گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در توحید حضرت باریتعالی و موعظه

نفیر مرغ سحر خوان چو شد بلندنوا
پرید زاغ شب از روی بیضهٔ بیضا
طلایه‌دار سپاه حبش که بود قمر
ربود رنگ ز رویش خروج شاه ختا
سوار یک تنه چین دواسبه تاخت چنان
که خیل زنگ شد از باد او به باد فنا
گریخت گاو شب از شیر بیشهٔ مشرق
وز آن گریز برآمد ز خامشان غزا
غراب شب که سحر شد کلاغ ابیض بال
عقاب خور ز سرش پوست کند از استیلا
هزار چشم ز انجم گشوده بود هنوز
که برد دزد سحر خال شب ز روی هوا
چو صبح بر محک شب کشیده شد زرمهر
به یکدم آن سیه آیینه گشت غرق جلا
ریاض چرخ ز انجم شکوفهٔ نارنج
چو ریخت در دو نفس شد برش ریاض آرا
ترنج دافع صفراست وین عجب که نبرد
ترنج مهر ز طبع جهان به جز سودا
به روی تختهٔ افلاک چون ز مهرهٔ مهر
بیاض صبح به آن طول و عرض یافت صفا
نشان میر ختن شد چنان نوشته که هیچ
نماند دوده درین کاسهٔ نگون برجا
سحر ز یوسف گم‌گشته پیرهن چو نمود
ز مهر دیدهٔ یعقوب دهر شد بینا
ز صبح سینه صافی نمود ماهی شب
که روی یونس خورشید بود ازو پیدا
گلیم تیره فرعون شب در آب انداخت
ید کلیم کزو یافت بر و بحر ضیا
گشود شب در صندوق آبنوس از صبح
وز آن نمود زری سکه‌اش به نام خدا
اگر نه سکه به نام خدا بر او بودی
چنین روان نشدی در بسیط ارض و سما
چه سکه است بر این زر که نیستش کاری
بکار خانه تغییر تا به روز جزا
چه داور است جهان را که سکهٔ خانهٔ اوست
رواق چرخ پرانجم به آن شکوه و بها
چه کردگار ستائیست این خموش ای نطق
بوادی به ازین کن روان سمند ثنا
زری که در خور آئین پادشاهی اوست
به جنب او زر مهر است کم ز سیم بها
زهی به ذات جلیلی که برقد صفتش
قصیر مانده لباس فصاحت فصحا
زهی به وجه جمیلی که شخص معرفتش
به صد حجاب کند جلوه پیش ذهن و ذکا
کشنده طبقات نه آسمان برهم
بهر یک از جهتی سیر مختلف فرما
برآورنده ز شرق و فرو برنده به غرب
لوای زرکش خورشید هر صباح و مسا
فزون کننده و کاهنده قمر به مرور
ره حساب شهور و سنین به خلق نما
به امتزاج عناصر ز عالی و سافل
وجود بخش خلایق ز اسفل و اعلا
به دست قابلی محرمان خلوت قرب
جمیله شاهد اعجاز را جمال آرا
برون کشنده حوا ز پهلوی آدم
خمیر مایهٔ ده نسل آدم از حوا
برنده بر فلک ادریس را و بر تن او
برنده رخت اقامت به قامت دنیا
نقاب بند ز طوفان به چهرهٔ عالم
به استغاثهٔ نوح از تنور چشمه گشا
ز قوم هود که یک نیمه در زمین رفتند
درو کننده نیمی دگر به داس صبا
ز سنگ خاره برون آورنده ناقه
دعای بندهٔ صالح شنو به سمع رضا
حرارت از دل آتش ستان برای خلیل
اثر ز دست مؤثر به دست صنع ربا
روان کننده به هنگام ذبح اسماعیل
بشیر حکم که گردد برندهٔ نابرا
برآورنده به عیوق شهر مردم لوط
نگون کننده ز وارونه رائی فسقی
لباس باصره پوشان بدیدهٔ یعقوب
ز بوی پیرهن یوسف فرشته لقا
بطی خشک و تر الیاس و خضر را چو ملک
ز خلق خاکی و آبی کننده مستثنی
عطا کننده به او وعدهٔ بعید به موت
بقا دهنده به این تا قریب صبح جزا
به بانگ صیحه روح‌الامین ز قوم شعیب
دهنده خرمن جانها به تند باد فنا
قوی کنندهٔ دست کلیم لجه شکاف
روان کنندهٔ احکام وی به چوب و عصا
در آب کوچه پدید آورنده از هر سو
به محض صنع مشبک کننده دریا
درآورنده موسی ز گرد راه به بحر
روان کنندهٔ فرعون مدبرش ز قفا
ز انتقام به زاری کشنده فرعون
وز التفات به ساحل کشنده موسی
به بطن حوت مقید کنندهٔ یونس
به جرم سرکشی از قوم مبتلا به بلا
دگر به لطف ز قید جسد گداز چنان
گرفته دست امید افکننده‌اش به عرا
