اهل و فرزندان را بدرود باید کرد و شربت‌های تلخ که آن روز تجرع افتد واجب کند که محبت دنیا را بر دلها سرد گرداند، هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جایز نشمرد. چه بزرگ جنونی و عظیم غبنی را به فانی و دایمی را به زایلی فروختن، و جان پاک را فدای تن نجس داشتن. بخش ۱۴: در جمله کار من بدان درجت رسیدکه به قضاهای آسمانی رضا دادم و آن قدر که در امکان گنجد از کارهای آخرت راست کردم، و بدین امید عمر می‌گذاشتم که مگر به روزگاری رسم که در آن دلیلی یاوم و یاری و معینی بدست آرم، تا سفر هندوستان پیش آمد، برفتم و در آن دیار هم شرایط بحث و استقصا هرچه تمامتر تقدیم نمودم و به وقت بازگشتن کتاب ها آوردم که یکی از آن این کتاب کلیله دمنه است، والله تعالی اعلم.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چون فکرت من بر این جمله به کارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایام عمر خویش نمی داند و در نجات نفس نمی کوشد، از مشاهدت این حال در شگفت عظیم افتادم و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نَهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند، و آن لذات حواس است، خوردن و بوییدن و دیدن و پسودن و شنودن، و آنگاه خود این معانی بر قضیت حاجت و اندازه امنیت هرگز تیسیر نپذیرد، و نیز از زوال و فنا در آن امن صورت نبندد، و حاصل آن اگر میسر گردد خُسران دنیا و آخرت باشد، و هر که همّت در آن بست و مهمات آخرت را مهمل گذاشت همچو آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت و به ضرورت خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بر بالای آن روییده بود و پای هایش بر جایی قرار گرفت. در این میان بهتر بنگریست، هر دو پای بر سر چهار مار بود که سر از سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر به قعر چاه افگند اژدهایی سهمناک دید دهان گشاده و افتادن او را انتظار می‌کرد. به سر چاه التفات نمود موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخ ها دایم بی فتور می‌بریدند. و او در اثنای این محنت تدبیری می‌اندیشید و خلاص خود را طریقی می‌جست. پیش خویش زنبور خانه ای و قدری شهد یافت، چیزی از آن به لب بُرد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخ ها جدّ بلیغ می‌نمایند و البته فتوری بدان راه نمی یافت، و چندان که شاخ بگسست در کام اژدها افتاد. و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تاریک برابر نور عقل او بداشت تا موشان از بریدن شاخ ها بپرداختند و بیچاره حریص در دهان اژدها افتاد.
هوش مصنوعی: وقتی به افکارم درباره کارهای دنیا پرداختم، متوجه شدم که انسان با ارزش‌تر از دیگر موجودات است و عمر خود را نمی‌شناسد و برای نجات روحش تلاش نمی‌کند. با دیدن این وضعیت، بسیار شگفت‌زده شدم و دریافتم که عامل اصلی این ناکامی، لذات دنیوی به مانند خوردن، بوییدن، دیدن و شنیدن است. این لذات هرگز نمی‌توانند امنیت دلخواه را فراهم کنند و در نهایت، اگر کسی به‌دنبال آن‌ها برود، به خسارت دنیا و آخرت دچار خواهد شد. فردی که تنها به این لذات می‌اندیشد، مانند کسی است که در حال فرار از یک شتر مست، به چاهی افتاده و به دو شاخه آویخته است. اما زیر پای او چهار مار در کمین‌اند و در پایین چاه، اژدهایی خطرناک به انتظار او نشسته است. در این وضعیت، او متوجه زنبوردانی می‌شود که مقداری عسل دارند و به خاطر آن شیرینی غافل می‌شود از خطراتی که در اطرافش وجود دارد. او نمی‌داند که هر لحظه ممکن است مارها به حرکت درآیند و زنبوران نیز شاخه‌هایی که آویزان است را می‌خورند. در نهایت، او با غفلت از این لذت‌های کوچک، در دام اژدها می‌افتد.
پس من دنیا را بدان چاه پر آفت و مخافت مانند کردم و موشان سپید و سیاه و مداومت ایشان بر بریدن شاخ ها به شب و روز که تعاقب ایشان بر فانی گردانیدن جانوران و تقریب آجال ایشان مقصور است و آن چهار مار را به طبایع که عماد خلقت آدمی است و هرگاه که یکی از آن در حرکت آید زهر قاتل و مرگ حاضر باشد و چشیدن شهد و شیرینی آن را به لذات این جهانی که فایده آن اندک است و رنج و تبعت بسیار، آدمی را بیهوده از کار آخرت باز می‌دارد و راه نجات بر وی بسته می‌گرداند و اژدها را به مرجعی که به هیچ تأویل از آن چاره نتواند بود و چندان که شربت مرگ تجرّع افتد و ضربت بویحیی صلوات الله علیه پذیرفته آید هر آینه بدو باید پیوست و هول و خطر و خوف و فزع او مشاهدت کرد، آن گاه ندامت سود ندارد و توبت و انابت مفید نباشد، نه راه بازگشتن مهیا و نه عذر تقصیرات ممهد، و بیان مناجات ایشان در قرآن عظیم بر این نسق وارد که یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ماوعد الرحمن و صدق المرسلون.
هوش مصنوعی: من دنیا را به چاهی پر از آفات و خطرات تشبیه کرده‌ام. موش‌های سفید و سیاه در شب و روز بر بریدن شاخ‌ها مشغولند، و به‌طور مداوم باعث نابودی جانوران و نزدیک کردن سرنوشت آن‌ها هستند. چهار مار که نشانه طبیعت انسانند، بر زندگی او تأثیر دارند و هرگاه یکی از آن‌ها تحرک کند، زهر مرگ در آن حضور پیدا می‌کند. لذت‌های دنیوی و شیرینی‌های آن، انسان را به بی‌راهه می‌کشانند و او را از اندیشه‌های آخرت غافل می‌کنند. در این میان، اژدها مظهر ناتوانی در چاره‌جویی است و هر کس طعمه شربت مرگ شود، ناگزیر از پذیرش حقیقت و عواقب آن خواهد بود. در آن زمان، هیچ ندامت و توبه‌ای موثر نخواهد بود و راهی برای بازگشت باقی نمی‌ماند. آیات قرآن نیز به وضوح این وضعیت را بیان می‌کنند که انسان‌ها در روز قیامت خواهند گفت: «وای بر ما، کی ما را از این آرامگاه برانگیخت؟»

