گنجور

شمارهٔ ۵۶۱

زد به درونم آتش تنگ قبا سواری
دست به خونم آلود ماه لقا نگاری
دام فریب دل گشت طره دل‌فریبی
صید شکار جان کرد آهوی جان شکاری
گرچه به مصر خوبی هست عزیز یوسف
نیست به شهریاری همچو تو شهریاری
نرگس چشمت ای گل می‌فکند دمادم
در دل چاک چاکم ای مژه خارخاری
روز و شب از خیالت با دل خویش دارم
کنجی و گفتگوئی صبری و انتظاری
پیش تو چون رقیبان معتبرند امروز
شکر که ما نداریم قدری و اعتباری
گفته محتشم را زیور گوش جان کن
کز گوهر معانی ساخته گوشواری

اطلاعات

وزن: مفتعلن فعولن مفتعلن فعولن
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زد به درونم آتش تنگ قبا سواری
دست به خونم آلود ماه لقا نگاری
هوش مصنوعی: در دل من آتش شعله‌ور شده و سواری که لباس تنگی بر تن دارد، دستش به خون من آغشته است. او ماهی زیبا و دل‌ربا را به همراه دارد.
دام فریب دل گشت طره دل‌فریبی
صید شکار جان کرد آهوی جان شکاری
هوش مصنوعی: موهای دل‌فریب او مانند دام فریبی است که دل‌ها را گرفتار می‌کند و آرامش روح را شکار می‌کند، مانند آهو که طعمه‌ای برای شکارچیان است.
گرچه به مصر خوبی هست عزیز یوسف
نیست به شهریاری همچو تو شهریاری
هوش مصنوعی: هرچند در مصر زیبایی و خوبی وجود دارد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند به مقام و رفاقت تو که شهریار هستی برسد.
نرگس چشمت ای گل می‌فکند دمادم
در دل چاک چاکم ای مژه خارخاری
هوش مصنوعی: چشمان زیبای تو همچون گل نرگس، هر لحظه دل مرا جریحه‌دار می‌کند و مژه‌های تو همچون خاری است که به دل من آسیب می‌زند.
روز و شب از خیالت با دل خویش دارم
کنجی و گفتگوئی صبری و انتظاری
هوش مصنوعی: روز و شب، در گوشه‌ای از دل خود درباره تو فکر می‌کنم و گفت‌وگو می‌کنم. صبر و انتظار در قلبم جاری است.
پیش تو چون رقیبان معتبرند امروز
شکر که ما نداریم قدری و اعتباری
هوش مصنوعی: امروز در مقایسه با تو، بقیه به نوعی از ارزش و اعتبار برخوردارند، اما خوشحالم که ما به اندازه‌ای اعتبار و ارزش نداریم.
گفته محتشم را زیور گوش جان کن
کز گوهر معانی ساخته گوشواری
هوش مصنوعی: به سخنان زیبای محتشم گوش فرا بده و آنها را به心 بپذیر، چرا که این کلمات همانند گوشواره‌ای از معانی گرانبها هستند.

حاشیه ها

1391/09/23 11:11
فاطمه

نام بحر: رجز مثمن مطوی مخلوع