شمارهٔ ۵۷
هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
کنون ماه تمامی ناتمامی آن چنان یارت
به آب دیده پروردم نهالت را چه دانستم
که بر هربی بصر بارد ثرم نخل ثمر بارت
هنوزت بوی شیر از غنچهٔ سیراب میآید
که بود از شیرهٔ جانم غذای چشم خونخوارت
هنوزت دایه میزد شانه بر سنبل که من خود را
نمیدیدم به حال خویش و میدیدم گرفتارت
هنوزت نامرتب بود بر تن جامه خوبی
که جیبم پاره بود از دست خوی مردم آزارت
هنوزت طره در مرد افکنی چابک نبود ای بت
که من افتاده بودم در کمند جعد طرارت
هنوز از یوسف حسنت نبود آوازهای چندان
که با چندین هوس بودم من مفلس خریدارت
کنون کز پای تا سر در لباس عشوه و نازی
ز عاشق در پس صد پرده پنهان است رخسارت
برون آتا فشاند محتشم نقد دل و جان را
به یک نظاره بر لطف قد و انگیز رفتارت
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
کنون ماه تمامی ناتمامی آن چنان یارت
هوش مصنوعی: در ابتدا، تو مانند هلالی زیبا و پرتو افشان بودی و ستارهها به عشق و حمایتت میپرداختند، اما اکنون به شکل ماهی کامل درآمدهای که نقصهایش به طور کامل نمایان است.
به آب دیده پروردم نهالت را چه دانستم
که بر هربی بصر بارد ثرم نخل ثمر بارت
هوش مصنوعی: من با اشک چشم خود تو را بزرگ کردم، اما نمیدانستم که بر هر چشمی، میوهی نخل تو ثمر خواهد داد.
هنوزت بوی شیر از غنچهٔ سیراب میآید
که بود از شیرهٔ جانم غذای چشم خونخوارت
هوش مصنوعی: هنوز هم از غنچهٔ سیراب بوی شیرین میآید، که این بوی شیرین ناشی از عواطف عمیق و زندگیام است، و تو غذای جان من هستی، گرچه چشمانت برای من درد و خونریزی به همراه دارد.
هنوزت دایه میزد شانه بر سنبل که من خود را
نمیدیدم به حال خویش و میدیدم گرفتارت
هوش مصنوعی: او هنوز هم برایت دایهای میگذارد و موهایت را شانه میزند، در حالی که من به خودم توجهی ندارم و فقط تو را در حالتی گرفتار میبینم.
هنوزت نامرتب بود بر تن جامه خوبی
که جیبم پاره بود از دست خوی مردم آزارت
هوش مصنوعی: شما هنوز هم لباس خوبی بر تن نداری و همینطور جیبم پاره شده، که نشان از زحمات و آزارهایی است که از دست مردم تحمل کردهام.
هنوزت طره در مرد افکنی چابک نبود ای بت
که من افتاده بودم در کمند جعد طرارت
هوش مصنوعی: هنوز موهای زیبایت آنقدر نرم و خوش حالت نشده که من نتوانم خودم را از دام زیباییات نجات دهم، ای معشوق! من در اثر جذابیت تو به زمین افتادهام.
هنوز از یوسف حسنت نبود آوازهای چندان
که با چندین هوس بودم من مفلس خریدارت
هوش مصنوعی: هنوز آوازه زیبایی تو آنقدر بلند نشده که من با این همه دلخواهی که داشتم، نتوانم خودم را به تو برسانم.
کنون کز پای تا سر در لباس عشوه و نازی
ز عاشق در پس صد پرده پنهان است رخسارت
هوش مصنوعی: حالا که تو از سر تا پا در لباس زیبایی و فریب قرار داری، چهرهات پشت پردههای زیادی از عاشق پنهان مانده است.
برون آتا فشاند محتشم نقد دل و جان را
به یک نظاره بر لطف قد و انگیز رفتارت
هوش مصنوعی: بیرون بیا تا شاهد زیبایی قد و رفتار دلربایت باشم و جان و دل خود را به تو تقدیم کنم.