گنجور

بخش ۱۲

و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آز و شَره و، خطر کسب و طلب در میان آید. و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب، و آفات عارضی چون مار و کژدم و سباع و گرما و سرما و باد و باران و برف و هدم و فتک و زهر و سیل و صواعق در کمین، و عذاب پیری و ضعف آن - اگر بدان منزلت بتواند رسید - با همه راجح، و قصد خصمان و بدسگالی دشمنان بر اثر، وآنگاه خود که از این معانی هیچ نیستی و با او شرایط موکد و عهود مستحکم رفتستی که به سلامت خواهد زیست فکرت آن ساعت که میعاد اجل فراز آید و دوستان و اهل و فرزندان را بدرود باید کرد و شربت‌های تلخ که آن روز تجرع افتد واجب کند که محبت دنیا را بر دلها سرد گرداند، هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جایز نشمرد. چه بزرگ جنونی و عظیم غبنی را به فانی و دایمی را به زایلی فروختن، و جان پاک را فدای تن نجس داشتن.

خاصه در این روزگار تیره که خیرات براطلاق روی به تراجع آورده است و همت مردمان از تقدیم حسنات قاصر گشته با آنچه ملک عادل انوشروان کسری بن قباد را سعادت ذات و یمن نقیبت و رجاحت عقل و ثبات رای و علو همت و کمال مقدرت و صدق لهجت و شمول عدل و رافت و افاضت جود و سخاوت و اشاعت حلم و رحمت و محبت علم و علما و اختیار حکمت و اصطناع حکما و مالیدن جباران و تربیت خدمتگزاران و قمع ظالمان و تقویت مظلومان حاصل است می‌بینییم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد، و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی، و افعال ستوده و اخلاق پسندیده مردود گشته. و راه راست بسته، و طریق ضلالت گشاده، و عدل ناپیدا و جور ظاهر، و علم متروک و جهل مطلوب، و لئم و دنائت مستولی و کرم و مروت منزوی، و دوستی ها ضعیف و عداوت ها قوی، و نیک مردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم، و مکر و خدیعت بیدار و مظفر، و متابعت هوا سنت متبوع و ضایع گردانیدن احکام خرد طریق مشروع، و مظلوم محق ذلیل و ظالم مبطل عزیز، و حرص غالب و قناعت مغلوب، و عالَم غدار بدین معانی شادمان و به حصول این ابواب تازه و خندان.

