گنجور

شمارهٔ ۵۳

چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
سکون سفینه به گرداب اضطراب انداخت
فلک ز بد مددیها تمام یاران را
چو دست بست گلیم مرا در آب انداخت
زمانه دست من اول به حیله بست آن گه
ز چهره شاهد مقصود را نقاب انداخت
به جنبشی که نمود از نسیم کاکل او
هزار رشتهٔ جان را به پیچ و تاب انداخت
گرفت محتشم از ساقی غمش جامی
که بوی او من میخواره را خراب انداخت

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
سکون سفینه به گرداب اضطراب انداخت
هوش مصنوعی: وقتی که جدایی به سراغم آمد، حس تشنگی‌ام را در بی‌راهه‌ها رها کرد. سکون و آرامش کشتی‌ام را در گردابی از اضطراب اسیر کرد.
فلک ز بد مددیها تمام یاران را
چو دست بست گلیم مرا در آب انداخت
هوش مصنوعی: زمانه به خاطر بدی‌ها و ناملایمات، همه دوستان را از کمک کردن به من بازداشت و در نتیجه، وضعیت من به شدت بد شده و در منجلاب مشکلات قرار گرفتم.
زمانه دست من اول به حیله بست آن گه
ز چهره شاهد مقصود را نقاب انداخت
هوش مصنوعی: زمانه ابتدا به ترفندهای خود مرا فریب داد و سپس چهره محبوب را از من پنهان کرد.
به جنبشی که نمود از نسیم کاکل او
هزار رشتهٔ جان را به پیچ و تاب انداخت
هوش مصنوعی: به خاطر حرکتی که نسیم از موهای او ایجاد کرد، هزار رشته زندگی را به هم پیچید و به تلاطم درآورد.
گرفت محتشم از ساقی غمش جامی
که بوی او من میخواره را خراب انداخت
هوش مصنوعی: محتشم از ساقی، جامی دریافت کرد که عطر حضور محبوبش، اثرش را بر من مست گذاشت و مرا به حالتی خراب و پریشان وا داشت.