گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - قصیده

ز خاک هر سر خاری که میشود پیدا
بشارت است به توحید واحد یکتا
ز سبزه هر رقم تازه بر حواشی جوی
عبارت است ز ابداع مبدع اشیا
به دست شاهد بستان زهر گل آینه‌ایست
در او نموده رخ صنع بوستان آرا
هزار شاخ ز یک آب و گل نموده نمو
که کس ندیده یکی را به دیگری مانا
هزار برگ زهر شاخ رسته کز هر یک
علامتی دگر است از مغایرت پیدا
یکی اگر نه بهر یک تشخصی داده
که شاخ و برگ نینداز چه رو به یک سیما
تصور حکما آن که می‌کنند پدید
قوای نامیه در چوب خشگ نشو و نما
توهم دگران این که می‌زند شه گل
به طرف باغچه خر گه ز لطف آب و هوا
گرفتم این که چنین است اگرچه نیست چنین
کز اقتدار که زین سان قویست دست قوا
دگر ز آب و هوا هم شکفته گلشن و گل
که تربیت ده آب و هواست ای سفها
چه شاخ و برگ و چه نور و ثمر چه خار و چه گل
یکایکند خبرده ز فرد بی‌همتا
درون مهد زمین صد هزار طفل نبات
به جنبشند به جنبش دهنده راه نما
ز طفل مریم بی‌جفت حیرت افزاتر
منزه آمده از امهات و از آبا
در آسمان و زمین کردگار را مطلب
که بی‌نیاز نباشد نیازمند به جا
به عقل خواهش کنهش چنان بود که کنند
به نور مشعله مهر جستجوی سها
مدار امید به کس کز خدا خبر دهدت
چه عالم و چه معلم چه مفتی و ملا
به ورطه‌ای که شوی ناامید از همه‌کس
ببین به کیست امیدت بدانکه اوست خدا
خدای ملک و ملک سیر بخش فلک و فلک
حفیظ سفل و علو پادشاه ارض و سما
مصور صور بی‌مثال در ارحام
بنان کرده قلم کش قلم مرکب سا
جهنده قطره‌ای اندر مشیمه سازنده
چمنده سرو سمن چهره و سهی بالا
دگر ز غیرت آن حسن کز زوال بریست
چو چنگ نخل جنان را کننده پشت دوتا
کسی که در ظلمات رحم کند تصویر
که در بصیرت او شک کند به جز اعما
زهی حکیم علیمی که در طلسم نبشت
هزار باب وقوف از قوای خمسه کجا
دهد به باصره نوری که بیند از پی مهر
هلال یک شبه را چاشت بر فلک مجرا
دهد به سامعه در کی که فرق یابد اگر
برآید از قدم آشنا و غیر صدا
دهد به شامه آگاهی که گم نشود
نسیم غنچه و گل بی‌تفاوتی ز صبا
دهد به ذائقه لذت شناسی که کند
ز هم دو میوه یک شاخ را به طعم جدا
دهد به لامسه حسی که در تحرک نبض
کند میان صحیح و سقیم تفرقه‌ها
هزار رمز به جنبیدن زبان در کام
فرستد از دل گویا به خاطر شنوا
هزار راز ز سائیدن قلم به ورق
به دیده‌ها سپرد تا به دل کند انها
هزار قلعهٔ دانش به دست فهم دهد
که گر تهی کند از کنگرش کمند رجا
هزار گنج ز معنی به پای فکر کشد
که خسروان جهان را بر آن نباشد پا
طلسم دیده چنان بسته کز گشودن آن
شود حباب حقیری محیط ارض و سما
به نیم چشم زدن پیک تیز گام نظر
عبور می‌کند از هفت غرفه والا
به این سند که ز برهان قاطعند برین
اکابر علما و اجلهٔ حکما
که تا خطوط شعاعی نمی‌رسد ز بصر
به مبصرات نهانند در حجاب خفا
پس از نگه به ثوابت ظهور آن اجرام
ز هفت پرده به کرسی نشاند این دعوا
کدام جزو ز اجزای آدمیست که نیست
دلیل حکمت او عز شانهٔ الاعلا
ز جنبش متشابه زبان به قدرت کیست
زمان رمان به عبارات مختلف گویا