بخش ۱۱: و بباید شناخت که اطراف عالم پر بلا و عذاب است، و آدمی از آن روز که در رحم مصور گردد تا آخر عمر یک لحظه از آفت نرهد. چه در کتب طب چنین یافته می‌شود که آبی که اصل آفرینش فرزندان است چون به رحم پیوندد با آب زن بیامیزد و تیره و غلیظ ایستد، و بادی پیدا آید و آن را در حرکت آرد تا همچون آب پنیر گردد. پس مانند ماست شود، آنگه اعضا قسمت پذیرد و روی پسر سوی پشت مادر و روی دختر سوی شکم باشد. و دست‌ها بر پیشانی و زنخ بر زانو. و اطراف چنان فراهم و منقبض که گویی در صره ای بستستی. نفس به حیلت می‌زند. زبر او گرمی و گرانی شکم مادر، و زیر انواع تاریکی و تنگی چنان‌که بشرح حاجت نیست. چون مدت درنگ وی سپری شود و هنگام وضع حمل و تولد فرزند باشد بادی بر رحم مسلط شود، و قوت حرکت در فرزند پیدا آید تا سر سوی مخرج گرداند، و از تنگی منفذ آن رنج بیند که در هیچ شکنجه ای صورت نتوان کرد. و چون به زمین آمد اگر دست نرم و نعیم بدو رسد، یا نسیم خوش خنک بر او گذرد، درد آن برابرِ پوست باز کردن باشد در حق بزرگان. وآنگه به انواع آفت مبتلا گردد: در حال گرسنگی و تشنگی طعام و شراب نتواند خواست، و اگر به دردی درماند بیان آن ممکن نشود، و کشاکش و نهادن و برداشتن گهواره و خرقه ها را خود نهایت نیست. و چون ایام رضاع به آخر رسید در مشقت تأدب و تعلم و محنت دارو و پرهیز و مضرت درد و بیماری افتد. بخش ۱۳ - حکایت مرد غافل: چون فکرت من بر این جمله به کارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایام عمر خویش نمی داند و در نجات نفس نمی کوشد، از مشاهدت این حال در شگفت عظیم افتادم و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نَهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند، و آن لذات حواس است، خوردن و بوییدن و دیدن و پسودن و شنودن، و آنگاه خود این معانی بر قضیت حاجت و اندازه امنیت هرگز تیسیر نپذیرد، و نیز از زوال و فنا در آن امن صورت نبندد، و حاصل آن اگر میسر گردد خُسران دنیا و آخرت باشد، و هر که همّت در آن بست و مهمات آخرت را مهمل گذاشت همچو آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت و به ضرورت خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بر بالای آن روییده بود و پای هایش بر جایی قرار گرفت. در این میان بهتر بنگریست، هر دو پای بر سر چهار مار بود که سر از سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر به قعر چاه افگند اژدهایی سهمناک دید دهان گشاده و افتادن او را انتظار می‌کرد. به سر چاه التفات نمود موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخ ها دایم بی فتور می‌بریدند. و او در اثنای این محنت تدبیری می‌اندیشید و خلاص خود را طریقی می‌جست. پیش خویش زنبور خانه ای و قدری شهد یافت، چیزی از آن به لب بُرد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخ ها جدّ بلیغ می‌نمایند و البته فتوری بدان راه نمی یافت، و چندان که شاخ بگسست در کام اژدها افتاد. و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تاریک برابر نور عقل او بداشت تا موشان از بریدن شاخ ها بپرداختند و بیچاره حریص در دهان اژدها افتاد.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آز و شَره و، خطر کسب و طلب در میان آید. و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب، و آفات عارضی چون مار و کژدم و سباع و گرما و سرما و باد و باران و برف و هدم و فتک و زهر و سیل و صواعق در کمین، و عذاب پیری و ضعف آن - اگر بدان منزلت بتواند رسید - با همه راجح، و قصد خصمان و بدسگالی دشمنان بر اثر، وآنگاه خود که از این معانی هیچ نیستی و با او شرایط موکد و عهود مستحکم رفتستی که به سلامت خواهد زیست فکرت آن ساعت که میعاد اجل فراز آید و دوستان و اهل و فرزندان را بدرود باید کرد و شربت‌های تلخ که آن روز تجرع افتد واجب کند که محبت دنیا را بر دلها سرد گرداند، هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جایز نشمرد. چه بزرگ جنونی و عظیم غبنی را به فانی و دایمی را به زایلی فروختن، و جان پاک را فدای تن نجس داشتن.
