شمارهٔ ۵۶
داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
غیر در تاب شد و جان من از غیرت سوخت
صورت شمع رخش بر در و دیوار کشید
کلک نقاش دل خلق به این صورت سوخت
خواستم پیش رخش چهره بشویم به سرشک
آب در دیدهام از گرمی آن طلعت سوخت
غیر را خواست کند گرم زد آتش در من
هر یکی را به طریق دگر از غیرت سوخت
ذوق کردم چو شب آمد به وثاق تو رقیب
که مرا دید به پهلوی تو و ز حسرت سوخت
شعلهٔ آتش سودای رقیبم امشب
گشت معلوم زداغی که به آن رحمت سوخت
محتشم یافت که فهمیدی و خاطر خوش یافت
غیر کم حوصله چون داغ پی غیبت سوخت
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
غیر در تاب شد و جان من از غیرت سوخت
هوش مصنوعی: این بیت به احساسات شدید و دردناکی اشاره دارد که شخصی از عشق و دلتنگی تجربه میکند. او به یاد کسی میافتد که زیبایی و جاذبهاش او را میسوزاند و با وجود اینکه در کنار آن شخص است، احساس میکند که روح او از حسادت و عشق بیپایانش در حال سوختن است. داغی که بر دستش است نمادی از آتش عشق است که طاقتفرسا و دردآور است.
صورت شمع رخش بر در و دیوار کشید
کلک نقاش دل خلق به این صورت سوخت
هوش مصنوعی: چهره زیبای او را بر دیوار و در کشیدند و قلم هنرمند قلب مردم به خاطر این تصویر به آتش درآمد.
خواستم پیش رخش چهره بشویم به سرشک
آب در دیدهام از گرمی آن طلعت سوخت
هوش مصنوعی: خواستم در برابر زیبایی او چهرهام را بیارایم، اما اشکهای گرم از چشمانم جاری شد و مرا سوزاند.
غیر را خواست کند گرم زد آتش در من
هر یکی را به طریق دگر از غیرت سوخت
هوش مصنوعی: شخص دیگری قصد داشت احساسات من را تحریک کند، اما هر بار که سعی کرد، درون من آتش عشق شعلهور شد و به شیوهای متفاوت نسبت به آن شخص دچار سوختگی شدم.
ذوق کردم چو شب آمد به وثاق تو رقیب
که مرا دید به پهلوی تو و ز حسرت سوخت
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا رسید و رقیب را در کنارت دیدم، احساس شادی کردم؛ چرا که او به دلیل حسرتی که داشت، از دیدن ما سوخت.
شعلهٔ آتش سودای رقیبم امشب
گشت معلوم زداغی که به آن رحمت سوخت
هوش مصنوعی: شعلههای آتش آرزوی رقیبم امشب مشخص شد، از داغی که به خاطر آن محبت سوختم.
محتشم یافت که فهمیدی و خاطر خوش یافت
غیر کم حوصله چون داغ پی غیبت سوخت
هوش مصنوعی: محتشم متوجه شد که تو درک کردی و خاطرت خوش شد، اما او کسی را که کمحوصله باشد پیدا نکرد، چون به خاطر غیبتش مانند آتش، سوزان و در عذاب بود.