شمارهٔ ۶۳
کنون که خنجر بیداد یار خونریز است
کجاست مرد که بازار امتحان تیز است
دلم ز وعدهٔ شیرین لبی است در پرواز
که یاد کوهکنش به ز وصل پرویز است
ز من چه سرزده ای سرو نوش لب که دگر
سرت گران و حدیثت کنایه آمیز است
منه فزونم ازین بار جور بر خاطر
که پیک آه گران خاطر سبک خیز است
کشاکش رگ جانم شب دراز فراق
ز سر گرانی آن طره دلاویز است
به این گمان که شوم قابل ترحم تو
خوشم که تیغ جهانی به خون من تیز است
چو محتشم سخن از قامتت کند بشنو
که گاه گاه سخنهای او بانگین است
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
کنون که خنجر بیداد یار خونریز است
کجاست مرد که بازار امتحان تیز است
هوش مصنوعی: حالا که دوست با خیانت و ظلمش باعث درد و رنج شده است، دیگر کجاست آن مردی که در این شرایط دشوار حاضر به امتحان و آزمایش باشد؟
دلم ز وعدهٔ شیرین لبی است در پرواز
که یاد کوهکنش به ز وصل پرویز است
هوش مصنوعی: دل من به یاد یک لب شیرین در حال پرواز است، که یادآوری آن کوهکنی برایم بهتر از وصال پرویز میباشد.
ز من چه سرزده ای سرو نوش لب که دگر
سرت گران و حدیثت کنایه آمیز است
هوش مصنوعی: نگران نباش، منی که به تو فکر میکنم، به خاطر زیباییات اذیت میشوم و حالا دیگر نشانهای از تو فراموشم نمیشود.
منه فزونم ازین بار جور بر خاطر
که پیک آه گران خاطر سبک خیز است
هوش مصنوعی: بار سنگینی که بر دوش دارم، بیشتر از این نیست که فکرم را مشغول کند، زیرا حس غم و اندوه به اندازهای سنگین است که حتی نمیتوانم به راحتی از آن رها شوم.
کشاکش رگ جانم شب دراز فراق
ز سر گرانی آن طره دلاویز است
هوش مصنوعی: درد و رنج کشیدن در شبهای طولانی فراق، ناشی از سنگینی و زیبایی موی دلربایت است که مرا آزار میدهد.
به این گمان که شوم قابل ترحم تو
خوشم که تیغ جهانی به خون من تیز است
هوش مصنوعی: من گمان میکنم که شاید مورد رحم و شفقت تو قرار بگیرم و از این موضوع خوشحال هستم، در حالی که میدانم سرنوشت سختی به سراغم آمده و دنیای بیرون علیه من آماده است.
چو محتشم سخن از قامتت کند بشنو
که گاه گاه سخنهای او بانگین است
هوش مصنوعی: زمانی که محتشم درباره قامت تو سخن میگوید، باید توجه کنی که کلام او گاهی اوقات بسیار زیبا و دلنشین است.