به مال و ملک و باولاد و عترت ایوب
زننده برق فنا وز قفا دهندهٔ بقا
مزاج موم به آهن ده از ید داود
به زیر ران سلیمان ستور کش ز صبا
به عهد شیب ز همخوابه عقیم‌الطبع
به حضرت زکریا دهنده یحیا
ز ابر صلب بشر قطره ناچکانیده
صدف گران کن مریم ز گوهر عیسا
به یک اشاره ز انگشت آفتاب رسل
محمد عربی شاه یثرب و بطحا
شکاف در قمر افکن به آسمان بلند
به دهر غلغله افکن ز بانگ و اعجبا
مزاج آتش سوزنده را رماننده
ز قصد موی دلاویز بوی آن مولا
برای گفتن تسبیح خویش در کف وی
زبان دهنده و ناطق کننده حصبا
بذئب و ضب سخن آموز کز نبوت او
خبر دهنده به ناقاتلان آن دعوا
ز دشت سوی وی اشجار را دواننده
که ستر خویش کند آن یگانه دو سرا
مکان دهندهٔ آن مهر منجلی در غار
کشان ز تار عناکب بر او نقاب خفا
سر نیاز غضنفر نهنده بر ره عجز
بر کمینه محبش به کوری اعدا
به دست خادم وی چوبی از ارادهٔ او
بدل کننده به شمع منیر شعشعه زا
گه از میان دو انگشت معجز آثارش
به آب مرحمت آتش فشان مسرب‌ها
گه از کفش به طعام قلیل بخشنده
کفایتی که به خلق کثیر کرده وفا
هم از سحاب برد سایبان فرازنده
هم از تنش نرساننده سایه بر غبرا
برآورنده ز حنانه دور ازو ناله
چو تکیه‌گاه دگر شد ز منبرش پیدا
زبان به بره بریان دهنده تا نشود
ز شکر انا املح دهان به زهر آلا
لبن کش از بز پستان اثر ندیده ز شیر
به یمن مس سر انگشت آن طلم گشا
کننده شجر از جا برای معجز او
کننده ره سپرش سوی وی به یک ایما
دگر باره حکمش دو نیم سازنده
کشنده نیمی از آنجا و در کشنده به جا
مراجعت ده نیمی دگر به موضع خویش
که جلوه‌گر شود از هر دو وحدت اولا
به سرعتی گذراننده‌اش ز هفت سپهر
برای گفتن اسرار خود شب اسرا
که از حرارت بستر هنوز بود اثر
به خوابگه چو ز معراج شد رجوع نما
به یکدو چشم زدن ز آب چشمه دهنش
دهنده چشم رمد دیده را کمال شفا
ید مؤید حیدر علی عالی قدر
کننده در خیبر کننده در هیجا
عنان مهر ز مغرب کشنده تا نزند
نماز کامل او خیمه در فضای قضا
سخن به گوش رسان وی از زبان زمین
شب وقوع زفافش به بهترین نسا
پی جواب حسن در سؤال ابن اخی
به نطق ضبی زبان بسته را لسان آرا
غزاله را بندائی روان کننده ز دشت
به مسجد از پی تسکین سیدالشهدا
تکلم از حجرالاسود آورنده به فعل
به استغاثه سجاد آن محیط بکا
به باقر از لغت گرگ آگهاننده
حقیقت مرض جفت وی برای دوا
دهنده از دم صادق به چار طیر قتیل
حیات نو که خلیل این چنین نمود احیا
به آب چاه نداده که دلو افتاده
پی طهارت کاظم ز ته برد بالا
به شیر پرده حوالت کن هلاک عدو
پی رضای امام امم علی رضا
به محه‌ای ثمرتر ز نخل خشگ رسان
ز فیض آب وضوی تقی شد اتقا
صفای جان صعالیک ده ز حور و قصور
برغم باز رهان نقی در آن ماوا
به صیقل سر انگشت نور بخش ز کی
برون ز دیده اعمی برنده رنگ عما
هزار ساله شرافت به مهد مستی بخش
ز مهدی آن مه غایب به غیبت کبرا
ز نور مخفی او تا به انقراض جهان
فروغ ده به چراغ بقیه دنیا
در التفات نهانی به این اجله دین
که حصر معجزشان نیست کم ز حصر و حصا
اگر نه طی مباحث شود چگونه بود
به قدر شاهد معنی لباس لفظ رسا
درین قصیده که سر رشتهٔ کلام کشید
به یک خزانه گهر جمله ناگزیر احصا
ملول اگر نشدی باش مستمع که کنم
قصیده‌ای دگر از بحر معرفت انشاء

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نفیر مرغ سحر خوان چو شد بلندنوا
پرید زاغ شب از روی بیضهٔ بیضا
هوش مصنوعی: زمانی که صدای دلنشین مرغ سحر به گوش رسید و آوازش بلند شد، زاغ شب از ترس و ناامیدی از روی تخم‌هایش پرواز کرد.