به شغل و شعر و معما بنان فکرت را
که می‌کند همه دم عقده بند و عقده گشا
که ساخته است دهن کیست آن معین دو دست
که هر یک از هنری حاجتی کنند روا
ز قوت عصبانی برای طی طرق
تکاوران قدم را که می‌کند اقوا
چه راست داشته یارب به خویش لنگر او
علی‌الخصوص در ایجاد چرخ مستعلا
خیال بسته که این طاق خود گرفته علو
قدیری از ید علیا نکرده این اعلا
قرار داده که این گوی بی‌قرار ز خویش
وجود دارد و دارد ز موجد استغنا
لجاج ورزی و این کار حسن به این غایت
اثر عجب که کند در دل اسیر عما
نظر به خانهٔ زنبوری افکن ای منکر
ببین بنای چنان ممکن است بی‌بنا
پس این رواق مقرنس ببین و قایل شو
بنائی که نهاده است این بلند بنا
به حشر مرده اجزا به باد بر شده را
به یک اشارهٔ او منتقل شود اعضا
ز صد هزار حکیم اینقدر نمی‌آید
که گر کنند پر پشه‌ای نهند به جا
ز آفریدن دیو و پری و انس و ملک
ز خلق کردن وحش زمین و طیر هوا
به پوش چشم به موری نظر فکن که بود
به دیدهٔ خرد احقر ز اکثر اشیا
که چون اراده جنبش کند نمی‌گردد
سکون پذیر به سحر ابوعلی سینا
و گر ز جنبش خود باز ماند و افتد
به اهتمام سلیمان نمی‌شود برپا
کدام شیوه ز حسن صفات او گویم
که شیوه‌ای دگرم در نیاورد به ثنا
کدام شاه غنی کز نیاز ننهاده
نظر به مائدهٔ رزق او فقیر آسا
گهی جبابره دهر را رسد که زنند
سرادق عظمت بر لب محیط غنا
که روزی از لب نانی زیند مستغنی
دو روز بر دم آبی زنند استغنا
ازین جماعت محتاج کز تسلط من
همیشه بر در رزقند چون گروه گدا
چه طرفه بود که بعضی به دعوی صمدی
نموده‌اند بسی را ز اهل جهل اغوا
چنین کسان به خداوندی ارس زا باشند
بتان به این سمت باطلند نیز سزا
هزار نفس ز بیم هلاک خود فرعون
به خنجر ستم و تیغ کین فکند از پا
یکی نگفت که معبودی و هراس اجل
به کیش کیست درست و به مذهب که روا
خدا و بیم ز مخلوق خود معاذالله
خران سزاست که با این کنند استهزا
خدائی آن صمدی را رسد که گرد و جهان
بهم خورد نهراسد بقای او ز فنا
چرا به زمره شدادیان نگفت کسی
که ای ز نادقهٔ معبود ناسزای شما
اگر ز تخت زراندود خود نمی‌جنبد
ز فضله می‌کند آن را به یک دو روز اندا
ندارد آن که دو روز اختیار پیکر خویش
چه‌سان بود گه و بیگه حفیظ هیکل ما
سخن کشید باطناب و در نصیحت نفس
نگشت بلبل باغ بلاغ نغمه سرا
مگر قصیده دیگر به سلک نظم کشم
که گوش هوش پر از در شود در آن اثنا

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ز خاک هر سر خاری که میشود پیدا
بشارت است به توحید واحد یکتا
هوش مصنوعی: هر بار که یک خار از زمین سر بر می‌آورد، نشانه‌ای از وجود خداوند واحد و یگانه است.
ز سبزه هر رقم تازه بر حواشی جوی
عبارت است ز ابداع مبدع اشیا
هوش مصنوعی: سبزه‌های مختلف و تازه‌ای که در حاشیه‌ی جوی آب دیده می‌شوند، نشانی از آفرینش و ابتکار خالق اشیاء است.
به دست شاهد بستان زهر گل آینه‌ایست
در او نموده رخ صنع بوستان آرا
هوش مصنوعی: به دست معشوق، گلی که زهرآلود است، مانند آینه‌ای می‌باشد که چهره‌ی زیبای آفرینش را در خود نشان می‌دهد.
