گنجور

شمارهٔ ۵۵۹

بر در درج قفل زدم یک چندی
عاقبت داد گشادش بت شکر خندی
سخت از ذوق گرفتاری من می‌کوشد
دست و بازوی کمندافکن وحشی بندی
لطفِ ممتاز کن آماده که آمد بر در
بی‌نیاز از تو جهانی به تو حاجتمندی
تا به نزدیک‌ترین وعدهٔ وصلت برسم
از خدا می‌طلبم عمر ابد پیوندی
اگر از مادر دوران همه یوسف زاید
ننشیند چو تو بر دامن او فرزندی
مژده ای درد که در دام تو افتاد آخر
نامقید به دوائی، به الم خورسندی
دارم از مرغ شب‌آویز دلی نالان‌تر
من که دارم ز دل آویز کمندی، بندی
دگر امشب چه نظر دیده، ندانم که به من
می‌کند لطف ولی لطف غضب مانندی
بهر نادیدن آن رو گه و بی‌گه ناصح
می‌دهد پندم و آن گه چه مؤثر پندی
هست دشنام پیاپی ز لب شیرینش
شربتی غیر مکرر، ز مکرر قندی
محتشم عشوهٔ طاقت شکن ساقی بزم
اگر اینست دگر می‌شکنم سوگندی

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بر در درج قفل زدم یک چندی
عاقبت داد گشادش بت شکر خندی
هوش مصنوعی: من مدتی درب را قفل کرده بودم، ولی در نهایت با لبخند شکرین آن بت، درب باز شد.
سخت از ذوق گرفتاری من می‌کوشد
دست و بازوی کمندافکن وحشی بندی
هوش مصنوعی: من به شدت تحت تأثیر این وضعیت دشواری هستم و تلاش می‌کنم که از چنگال آن فرار کنم، اما مثل این است که یک شکارچی بی‌رحم با دست و بازوی خود مرا به دام انداخته است.
لطفِ ممتاز کن آماده که آمد بر در
بی‌نیاز از تو جهانی به تو حاجتمندی
هوش مصنوعی: لطف خاص و منحصربه‌فرد خود را آماده کن، زیرا کسی به در خانه‌ات آمده که نیازمند توست و به چیز دیگری احتیاج ندارد.
تا به نزدیک‌ترین وعدهٔ وصلت برسم
از خدا می‌طلبم عمر ابد پیوندی
هوش مصنوعی: برای این‌که به ملاقات نزدیک‌ترین وعدهٔ وصال برسم، از خداوند عمر جاودان می‌خواهم تا بتوانم با معشوقه‌ام پیوندی برقرار کنم.
اگر از مادر دوران همه یوسف زاید
ننشیند چو تو بر دامن او فرزندی
هوش مصنوعی: اگر هزاران یوسف از مادر زمانه به دنیا بیایند، هیچ‌کدام مانند تو در دامن او نشسته نخواهند بود.
مژده ای درد که در دام تو افتاد آخر
نامقید به دوائی، به الم خورسندی
هوش مصنوعی: خبر خوش این است که درد بالاخره به دام تو گرفتار شد و بی‌نیاز از هر درمانی به خوشحالی و سعادت نزدیک شده‌است.
دارم از مرغ شب‌آویز دلی نالان‌تر
من که دارم ز دل آویز کمندی، بندی
هوش مصنوعی: من از پرنده‌ای که در شب می‌خواند، دل‌تنگ‌ترم. چون من در دل خود کمندی دارم که مرا به چیزی وابسته کرده است.
دگر امشب چه نظر دیده، ندانم که به من
می‌کند لطف ولی لطف غضب مانندی
هوش مصنوعی: امشب چه دیدنی را تجربه می‌کنم، نمی‌دانم آیا این نگاه به من لطف می‌کند یا اینکه این لطف، شبیه به غضب است.
بهر نادیدن آن رو گه و بی‌گه ناصح
می‌دهد پندم و آن گه چه مؤثر پندی
هوش مصنوعی: به خاطر ندیدن آن چهره، به طور مداوم و گSometimes، مشاور به من نصیحت می‌کند و وقتی که او نصیحت می‌کند، تأثیر آن بسیار عمیق است.
هست دشنام پیاپی ز لب شیرینش
شربتی غیر مکرر، ز مکرر قندی
هوش مصنوعی: دشنام‌های پی‌درپی که از زبان او می‌ریزد، مانند شربتی است که غیر از طعم شیرین و مکرر، طعمی دیگر دارد.
محتشم عشوهٔ طاقت شکن ساقی بزم
اگر اینست دگر می‌شکنم سوگندی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و دلربایی ساقی در این می‌خانه این‌قدر دل‌انگیز و فریبنده است، پس من با کمال میل، از هر چیزی که مانع لذت من شود، چشم‌پوشی می‌کنم و سوگند می‌خورم که دیگر تحمل نمی‌کنم.