هوش مصنوعی: پس از رسیدن به سن بلوغ، انسان با نگرانی‌های مالی و فرزندی، حسرت و اشتیاق، و خطرات ناشی از کار و تلاش روبرو می‌شود. در این میان، چهار دشمن متضاد به طبیعت انسان می‌پیوندند و خطرات مختلفی همچون مار و کژدم، حیوانات درنده، و تندبادها و باران‌ها در کمین‌اند. افزون بر این، با پیری و ضعف که اگر به آن مرحله برسد، مواجه می‌شود و در کنار همگی این‌ها، نفرت و کینه دشمنان نیز وجود دارد. در این حال، وقتی که انسان هیچ کدام از این مشکلات را ندارد و به او یک سری شرایط و پیمان‌های محکم داده می‌شود، آن وقت می‌فهمد که روزی باید از زندگی وداع کند و با تلخی‌های آن روز رو به رو شود. این موضوع می‌تواند عشق به دنیا را در دل‌ها کم‌رنگ کند و هیچ فرد عاقل، اتلاف عمر را در پی آن مجاز نمی‌داند. چرا که این کار حماقت بزرگ و ضرر عظیم است که واداشتن زندگی جاویدان را به زندگی زودگذر و فانی ترجیح دهد و روح پاک را برای تن ناپاک بگذارد.
خاصه در این روزگار تیره که خیرات براطلاق روی به تراجع آورده است و همت مردمان از تقدیم حسنات قاصر گشته با آنچه ملک عادل انوشروان کسری بن قباد را سعادت ذات و یمن نقیبت و رجاحت عقل و ثبات رای و علو همت و کمال مقدرت و صدق لهجت و شمول عدل و رافت و افاضت جود و سخاوت و اشاعت حلم و رحمت و محبت علم و علما و اختیار حکمت و اصطناع حکما و مالیدن جباران و تربیت خدمتگزاران و قمع ظالمان و تقویت مظلومان حاصل است می‌بینییم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد، و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی، و افعال ستوده و اخلاق پسندیده مردود گشته. و راه راست بسته، و طریق ضلالت گشاده، و عدل ناپیدا و جور ظاهر، و علم متروک و جهل مطلوب، و لئم و دنائت مستولی و کرم و مروت منزوی، و دوستی ها ضعیف و عداوت ها قوی، و نیک مردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم، و مکر و خدیعت بیدار و مظفر، و متابعت هوا سنت متبوع و ضایع گردانیدن احکام خرد طریق مشروع، و مظلوم محق ذلیل و ظالم مبطل عزیز، و حرص غالب و قناعت مغلوب، و عالَم غدار بدین معانی شادمان و به حصول این ابواب تازه و خندان.
هوش مصنوعی: در این دوران تاریک که خیرخواهی و نیکی در حال کاهش است و مردم از انجام کارهای نیک کاستی دارند، شاهدیم که در زمان پادشاهی عادل انوشروان کسری بن قباد، او به سعادت حقیقی و فضیلت‌هایی چون درایت، ثبات، صداقت و انصاف دست یافته بود. اما اکنون اوضاع به سمت نابودی می‌رود. نیکی‌ها و رفتارهای پسندیده از سوی مردم رها شده و راه راست بسته است. در عوض، مسیرهای گمراهی باز شده و عدالت در سایه ظلم قرار گرفته است. علم فراموش شده و جهل بر جامعه حاکم شده است. صفات خوب و بزرگواری به فراموشی سپرده شده‌اند و دوستی‌ها ضعیف و دشمنی‌ها قوی‌تر شده‌اند. مردان نیک در رنج هستند و شرارت‌ها مورد احترام قرار دارند. فریب و نیرنگ در اوج خود است و پیروی از خواسته‌های نفس به یک سنت تبدیل شده، در حالی که اصول عقلانی و قوانین نادیده گرفته می‌شوند. در این میان، ظالمین در قدرت و مظلومان در حقارت به سر می‌برند، و مردم به این اوضاع بد، خوشحال و راضی هستند.

حاشیه ها

1391/01/12 20:04
علوی

خط پنجم غلط املایی: شربت به جای ش ربت

1394/08/09 18:11
گرجی

در سطر 13 واژه مکر صحیح است نه مرک

1395/06/31 19:08
مختار

نادرستی هایی در متن است:
به جای مدروس نوشته شده مردوس
به جای مکر نوشته شده مرک
همچنین بخشی جا افتاده است، که درست آن چنین است:
.... و مکر و خدیعت بیدار و وفا و حریت در خواب، و دروغ موثر و مثمر و راستی مردود و مهجور، و حق و منهزم و باطل مظفر...

1395/06/31 19:08
مختار

دروغ موثر و مثمر و راستی مردود و مهجور

1397/04/12 21:07
محمدی

هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جایز نشمرد. چه بزرگ جنونی و عظیم غبنی باشد باقی ای را به فانی ای و دایمی را به زایلی فروختن، و جان پاک را فدای تن نجس داشتن.

1402/12/01 00:03
ارسلان شمیرانی

در نسخه اصلی چاپ سال ۱۳۶۰ از روی نسخ خطی اینگونه است که "عالم غدار و زاهد مکار بدین معانی شادمان".