هزار شاخ ز یک آب و گل نموده نمو
که کس ندیده یکی را به دیگری مانا
هوش مصنوعی: هزار شاخه از یک آب و گل رشد کرده‌اند، اما هیچ‌کس نتوانسته یکی از آن‌ها را به دیگری مشابه بداند.
هزار برگ زهر شاخ رسته کز هر یک
علامتی دگر است از مغایرت پیدا
هوش مصنوعی: هزار برگ زهر از شاخه‌ای به وجود آمده که از هر کدام، نشانه‌ای متفاوت نمایان است و این تفاوت‌ها نشان‌دهنده‌ی تنوع و تضاد در طبیعت است.
یکی اگر نه بهر یک تشخصی داده
که شاخ و برگ نینداز چه رو به یک سیما
هوش مصنوعی: اگر کسی را برای شناختی خاص به رسمیت نشناخته‌اند، چرا باید به ظاهری که ندارد، بپردازیم؟
تصور حکما آن که می‌کنند پدید
قوای نامیه در چوب خشگ نشو و نما
هوش مصنوعی: حکما بر این باورند که در چوب خشک، نیرویی نهفته است که به آن امکان رشد و پیدایش می‌دهد.
توهم دگران این که می‌زند شه گل
به طرف باغچه خر گه ز لطف آب و هوا
هوش مصنوعی: دیگران فکر می‌کنند که گل‌های زیبایی که در باغچه می‌رویند، تنها به خاطر محبت و شرایط خوب آب و هوایی است که به آن‌ها رسیده است.
گرفتم این که چنین است اگرچه نیست چنین
کز اقتدار که زین سان قویست دست قوا
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که من درک کرده‌ام که وضعیت این‌گونه است، هرچند واقعاً این‌گونه نیست. این وضعیت ناشی از قدرتی است که باعث می‌شود قدرت‌های دیگر به این شکل قوی و تاثیرگذار به نظر برسند.
دگر ز آب و هوا هم شکفته گلشن و گل
که تربیت ده آب و هواست ای سفها
هوش مصنوعی: گلستان و گل‌ها به خاطر آب و هوا شکوفا شده‌اند، زیرا این عوامل در پرورش آن‌ها نقش دارند. ای نادان، به این حقیقت توجه کن.
چه شاخ و برگ و چه نور و ثمر چه خار و چه گل
یکایکند خبرده ز فرد بی‌همتا
هوش مصنوعی: درختی به زیبایی و سرسبزی خود اشاره دارد که هم میوه‌های خوشمزه و نور را به ارمغان می‌آورد و هم خارها و گل‌هایش وجود دارند. این درخت نمادی از وجود فردی منحصر به فرد و بی‌همتا است که در تمام جنبه‌هایش، زیبایی و پیچیدگی را به نمایش می‌گذارد.
درون مهد زمین صد هزار طفل نبات
به جنبشند به جنبش دهنده راه نما
هوش مصنوعی: در دل خاک، هزاران جوانه و گیاه در حال رشد و حرکت هستند، و این حرکت به دست یک راهنمای نیرومند است.
ز طفل مریم بی‌جفت حیرت افزاتر
منزه آمده از امهات و از آبا
هوش مصنوعی: از دوران کودکی مریم، بدون پدر و مادر، حیرت و شگفتی بیشتری به وجود آمده است. او از مادران و نیاکان خود خالص و دور از هر عیب و نقص است.
در آسمان و زمین کردگار را مطلب
که بی‌نیاز نباشد نیازمند به جا
هوش مصنوعی: در آسمان و زمین، خداوند را مشغول نکن که او نیازی ندارد و نیازی به جای خاصی نیست.
به عقل خواهش کنهش چنان بود که کنند
به نور مشعله مهر جستجوی سها
هوش مصنوعی: عقل از تو می‌خواهد که همچون نور شمعی، به دنبال ستاره‌ای درخشان باشی.
مدار امید به کس کز خدا خبر دهدت
چه عالم و چه معلم چه مفتی و ملا
هوش مصنوعی: به کسی امید نداشته باش که فقط از خدا به تو آگاهی دهد، چه او دانشمند باشد، چه معلم، و چه مفتی و روحانی.