طلایه‌دار سپاه حبش که بود قمر
ربود رنگ ز رویش خروج شاه ختا
هوش مصنوعی: پیشوای سپاه حبش که بوده، قمر را از رنگ روی او دزدیده است، در حالی که خروج شاه ختا را اعلام می‌کند.
سوار یک تنه چین دواسبه تاخت چنان
که خیل زنگ شد از باد او به باد فنا
هوش مصنوعی: یک سوار شجاع و بی‌باک به تنهایی بر دو اسب تاخت، به طوری که تندبادی به وجود آورد و جمعیت را تحت تأثیر قرار داد و به سرعت از میدان به در برد.
گریخت گاو شب از شیر بیشهٔ مشرق
وز آن گریز برآمد ز خامشان غزا
هوش مصنوعی: گاو شب از مکان‌های پرخطر و سرشار از شیر در سمت شرقی فرار کرد و از آنجا به سوی میدان جنگی که ناشیانه و بی‌تجربه بود، آمد.
غراب شب که سحر شد کلاغ ابیض بال
عقاب خور ز سرش پوست کند از استیلا
هوش مصنوعی: به محضی که سپیده‌دم طلوع کرد، کلاغی که همیشه در شب می‌خوابید، احساس می‌کند که برتری و سلطه‌ای که داشت به پایان رسیده است و به همین دلیل از سر خود، پرهای سفیدش را کنده و به شکلی تحقیرآمیز این تغییر را نشان می‌دهد.
هزار چشم ز انجم گشوده بود هنوز
که برد دزد سحر خال شب ز روی هوا
هوش مصنوعی: هزاران چشم از ستارگان هنوز به زمین نگاه می‌کردند که دزد صبح، تاریکی شب را از چهره آسمان برداشت.
چو صبح بر محک شب کشیده شد زرمهر
به یکدم آن سیه آیینه گشت غرق جلا
هوش مصنوعی: وقتی که صبح از طریق شب نمایان شد، با روشنایی خورشید، آن آیینه تاریک در یک لحظه به زیبایی و روشنی درخشان شد.
ریاض چرخ ز انجم شکوفهٔ نارنج
چو ریخت در دو نفس شد برش ریاض آرا
هوش مصنوعی: در باغی که آسمان ستاره‌اش را به شکوفه‌های نارنج تشبیه کرده، در دو نفس، زیبایی باغ نمایان می‌شود.
ترنج دافع صفراست وین عجب که نبرد
ترنج مهر ز طبع جهان به جز سودا
هوش مصنوعی: ترنج، که میوه‌ای با خاصیت‌های دارویی است، می‌تواند صفرا را مصرف کند و این حقیقت شگفت‌انگیز است که مهر و دوستی جهان، فقط به فکر درد و افسردگی است و از صفای طبیعت چیز دیگری نمی‌سازد.
به روی تختهٔ افلاک چون ز مهرهٔ مهر
بیاض صبح به آن طول و عرض یافت صفا
هوش مصنوعی: بر روی صفحه آسمان، مانند نقطه سفیدی که از مهره عشق به وجود آمده، صبح با طول و عرض خود زیبایی خاصی پیدا کرده است.
نشان میر ختن شد چنان نوشته که هیچ
نماند دوده درین کاسهٔ نگون برجا
هوش مصنوعی: نشان میر ختن به گونه‌ای نوشته شده است که هیچ اثری از دود و سوزش در این کاسهٔ نابود باقی نمانده است.
سحر ز یوسف گم‌گشته پیرهن چو نمود
ز مهر دیدهٔ یعقوب دهر شد بینا
هوش مصنوعی: صبحگاهان، وقتی یوسف گم‌شده پیراهنش را نشان داد، چشم یعقوب در اثر محبتش باز شد و او به دوران جدیدی از بینایی و آگاهی دست یافت.
ز صبح سینه صافی نمود ماهی شب
که روی یونس خورشید بود ازو پیدا
هوش مصنوعی: در آغاز صبح، ماهی که در شب حضور داشت، سینه‌اش را صاف کرد و چهره‌اش که شبیه یونس بود، درخشان‌تر از خورشید نمایان شد.
گلیم تیره فرعون شب در آب انداخت
ید کلیم کزو یافت بر و بحر ضیا
هوش مصنوعی: گلیم تیره فرعون در شب روی آب افتاد و دست کلیم (موسی) بر او افتاد و او به دریا، نور و روشنایی را یافت.
گشود شب در صندوق آبنوس از صبح
وز آن نمود زری سکه‌اش به نام خدا
هوش مصنوعی: شب در صندوق سیاه رنگش را باز کرد و از آن صبحگاه، سکه‌ای زرین با نام خدا را نمایان کرد.
