گنجور

شمارهٔ ۶۱

باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است
باز این چه مشگ بر ورق لاله سودن است
باز این چه نصب کردن خالست برعذار
باز این چه داغ بر دل عاشق فزودن است
دل بردن چنین ز اسیران ساده دل
گوهر به حیله از کف طفلان ربودن است
در ابتدای وصل به هجرم اسیر ساخت
وصلی چنین بهشت به کافر نمودن است
روشن‌ترین غرور و دلیل تکبرش
آن دیر دیر لب به تکلم گشودن است
سر ازل ز پیر مغان گوش کن که آن
بهتر ز حکمت از لب لقمان شنودن است
در عشق حالتی بتر از مرگ محتشم
دور از وصال دلبر خود زنده بودنست

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است
باز این چه مشگ بر ورق لاله سودن است
هوش مصنوعی: این چه زلف زیبایی است که از طرف چهره بیرون آمده و این چه عطر خوشی است که بر روی گل لاله نشسته؟
باز این چه نصب کردن خالست برعذار
باز این چه داغ بر دل عاشق فزودن است
هوش مصنوعی: این چه نشانه‌ای است که بر چهره‌ی معشوق گذاشته‌اند و چه داغ جدیدی بر دل عاشق افزوده شده است؟
دل بردن چنین ز اسیران ساده دل
گوهر به حیله از کف طفلان ربودن است
هوش مصنوعی: دل بردن از کسانی که به سادگی فریب می‌خورند، همانند دزدیدن جواهرات از دست کودکان با ترفند و فریب است.
در ابتدای وصل به هجرم اسیر ساخت
وصلی چنین بهشت به کافر نمودن است
هوش مصنوعی: در آغاز ارتباط به عشق، به جدایی گرفتار شدم، زیرا این نوع از وصال، بهشت را برای کافر جلوه می‌دهد.
روشن‌ترین غرور و دلیل تکبرش
آن دیر دیر لب به تکلم گشودن است
هوش مصنوعی: بزرگ‌ترین نشانه‌ی غرور و خودپسندی او این است که مدت‌ها صحبت نمی‌کند و دیر به حرف می‌آید.
سر ازل ز پیر مغان گوش کن که آن
بهتر ز حکمت از لب لقمان شنودن است
هوش مصنوعی: در آغاز آفرینش از عالمی کهنه و با تجربه بشنو، چرا که این آگاهی بهتر از دانشی است که از زبان لقمان، که نماد حکمت است، شنیده شود.
در عشق حالتی بتر از مرگ محتشم
دور از وصال دلبر خود زنده بودنست
هوش مصنوعی: در عشق، حالتی وجود دارد که از مرگ بدتر است؛ این حالت مربوط به زمانی است که انسان دور از محبوب خود زندگی می‌کند.