به ورطه‌ای که شوی ناامید از همه‌کس
ببین به کیست امیدت بدانکه اوست خدا
هوش مصنوعی: زمانی که در زندگی به مرحله‌ای می‌رسی که از همه چیز و همه کس ناامید شده‌ای، نگاه کن ببین امیدت به چه کسی است؛ چون آن شخص، در حقیقت، خداوند است.
خدای ملک و ملک سیر بخش فلک و فلک
حفیظ سفل و علو پادشاه ارض و سما
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، فرمانروای عالم، بخشنده‌ی نعمت‌ها به زمین و آسمان، خالق آسمان که از آن محافظت می‌کند، و پادشاهی که بر زمین و آسمان حکمرانی می‌کند.
مصور صور بی‌مثال در ارحام
بنان کرده قلم کش قلم مرکب سا
هوش مصنوعی: قلمی که با مرکب خود تصاویر بی‌نظیری را در دل این دستان قادر به خلق است.
جهنده قطره‌ای اندر مشیمه سازنده
چمنده سرو سمن چهره و سهی بالا
هوش مصنوعی: یک قطره در رحم باعث می‌شود که سرو بلند و زیبا به وجود بیاید.
دگر ز غیرت آن حسن کز زوال بریست
چو چنگ نخل جنان را کننده پشت دوتا
هوش مصنوعی: حسنی که از زوال و نابودی به دور است، با غیرت و افتخار خود موجب زیبایی و شکوفایی می‌شود، همانند چنگی که درختان بهشت را حمایت می‌کند و به آنها استحکام می‌بخشد.
کسی که در ظلمات رحم کند تصویر
که در بصیرت او شک کند به جز اعما
هوش مصنوعی: کسی که در تاریکی‌ها مهربانی کند و به تصویر واقعی خود مطمئن نیست، جز در عمق وجود خود چیزی ندارد.
زهی حکیم علیمی که در طلسم نبشت
هزار باب وقوف از قوای خمسه کجا
هوش مصنوعی: زنده باد دانشمند و آگاه که در دنیای جادوگری و رمز و راز، هزاران درک و آگاهی از پنج قوه طبیعی را به ثبت رسانده است.
دهد به باصره نوری که بیند از پی مهر
هلال یک شبه را چاشت بر فلک مجرا
هوش مصنوعی: به چشم انسان نوری می‌دهد که آثار ماه را در آسمان ببیند، مانند تماشای روشنایی صبحگاهی که دنباله‌ای از زیبایی‌اش در آسمان نمایان است.
دهد به سامعه در کی که فرق یابد اگر
برآید از قدم آشنا و غیر صدا
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر کسی به صدای آشنا گوش دهد، می‌تواند آن را از صدای ناآشنا تشخیص دهد. از این رو، گوش شنوا توانایی دارد که تفاوت بین صداها را احساس کند و این تمایز تنها وقتی ممکن است که فرد به صداهای خاصی عادت کرده باشد.
دهد به شامه آگاهی که گم نشود
نسیم غنچه و گل بی‌تفاوتی ز صبا
هوش مصنوعی: بوی خوش غنچه و گل با نسیم به مشام می‌رسد، تا اینکه کسی از این لطافت و زیبایی بی‌تفاوت نباشد و گم نشود.
دهد به ذائقه لذت شناسی که کند
ز هم دو میوه یک شاخ را به طعم جدا
هوش مصنوعی: شخصی که طعم لذت را می‌داند، می‌تواند از دو میوه‌ای که به یک شاخه متصلند، طعم هر کدام را به‌طور جداگانه بچشد و از آن لذت ببرد.
دهد به لامسه حسی که در تحرک نبض
کند میان صحیح و سقیم تفرقه‌ها
هوش مصنوعی: حس لمسی به ما احساسی می‌دهد که می‌توانیم تفاوت بین سالم و بیمار را با ضربان نبض تشخیص دهیم.
هزار رمز به جنبیدن زبان در کام
فرستد از دل گویا به خاطر شنوا
هوش مصنوعی: هزاران پیام و مفهوم می‌تواند با حرکت زبان به دیگران منتقل شود، به طوری که از دل سخن‌گو به ذهن شنونده برسد.
هزار راز ز سائیدن قلم به ورق
به دیده‌ها سپرد تا به دل کند انها
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نویسنده با نوشتن و فکر کردن، هزاران راز را بر روی کاغذ می‌آورد و این رازها را به چشمان دیگران می‌نماید تا بتوانند آن‌ها را با دل و احساسشان درک کنند.
