شمارهٔ ۵۶۰
چو مینماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
ز دست جورت، فغان برآرم، اگر تو دست از، جفا نداری
بخشم گفتی، نمیگذارم، که زیر تیغم، برآوری دم
مرا چه یارا که دم برآرم، اگر دمارم، ز جان برآری
شب فراقت کز اشتیاقت به جان فکارم به تن نزارم
به خواب کس را نمیگذرام ز بس که دارم فغان و زاری
نه همزبانی، که من زمانی، باو شمارم، غمی که دارم
نه نیک خواهی که، گاهگاهی، ز من بپرسد، غم که داری
به درد از آنرو، گرفتهام خو، به خاک از آن رو، نهادهام رو
که عشق کاری، نباشد الا، به دردمندی، ز خاکساری
اگرچه کردم، چو بلبل ای گل، در اشتیاقت، بسی تحمل
ز باغ وصلت، گلی نچیدم، جز این که دیدم، هزار زاری
همیشه گوئی، که محتشم را، برآرم از جا، درآرم از پا
ز پا درآید، ز جان برآید، شبی که مستش، تو در برآری
اطلاعات
وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چو مینماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
ز دست جورت، فغان برآرم، اگر تو دست از، جفا نداری
هوش مصنوعی: وقتی که میبینم بیرحمی و سختگیری تو را در کنارم، از دل ناله و فریاد برمیآورم و اگر تو همچنان بر این بیرحمیهای خود ادامه دهی، دیگر تحملم تمام خواهد شد.
بخشم گفتی، نمیگذارم، که زیر تیغم، برآوری دم
مرا چه یارا که دم برآرم، اگر دمارم، ز جان برآری
هوش مصنوعی: تو گفتی که میخواهی مرا ببخشی، اما من اجازه نمیدهم. به زیر تیغ تو هستم و نمیتوانم نفس بکشم. چه کسی توانایی دارد که من بتوانم صدایی از خود درآورم، اگر تو مرا از جانم هم جدا کنی؟
شب فراقت کز اشتیاقت به جان فکارم به تن نزارم
به خواب کس را نمیگذرام ز بس که دارم فغان و زاری
هوش مصنوعی: در شب جداییات، به خاطر اشتیاقی که به تو دارم، حتی به بدن نزارم اجازه نمیدهم که بخوابد. به خاطر غم و نالههایی که دارم، نمیگذارم کسی استراحت کند.
نه همزبانی، که من زمانی، باو شمارم، غمی که دارم
نه نیک خواهی که، گاهگاهی، ز من بپرسد، غم که داری
هوش مصنوعی: من نه همزبانی دارم که غمهای درونم را برایش بگویم و نه کسی هست که گاهی از من بپرسد که چه غمی دارم و برایم نیکخواهی کند.
به درد از آنرو، گرفتهام خو، به خاک از آن رو، نهادهام رو
که عشق کاری، نباشد الا، به دردمندی، ز خاکساری
هوش مصنوعی: من به خاطر درد و رنجی که دارم، به خواب رفتهام و به خاک افتادهام. چون عشق فقط در سایهی درد و فقر است.
اگرچه کردم، چو بلبل ای گل، در اشتیاقت، بسی تحمل
ز باغ وصلت، گلی نچیدم، جز این که دیدم، هزار زاری
هوش مصنوعی: اگرچه مانند بلبلِ عاشق در آرزوی تو بسیار صبر کردم و از باغ وصال تو گلی نچیدم، اما وقتی تو را دیدم، هزار بار در دل غمگین شدم.
همیشه گوئی، که محتشم را، برآرم از جا، درآرم از پا
ز پا درآید، ز جان برآید، شبی که مستش، تو در برآری
هوش مصنوعی: همیشه میگویی که وقتی محتشم را برمیدارم و از پا درمیآید، او از جان خودش را کنار میکشد، شبی که مستش هستی و تو او را در آغوش میگیری.

محتشم کاشانی