اگر نه سکه به نام خدا بر او بودی
چنین روان نشدی در بسیط ارض و سما
هوش مصنوعی: اگر نبود نشانی از خدا بر او، چنین آزاد و رها در این زمین و آسمان زندگی نمی‌کرد.
چه سکه است بر این زر که نیستش کاری
بکار خانه تغییر تا به روز جزا
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم ناپایدار و بی‌ارزش بودن مال و ثروت اشاره دارد. به عبارت دیگر، در دنیای مادی، آنچه که به‌طور ظاهری ارزشمند به نظر می‌رسد، بدون هدف و کارایی در زندگی معنوی و پس از مرگ، مانند سکه‌ای است که هیچ کارایی در خانه دینی و اخلاقی ندارد. بنابراین، تنها وجود ثروت و مال، در صورتی که به کار نرود و به زندگی معنوی ما ارزش نیفزاید، بی‌فایده است.
چه داور است جهان را که سکهٔ خانهٔ اوست
رواق چرخ پرانجم به آن شکوه و بها
هوش مصنوعی: جهان مانند داور بزرگی است که ارزش و اعتبار آن به وجود و سکه‌ای است که در خانه‌اش قرار دارد. ستاره‌ها و آسمان با تمام زیبایی و بهایی که دارند، به خاطر وجود او به شکوه و عظمت می‌رسند.
چه کردگار ستائیست این خموش ای نطق
بوادی به ازین کن روان سمند ثنا
هوش مصنوعی: این بیت به ستایش خالق و خداوند می‌پردازد و می‌گوید که این خالق چقدر شایسته بزرگداشت و ستایش است. سپس با اشاره به نطق و سخنان، بیان می‌کند که در دنیای پر از آلودگی‌ها و مشکلات، راستی و پاکی در ستایش او بر هر چیز دیگری ارجحیت دارد. در کل، این متن به زیبایی و اهمیت ستایش خداوند توجه می‌کند.
زری که در خور آئین پادشاهی اوست
به جنب او زر مهر است کم ز سیم بها
هوش مصنوعی: زیورهایی که برای عظمت پادشاهی او وجود دارند، در برابر سکه‌های طلا و نقره نمی‌توانند ارزش او را کاهش دهند.
زهی به ذات جلیلی که برقد صفتش
قصیر مانده لباس فصاحت فصحا
هوش مصنوعی: چه خوب و بزرگ است ذات باعظمت او که حتی بهترین سخنوران هم در وصف او ناتوان مانده‌اند و نتوانسته‌اند به درستی او را به زبان آورند.
زهی به وجه جمیلی که شخص معرفتش
به صد حجاب کند جلوه پیش ذهن و ذکا
هوش مصنوعی: به چه زیبایی، که شناخت شخص به قدری عمیق است که نمی‌تواند خود را به راحتی در برابر ذهن و عقل دیگران ظاهر کند و مانند پرده‌ای در برابر فهم دیگران قرار می‌گیرد.
کشنده طبقات نه آسمان برهم
بهر یک از جهتی سیر مختلف فرما
هوش مصنوعی: آسمان و زمین هر کدام طبقاتی دارند که در جهات مختلفی حرکت می‌کنند و به ما نشان می‌دهند که هر چیزی در این جهان دارای سیر و مسیر خاص خود است.
برآورنده ز شرق و فرو برنده به غرب
لوای زرکش خورشید هر صباح و مسا
هوش مصنوعی: هر روز صبح، خورشید از سمت شرق طلوع می‌کند و با دُرّی که درخشندگی خاصی دارد، به سمت غرب غروب می‌کند.
فزون کننده و کاهنده قمر به مرور
ره حساب شهور و سنین به خلق نما
هوش مصنوعی: قمر به مرور زمان پیشرفت و تغییرات سال‌ها و ماه‌ها را نشان می‌دهد و باید به مردم اطلاع دهد که چگونه بر تعداد آن‌ها افزوده یا کاسته می‌شود.
به امتزاج عناصر ز عالی و سافل
وجود بخش خلایق ز اسفل و اعلا
هوش مصنوعی: به ترکیب و آمیزش عناصر مختلفی که در بالا و پایین وجود دارند، زندگی و وجود را به موجودات بخشیده است.
به دست قابلی محرمان خلوت قرب
جمیله شاهد اعجاز را جمال آرا
هوش مصنوعی: با دقت و مهارت، افرادی خاص و قابل به نزدیک شدن به زیبایی‌های ویژه‌ای پرداخته‌اند که تجلی قدرت و شگفتی را به نمایش می‌گذارد.
برون کشنده حوا ز پهلوی آدم
خمیر مایهٔ ده نسل آدم از حوا
هوش مصنوعی: حوا از پهلوی آدم به‌وجود آمده و او ماده اولیه‌ای بوده که نسل‌های بعدی انسان‌ها از آن شکل گرفته‌اند.