هزار قلعهٔ دانش به دست فهم دهد
که گر تهی کند از کنگرش کمند رجا
هوش مصنوعی: اگر انسان به درستی بتواند از فهم و دانش خود بهره ببرد، می‌تواند به هزاران قلعهٔ علم دست یابد. اما اگر این فهم را خالی و بی‌فایده بگذارد، دیگر امیدی به موفقیت و به دست آوردن علم نخواهد داشت.
هزار گنج ز معنی به پای فکر کشد
که خسروان جهان را بر آن نباشد پا
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه انسان می‌تواند دریایی از معانی و مفاهیم را در خود جای دهد، به گونه‌ای که حتی شاهان و سروران بزرگ جهان نیز قادر به درک کامل آن نیستند.
طلسم دیده چنان بسته کز گشودن آن
شود حباب حقیری محیط ارض و سما
هوش مصنوعی: چشم مردم به گونه‌ای بسته شده که اگر آن را باز کنید، تنها یک حباب کوچک در جهان پیدا خواهد شد.
به نیم چشم زدن پیک تیز گام نظر
عبور می‌کند از هفت غرفه والا
هوش مصنوعی: با نیم نگاهی، پیامبر سریع‌السیر نظرش را از میان هفت قصر بلند عبور می‌دهد.
به این سند که ز برهان قاطعند برین
اکابر علما و اجلهٔ حکما
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که این مدارک و شواهد، به وضوح و قدرت برهان می‌گویند که در این موضوع، بزرگ‌ترین علمای دینی و حکمت‌مندان معتبر هم تأیید کرده‌اند.
که تا خطوط شعاعی نمی‌رسد ز بصر
به مبصرات نهانند در حجاب خفا
هوش مصنوعی: چشم قادر به دیدن چیزهایی است که نور آن‌ها به آن می‌رسد، و تا وقتی که این نور وجود نداشته باشد، آن اشیاء در پشت حجاب مخفی خواهند ماند.
پس از نگه به ثوابت ظهور آن اجرام
ز هفت پرده به کرسی نشاند این دعوا
هوش مصنوعی: پس از آنکه به ستاره‌ها نگاه کرد، آن اجرام آسمانی از پشت هفت پرده بیرون آمدند و این جدال را به پایان رساندند.
کدام جزو ز اجزای آدمیست که نیست
دلیل حکمت او عز شانهٔ الاعلا
هوش مصنوعی: کدام بخش از وجود انسان وجود دارد که دلیل حکمت و عظمت او نباشد؟
ز جنبش متشابه زبان به قدرت کیست
زمان رمان به عبارات مختلف گویا
هوش مصنوعی: از حرکات مشابه زبان در برابر قدرت زمان، در یک رمان با کلمات متفاوت بیان می‌شود.
به شغل و شعر و معما بنان فکرت را
که می‌کند همه دم عقده بند و عقده گشا
هوش مصنوعی: به کارها و شعرها و معماها فکر کن، زیرا ذهن تو در هر لحظه هم به مسائلی دچار است و هم می‌تواند آنها را حل کند.
که ساخته است دهن کیست آن معین دو دست
که هر یک از هنری حاجتی کنند روا
هوش مصنوعی: کیست که این دستان را آفریده است، هر یک با هنری خاص که می‌تواند حاجت‌ها و نیازهای مختلف را برآورده کند؟
ز قوت عصبانی برای طی طرق
تکاوران قدم را که می‌کند اقوا
هوش مصنوعی: از نیرویی قوی و خشمگین، طراحی می‌کند تا با گام‌هایی محکم، راهی را برای جنگجویان طی کند.
چه راست داشته یارب به خویش لنگر او
علی‌الخصوص در ایجاد چرخ مستعلا
هوش مصنوعی: ای خدای من، چه دلایل روشنی وجود دارد که به خصوص در آفرینش این گردونه‌ی بزرگ، علی (علی علیه‌السلام) را به عنوان راهنما و نگه‌دارنده‌ای قوی داشته‌ای.
خیال بسته که این طاق خود گرفته علو
قدیری از ید علیا نکرده این اعلا
هوش مصنوعی: تصور می‌کند که این قوس به خاطر قدرت و عظمتیش بلندی خود را حفظ کرده، در حالی که این مقام و مرتبه به واسطه‌ی دست توانای علی نیست.