حاشیه ها

1394/01/14 00:04
مهرزاد شایان

با سلام و تشکر.
مواردی که باید اصلاح شوند:
سطر سوم
«خوردن و بوییدن و پسودن و شنودن»
بین بوئیدن و پسودن، «دیدن» جا افتاده است.
سطر هفتم
«نظر بقعر چاه افکند».
«افگند» صحیح است.
سطر یازدهم
«فتوری بدان راه نمی یفات».
«نمی‌یافت» صحیح است.
سطر دوازدهم
«حجاب تارطک برابر نور عقل او بداشت».
«تاریک» صحیح است.
سطر سیزدهم
«بیچاره حرطص در دهان اژدها افتاد».
«حریص» صحیح است.
سطر چهاردهم
«شاخها بر شب و روز»
«به» شب و روز
سطر پانزدهم
«فانی گردانیدن جاونران».
«جانوران»
«تقریب آجال ایشان مقصور است ب؛»
«ب» زاید است.
سطر شانزدهم
«یکی ازان در حرکت آژد»
«آید»
«مرگ حاضر باشد ب؛»
«ب» زاید است.
سطر هفدهم
«اژدها را برجعی»
«بمرجعی»
سطر هجدهم
«ازان چاه نتواند بود»
«چاره»
سطر بیستم
«و بطان مناجات ایشان»
«بیان»
( منبع: کلیله و دمنه، انشای ابوالمعانی نصرالله منشی به تصحیح و توضیح مجتبی مینوی طهرانی، چاپ هشتم 1367، باب چهارم، حکایت پنجم، صفحه 56 و 57)

1402/04/24 13:06
امیر رحیمی

با تشکر فراوان از شما. انجام شد