گنجور

شمارهٔ ۵۴

دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
چشم زخم عجبی از تو مرا دورانداخت
من که سر خوش نشدم از می صد خمخانه
به یکی ساغرم آن نرگس مخمور انداخت
آن که در کشتن من دست اجل بست به چوب
ناوکی بود که آن بازوی پرزور انداخت
رنج را از تن مایل به اجل دور افکند
مژدهٔ پرسش او بس که به دل شور انداخت
ساخت بر گنج حیات دو جهانم گنجور
به عیادت چو گذر بر من رنجور انداخت
از دل جن و بشر شعلهٔ غیرت سر زد
از گذاری که سلیمان به سر مور انداخت
کلبهٔ محتشم از غرفهٔ مه برد سبق
تا بر او پرتوی آن طلعت پرنور انداخت

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
چشم زخم عجبی از تو مرا دورانداخت
هوش مصنوعی: دور بودن تو از من باعث شده که در رنج و درد باشم و نگاه تو به من آسیب زیادی زده که حالا من را به شدت بی‌تاب و آشفته کرده است.
من که سر خوش نشدم از می صد خمخانه
به یکی ساغرم آن نرگس مخمور انداخت
هوش مصنوعی: من از شراب در صد خمخانه خوشحال نشدم، اما یک بار که چشم مست آن نرگس را دیدم، همه چیز را فراموش کردم.
آن که در کشتن من دست اجل بست به چوب
ناوکی بود که آن بازوی پرزور انداخت
هوش مصنوعی: شخصی که در به قتل رساندن من نقش داشت، همان کسی بود که با قدرت و توانایی‌اش اقدام به این کار کرد.
رنج را از تن مایل به اجل دور افکند
مژدهٔ پرسش او بس که به دل شور انداخت
هوش مصنوعی: رنج را از بدن دور کرد و مژده‌ای که پرسش او به همراه داشت، دل را پر از هیجان و شوق کرد.
ساخت بر گنج حیات دو جهانم گنجور
به عیادت چو گذر بر من رنجور انداخت
هوش مصنوعی: در زندگی‌ام دو جهان را ساختم و گنجی به دست آوردم. وقتی که گنجور (دارنده گنج) به دیدن من آمد، زحمت و رنجی به من تحمیل کرد.
از دل جن و بشر شعلهٔ غیرت سر زد
از گذاری که سلیمان به سر مور انداخت
هوش مصنوعی: احساس غیرت و همت از درون انسان‌ها و موجودات دیگر به وجود می‌آید، همان‌طور که وقتی سلیمان مورچه‌ای را زیر نظر قرار داد، نشان داد که حتی کوچک‌ترین موجودات هم می‌توانند تحت تأثیر بی‌رحمی یا توجه قرار بگیرند.
کلبهٔ محتشم از غرفهٔ مه برد سبق
تا بر او پرتوی آن طلعت پرنور انداخت
هوش مصنوعی: کلبهٔ محتشم به قدری زیبا و خاص است که جلوه‌ای از مهتاب را که بر آن می‌تابد، به خودش جذب کرده و همچنان نور آن چهرهٔ درخشان را بر خود دارد.