قرار داده که این گوی بی‌قرار ز خویش
وجود دارد و دارد ز موجد استغنا
هوش مصنوعی: این بار اطمینان داده شده که این گوی ناآرام از خودش存在 دارد و وجودش به خاطر منبعش است.
لجاج ورزی و این کار حسن به این غایت
اثر عجب که کند در دل اسیر عما
هوش مصنوعی: به خاطر لجبازی و رفتار نیکو، تاثیر شگفت‌انگیزی بر دل کسی که در جهل و نادانی گرفتار است، ایجاد می‌کند.
نظر به خانهٔ زنبوری افکن ای منکر
ببین بنای چنان ممکن است بی‌بنا
هوش مصنوعی: به خانهٔ زنبوری نگاه کن، ای کسی که منکر هستی؛ ببین آیا امکان دارد چنین بنایی بدون بنا و سازنده شکل بگیرد؟
پس این رواق مقرنس ببین و قایل شو
بنائی که نهاده است این بلند بنا
هوش مصنوعی: به این بنا و تزئینات زیبایی که در آن به کار رفته نگاه کن و به عظمت و شکوه این ساختمان بیندیش که چقدر برازنده و بلند است.
به حشر مرده اجزا به باد بر شده را
به یک اشارهٔ او منتقل شود اعضا
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اعضای بدن مردگان به یک اشاره او به هم می‌پیوندند و در کنار هم قرار می‌گیرند.
ز صد هزار حکیم اینقدر نمی‌آید
که گر کنند پر پشه‌ای نهند به جا
هوش مصنوعی: از میان هزاران حکیم، این اندازه هم قدرت و توانایی وجود ندارد که بتوانند حتی پر پشه‌ای را به جای خود بازگردانند.
ز آفریدن دیو و پری و انس و ملک
ز خلق کردن وحش زمین و طیر هوا
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف آفرینش موجودات مختلف اشاره دارد. نویسنده از خلق دیوان (موجودات خیالی)، پریان (موجودات افسانه‌ای)، انسان‌ها و فرشتگان سخن می‌گوید و همچنین به خلقت جانوران روی زمین و پرندگان در آسمان اشاره می‌کند. به طور کلی، این عبارت به تنوع و گستردگی آفرینش در جهان اشاره دارد.
به پوش چشم به موری نظر فکن که بود
به دیدهٔ خرد احقر ز اکثر اشیا
هوش مصنوعی: به آرامی به یک مور نگاه کن، زیرا او در نظر دیدهٔ کوچک من از بسیاری از چیزهای بزرگ‌تر ارزشمندتر است.
که چون اراده جنبش کند نمی‌گردد
سکون پذیر به سحر ابوعلی سینا
هوش مصنوعی: زمانی که خواسته‌ای به حرکت درآید، دیگر آرامش نمی‌پذیرد.
و گر ز جنبش خود باز ماند و افتد
به اهتمام سلیمان نمی‌شود برپا
هوش مصنوعی: اگر از حرکت و تلاش خود باز بماند و به توجه و کوشش سلیمان نیاز پیدا کند، دیگر اوپا نمی‌گیرد.
کدام شیوه ز حسن صفات او گویم
که شیوه‌ای دگرم در نیاورد به ثنا
هوش مصنوعی: نمی‌دانم چگونه باید از زیبایی‌های او صحبت کنم، زیرا هیچ روشی دیگر در ستایش او در دل نمی‌نشیند.
کدام شاه غنی کز نیاز ننهاده
نظر به مائدهٔ رزق او فقیر آسا
هوش مصنوعی: کدام پادشاه ثروتمند وجود دارد که از نیازمندی‌ها نگذرد و به داستان سرشار از نعمت‌ها و روزی‌های او به شیوه‌ای فقیرانه نگاه نکند؟
گهی جبابره دهر را رسد که زنند
سرادق عظمت بر لب محیط غنا
هوش مصنوعی: گاهی پیش می‌آید که زمانه به شکلی شگرف و باشکوه، عظمت و بزرگی را در دل خود جای می‌دهد و بر فراز دنیای پر از لذت و شادی قرار می‌دهد.