برنده بر فلک ادریس را و بر تن او
برنده رخت اقامت به قامت دنیا
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف فردی می‌پردازد که دارای مقام و جایگاه بلندی در جهان است. او همچون شخصی برجسته و جاویدان، که بر آسمان‌ها می‌درخشد، وجودی معتبر و ثابت قدم دارد. در واقع، این فرد به گونه‌ای است که نشانه‌هایی از جاودانگی و ثبات در زندگی دنیا را به همراه دارد.
نقاب بند ز طوفان به چهرهٔ عالم
به استغاثهٔ نوح از تنور چشمه گشا
هوش مصنوعی: چهرهٔ جهان، مانند نقابی است که از طوفان محافظت می‌کند و به نوعی نجاتی شبیه به استغاثهٔ نوح از آتش تنور را طلب می‌کند.
ز قوم هود که یک نیمه در زمین رفتند
درو کننده نیمی دگر به داس صبا
هوش مصنوعی: از قوم هود، عده‌ای از آن‌ها به زمین رفتند و گروهی دیگر با داس نسیم به درو مشغول بودند.
ز سنگ خاره برون آورنده ناقه
دعای بندهٔ صالح شنو به سمع رضا
هوش مصنوعی: هر سنگ سختی می‌تواند بیاندازد و توانایی دارد که خواسته‌های بندگان خالص و نیکوکار را برآورده کند، پس این دعا را با گوش رضا بشنوی.
حرارت از دل آتش ستان برای خلیل
اثر ز دست مؤثر به دست صنع ربا
هوش مصنوعی: آتش دارای حرارت و گرماست و این حرارت به خاطر خلیل (ابراهیم) تأثیر گرفته است. این حرارت که از دل آتش برمی‌خیزد، از دست خالق به وجود آمده و نتیجه‌ای است که از خلقت گرفته شده است.
روان کننده به هنگام ذبح اسماعیل
بشیر حکم که گردد برندهٔ نابرا
هوش مصنوعی: در زمان ذبح اسماعیل، یک بشارت‌دهنده با طرز بیان خاصی حکم می‌کند که کارهای ناپسند به پایان رسیده و حقیقتی تازه آغاز می‌شود.
برآورنده به عیوق شهر مردم لوط
نگون کننده ز وارونه رائی فسقی
هوش مصنوعی: آن کسی که در شهر مردم لوط عذاب آورد، همان کسی است که سرنوشت نیکو را در هم می‌شکند و به فساد و بی‌راهی می‌کشاند.
لباس باصره پوشان بدیدهٔ یعقوب
ز بوی پیرهن یوسف فرشته لقا
هوش مصنوعی: لباسی که چشم را به سوی خود جذب می‌کند، به یعقوب یادآور بوی پیراهن یوسف است و فرشته‌ای که عشق را در دل دارد.
بطی خشک و تر الیاس و خضر را چو ملک
ز خلق خاکی و آبی کننده مستثنی
هوش مصنوعی: بطی که می‌تواند از بین نعمت‌های مختلف بهره‌مند شود، مانند الیاس و خضر، جایگاهی ویژه دارد و از مخلوقات خاکی و آبی مستثنی است.
عطا کننده به او وعدهٔ بعید به موت
بقا دهنده به این تا قریب صبح جزا
هوش مصنوعی: کسی که به او وعده‌ای دور برای مرگ داده که باعث بقاء او می‌شود، تا نزدیک صبح پاداشی خواهد داد.
به بانگ صیحه روح‌الامین ز قوم شعیب
دهنده خرمن جانها به تند باد فنا
هوش مصنوعی: با صدای بزرگ فرشته، از قوم شعیب به بشریت هشدار داده می‌شود که جان‌ها مانند خوشه‌های گندم در برابر تندباد فنا از بین می‌روند.
قوی کنندهٔ دست کلیم لجه شکاف
روان کنندهٔ احکام وی به چوب و عصا
هوش مصنوعی: خدایی که به موسی قدرت بخشید تا با چوب و عصایش معجزه کند و احکام و آموزش‌های او را به مردم برساند.
در آب کوچه پدید آورنده از هر سو
به محض صنع مشبک کننده دریا
هوش مصنوعی: در آب کوچه، به خوبی نمایان می‌شود که از هر طرف، به لطف هنر و خلاقیت، دریا به شکل مشبکی در آمده است.
درآورنده موسی ز گرد راه به بحر
روان کنندهٔ فرعون مدبرش ز قفا
هوش مصنوعی: موسی، که به جمع آوری انسان‌ها از گرد راه‌ها معروف است، در دل دریا جاری شده و فرعون، که زیرکی‌اش معروف است، در پی او قرار دارد.