که روزی از لب نانی زیند مستغنی
دو روز بر دم آبی زنند استغنا
هوش مصنوعی: روزی کسی به یک لقمه نان نیاز دارد و بر اساس آن زندگی می‌کند، اما بعد از دو روز که به مقداری آب دست می‌یابد، خود را بی‌نیاز از آن نان می‌بیند.
ازین جماعت محتاج کز تسلط من
همیشه بر در رزقند چون گروه گدا
هوش مصنوعی: این گروه از افراد نیازمند هستند و همیشه به خاطر سلطه من در تامین روزی خود به من وابسته‌اند، مانند گروهی گدا.
چه طرفه بود که بعضی به دعوی صمدی
نموده‌اند بسی را ز اهل جهل اغوا
هوش مصنوعی: عجب این است که بعضی از افراد، ادعای خدایی کرده‌اند و بسیاری از نادانان را فریب داده‌اند.
چنین کسان به خداوندی ارس زا باشند
بتان به این سمت باطلند نیز سزا
هوش مصنوعی: این افراد که به ارس (خدای یزدان) باور دارند، در حقیقت، چهره‌های بت‌پرستانه را در این راستا نادرست و بی‌ارزش می‌دانند.
هزار نفس ز بیم هلاک خود فرعون
به خنجر ستم و تیغ کین فکند از پا
هوش مصنوعی: فرعون از ترس هلاکت خود، با ستم و کین، به طور وحشتناکی به زمین افتاد.
یکی نگفت که معبودی و هراس اجل
به کیش کیست درست و به مذهب که روا
هوش مصنوعی: هیچ‌کس نگفت که معبودی وجود دارد و اینکه از مرگ باید ترسید، در کدام دین و مذهب این درست است و پذیرفتنی؟
خدا و بیم ز مخلوق خود معاذالله
خران سزاست که با این کنند استهزا
هوش مصنوعی: خداوند هرگز از مخلوقات خود نمی‌ترسد و این تنها شایسته‌ی کندذهنان و زشت‌کاران است که به او یا کارهایش بی‌احترامی کنند.
خدائی آن صمدی را رسد که گرد و جهان
بهم خورد نهراسد بقای او ز فنا
هوش مصنوعی: پدیده‌ای که در هستی و دریای زمان به وقوع می‌پیوندد، تنها خدایی است که با اقتدار و بی‌نیاز از مخلوقاتش، همچنان به بقای خودش ادامه می‌دهد و از تغییرات و نابودی‌ها نمی‌ترسد.
چرا به زمره شدادیان نگفت کسی
که ای ز نادقهٔ معبود ناسزای شما
هوش مصنوعی: چرا هیچ کسی به دستهٔ ظالم‌ها نگفت که ای موجود ناتوان، شما شایستهٔ بدترین سخنان نیستید؟
اگر ز تخت زراندود خود نمی‌جنبد
ز فضله می‌کند آن را به یک دو روز اندا
هوش مصنوعی: اگر از جایگاه ارزشمند خود به حرکت در نیاید، در مدت کوتاهی به ذلت و کثافت دچار خواهد شد.
ندارد آن که دو روز اختیار پیکر خویش
چه‌سان بود گه و بیگه حفیظ هیکل ما
هوش مصنوعی: هیچ کس نمی‌تواند بداند که چگونه باید در دو روز زندگی‌اش بر پیکر خود تسلط داشته باشد و از خود محافظت کند.
سخن کشید باطناب و در نصیحت نفس
نگشت بلبل باغ بلاغ نغمه سرا
هوش مصنوعی: در دل سخن، عواطف و نیت‌های عمیق وجود دارد، اما برای نصیحت کردن نفس، مانند بلبل در باغ، نمی‌توان فقط به گفتار بسنده کرد. بلبل به زیبایی و با صدای دلنشین آواز می‌خواند و این نشان‌دهنده نیاز به عمق و زیبایی در بیان احساسات است.
مگر قصیده دیگر به سلک نظم کشم
که گوش هوش پر از در شود در آن اثنا
هوش مصنوعی: آیا ممکن است شعر تازه‌ای بنویسم که با دقت و زیبایی خاصی سروده شود و در این لحظه، ذهن و گوش من به شنیدن و درک آن مشغول باشد؟