ز انتقام به زاری کشنده فرعون
وز التفات به ساحل کشنده موسی
هوش مصنوعی: از شدت انتقام و کینه‌توزی فرعون، او در حال ناله و شیون است و در عوض، موسی با آرامش و امید به نجات، به سوی ساحل حرکتی دارد.
به بطن حوت مقید کنندهٔ یونس
به جرم سرکشی از قوم مبتلا به بلا
هوش مصنوعی: این بیت به داستان حضرت یونس اشاره دارد که به دلیل نافرمانی از قومش، به درون ماهی بزرگی گرفتار شد. در واقع، او به خاطر بی‌اعتنایی به وظایفش، دچار عواقب سختی شد و به نوعی در وضعیت دشواری قرار گرفت.
دگر به لطف ز قید جسد گداز چنان
گرفته دست امید افکننده‌اش به عرا
هوش مصنوعی: بار دیگر با لطفی که دنیای مادی دارد، مانند کسی که به آغوش امید پناه می‌برد، از قید و بند جسم رها شده و به حالت دلخواه خود دست یافته است.
به مال و ملک و باولاد و عترت ایوب
زننده برق فنا وز قفا دهندهٔ بقا
هوش مصنوعی: ثروت، سرزمین، فرزندان و نسل ایوب در برابر ناپایداری و زوال در این دنیا، مانند نوری درخشنده ظاهر می‌شوند و در عین حال، می‌توانند گواهی بر باقی ماندن و ماندگاری در عالم دیگر باشند.
مزاج موم به آهن ده از ید داود
به زیر ران سلیمان ستور کش ز صبا
هوش مصنوعی: دمای موم را به حرارت آهن برسان و از نیروی داود برای زیر فشار قرار دادن ران سلیمان استفاده کن؛ همچنین، باد صبا را برای هدایت اسب‌ها به کار ببر.
به عهد شیب ز همخوابه عقیم‌الطبع
به حضرت زکریا دهنده یحیا
هوش مصنوعی: در زمان پیری و ناتوانی زکریا، که فرزندی نداشت و کوشش‌هایش بی‌ثمر بود، خداوند به او یحیا را عطا کرد.
ز ابر صلب بشر قطره ناچکانیده
صدف گران کن مریم ز گوهر عیسا
هوش مصنوعی: باران سنگین بشر به مانند قطره‌ای کوچک در صدف گرانبهایی است که مریم را از گوهر عیسی گرانقدر می‌سازد.
به یک اشاره ز انگشت آفتاب رسل
محمد عربی شاه یثرب و بطحا
هوش مصنوعی: با یک اشاره از انگشت، نور آفتاب بر محمد عربی، پادشاه یثرب و بطحا تابید.
شکاف در قمر افکن به آسمان بلند
به دهر غلغله افکن ز بانگ و اعجبا
هوش مصنوعی: در آسمان بلند، شکاف‌هایی از نور ماه بگشای و با صدای بلند، همه جا را پر از هیاهو و شگفتی کن.
مزاج آتش سوزنده را رماننده
ز قصد موی دلاویز بوی آن مولا
هوش مصنوعی: آتش اگرچه سوزاننده است، با بوی دل‌انگیز موی آن محبوب، انسان را آرامش می‌دهد و از شدت سوزش آن می‌کاهد.
برای گفتن تسبیح خویش در کف وی
زبان دهنده و ناطق کننده حصبا
هوش مصنوعی: برای بیان ذکر و تسبیح خود، در دست او، زبانی گویا و گوینده‌ای وجود دارد.
بذئب و ضب سخن آموز کز نبوت او
خبر دهنده به ناقاتلان آن دعوا
هوش مصنوعی: مراقب باش که از گرگ و مار سخن نگوید، چون پیامبری که به شترها خبر می‌دهد از آن درگیری.
ز دشت سوی وی اشجار را دواننده
که ستر خویش کند آن یگانه دو سرا
هوش مصنوعی: از دشت به سمت او درختان را می‌راند که او با پرده خود، آسمان و زمین را می‌پوشاند.
مکان دهندهٔ آن مهر منجلی در غار
کشان ز تار عناکب بر او نقاب خفا
هوش مصنوعی: محل قرار گرفتن آن درخشش زیبا در غاری است که از تاریکی‌ای که بر آن پوشیده شده، بیرون می‌آید.
سر نیاز غضنفر نهنده بر ره عجز
بر کمینه محبش به کوری اعدا
هوش مصنوعی: در این بیت، فردی با زیرکی و تواضع، به درخواست و نیازی که دارد، می‌پردازد و به محبتی که از جانب دیگران دریافت می‌کند، اشاره دارد. او در برابر دشمنانش، از جایگاه پایین‌تری برخوردار است و به همین علت، تلاش می‌کند تا بر اساس نیاز و محبت، به راهی برود که خود را نشان دهد.
به دست خادم وی چوبی از ارادهٔ او
بدل کننده به شمع منیر شعشعه زا
هوش مصنوعی: خادم او با چوبی که از اراده‌اش به دست گرفته، می‌تواند چیزی را به شمعی روشن و درخشان تبدیل کند.
گه از میان دو انگشت معجز آثارش
به آب مرحمت آتش فشان مسرب‌ها
هوش مصنوعی: گاهی از میان دو انگشت، نشانه‌های معجزه‌اش به آب، همراه با نعمتش، آتش فشان‌ها را رها می‌کند.
گه از کفش به طعام قلیل بخشنده
کفایتی که به خلق کثیر کرده وفا
هوش مصنوعی: هر از گاهی، از خوراک کمی که در اختیار داریم، به دیگران کمک می‌کنیم؛ وفایی که با آن می‌توانیم نیاز بسیاری را برطرف کنیم.
هم از سحاب برد سایبان فرازنده
هم از تنش نرساننده سایه بر غبرا
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر یک سایه بزرگ و فراگیر اشاره دارد که از ابرها یا سحاب‌ها به وجود آمده است. سایه‌ای که به واسطه‌ی این ابرها بر زمین می‌افتد، به وضوح نشان‌دهنده‌ی عظمت و فراوانی است. در واقع، این توصیف می‌تواند نمادی از برکت یا رحمت الهی باشد که بر زمین می‌نشیند و به همه جا می‌رسد.
برآورنده ز حنانه دور ازو ناله
چو تکیه‌گاه دگر شد ز منبرش پیدا
هوش مصنوعی: کسی که به محبت و دلسوزی مشهور است، صدای ناله‌ام را زمانی که تکیه‌گاه دیگری پیدا کردم، شنید و از منبرش دور شد.
زبان به بره بریان دهنده تا نشود
ز شکر انا املح دهان به زهر آلا
هوش مصنوعی: زبان خود را به لذتی که به خوراک شیرین می‌دهد مشغول کن، تا از ضرری که ممکن است به جانت برسد، دور بمانی.
لبن کش از بز پستان اثر ندیده ز شیر
به یمن مس سر انگشت آن طلم گشا
هوش مصنوعی: شیر دادن از بز، خاصیت خوبی ندارد و گویا شیر را با دستانی که هنوز به صفای آن نرسیده‌اند، به دست می‌آورند. در اینجا عبارتی به کار رفته که به معنی باز کردن گره‌ها و مشکلات است.
کننده شجر از جا برای معجز او
کننده ره سپرش سوی وی به یک ایما
هوش مصنوعی: کسی که درخت را از زمین بیرون می‌آورد، به خاطر معجزه او، راه را به سوی او با یک اشاره نشان می‌دهد.
دگر باره حکمش دو نیم سازنده
کشنده نیمی از آنجا و در کشنده به جا
هوش مصنوعی: در این بیت به موضوع تقسیم و جدایی اشاره شده است. شخصی که در حال بازنگری وضعیت است، می‌خواهد که حکمش را دوباره بررسی کند و در این فرآیند، بخشی از آن را از بین ببرد و نیمی دیگر را باقی بگذارد. این عمل نشان‌دهنده تغییر و تحولی در اوضاع و تصمیم‌گیری است که تأکید بر قدرت انتخاب و تأثیر آن دارد.
مراجعت ده نیمی دگر به موضع خویش
که جلوه‌گر شود از هر دو وحدت اولا
هوش مصنوعی: به جایی که قبلاً بودی بازگرد، تا دوباره شکوه هر دو نوع وحدت را نمایان کنی.
به سرعتی گذراننده‌اش ز هفت سپهر
برای گفتن اسرار خود شب اسرا
هوش مصنوعی: به سرعتی که گذرکننده آن از هفت آسمان عبور می‌کند، برای بیان اسرار خود، شب اسرا را در نظر بگیر.
که از حرارت بستر هنوز بود اثر
به خوابگه چو ز معراج شد رجوع نما
هوش مصنوعی: اثر گرما بر بستر هنوز احساس می‌شود، هنگامی که به خوابگاه برگشت، بعد از صعود به آسمان.
به یکدو چشم زدن ز آب چشمه دهنش
دهنده چشم رمد دیده را کمال شفا
هوش مصنوعی: به محض اینکه چشمانش را به آب چشمه بیندازد، نگاهش می‌تواند به طور کامل مشکل بینایی را درمان کند.
ید مؤید حیدر علی عالی قدر
کننده در خیبر کننده در هیجا
هوش مصنوعی: دست قدرت‌بخش علی، در خیبر و در جنگ‌ها، یاری‌دهنده و برتر بوده است.
عنان مهر ز مغرب کشنده تا نزند
نماز کامل او خیمه در فضای قضا
هوش مصنوعی: حکایت از این است که خورشید از سمت مغرب کشیده شده و باعث می‌شود تا نماز کامل او در شرایطی که در فضای قضا قرار دارد، به تأخیر بیفتد. این به نوعی به اهمیت زمان و تأثیر آن بر انجام اعمال اشاره دارد.
سخن به گوش رسان وی از زبان زمین
شب وقوع زفافش به بهترین نسا
هوش مصنوعی: گوش فرشتگان را از زبان زمین به این واقعه آگاه کن که شب عروسی او به بهترین شکل برگزار شده است.
پی جواب حسن در سؤال ابن اخی
به نطق ضبی زبان بسته را لسان آرا
هوش مصنوعی: در جستجوی پاسخ حسن به پرسش برادرش، سخن کلامی به زبان راستین گفته می‌شود، حتی اگر به طور مستقیم بیان نشده باشد.
غزاله را بندائی روان کننده ز دشت
به مسجد از پی تسکین سیدالشهدا
هوش مصنوعی: غزاله به عنوان نمادی از زیبایی و لطافت، به سمت معبد حرکت می‌کند تا در جستجوی آرامش و تسکین از دردها و رنج‌ها، خود را به سیدالشهدا برساند. این سفر او از دشت به مسجد، نماد پیوند میان طبیعت و معنویت است.
تکلم از حجرالاسود آورنده به فعل
به استغاثه سجاد آن محیط بکا
هوش مصنوعی: حجر الاسود، نشانه‌ای از عشق و ارتباط با خداوند است، و با یادآوری آن، امام سجاد در حال دعا و ناله است و در آن فضا، بغض و اندوهی عمیق جاری است.
به باقر از لغت گرگ آگهاننده
حقیقت مرض جفت وی برای دوا
هوش مصنوعی: این گوینده به باقر اشاره می‌کند و می‌گوید که مانند فردی آگاه به معنای واقعی خود، از بیماری دوگانه‌اش و اینکه چه دارویی برای درمان آن نیاز دارد، مطلع است.
دهنده از دم صادق به چار طیر قتیل
حیات نو که خلیل این چنین نمود احیا
هوش مصنوعی: خداوند با صداقت و راستی خود، روح تازه‌ای به موجودات می‌بخشد، چنان که ابراهیم خلیل (علیه‌السلام) حیات را به چیزهای مرده بازگرداند.
به آب چاه نداده که دلو افتاده
پی طهارت کاظم ز ته برد بالا
هوش مصنوعی: آب چاه به خاطر دلو که به پایین افتاده، نرسیده است. این در حالی است که کاظم به خاطر پاکی و طهارت خود، از عمق زمین بلند شده است.
به شیر پرده حوالت کن هلاک عدو
پی رضای امام امم علی رضا
هوش مصنوعی: به شیر پرده را بسپار و دشمن را از بین ببر، در پی رضایت امام علی رضا.
به محه‌ای ثمرتر ز نخل خشگ رسان
ز فیض آب وضوی تقی شد اتقا
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به شکوفایی و برکت چیزی اشاره می‌کند که از منابع و قدرت خاصی نشأت می‌گیرد. او به نخل خشک شبیه می‌کند که با آب وضوی تقی به بار نشسته و به ثمر نشسته است. این نشان از تأثیر مثبت و زنده‌کننده‌ای دارد که آب و فیض روحانی می‌تواند بر اجسام و زندگی‌ها بگذارد.
صفای جان صعالیک ده ز حور و قصور
برغم باز رهان نقی در آن ماوا
هوش مصنوعی: روح و جان شیفتگان به خوشی‌ها و لذت‌های دنیوی نمی‌رسد، هرچند که در دنیای زیبا و پر از نعمت آرمیده‌اند.
به صیقل سر انگشت نور بخش ز کی
برون ز دیده اعمی برنده رنگ عما
هوش مصنوعی: به وسیله ی نور و روشنایی که با دقت و ظرافت ایجاد می‌شود، از تاریکی و کوری رهایی می‌یابیم و رنگ‌های زیبا و واضحی را تجربه می‌کنیم.
هزار ساله شرافت به مهد مستی بخش
ز مهدی آن مه غایب به غیبت کبرا
هوش مصنوعی: شرافت و افتخار هزاران سال به دوران نوشیدن و مستی بخشیده شده است، که آن به خاطر غیبت بزرگ مهدی، آن ماه تابان است.
ز نور مخفی او تا به انقراض جهان
فروغ ده به چراغ بقیه دنیا
هوش مصنوعی: از نور پنهان او تا هنگامی که جهان به پایان برسد، روشنی‌اش را به چراغ موجودات دیگر بده.
در التفات نهانی به این اجله دین
که حصر معجزشان نیست کم ز حصر و حصا
هوش مصنوعی: این اشعار به نوعی به توجه خاص و پنهانی به دین اشاره دارد و بیان می‌کند که معجزات این دین به اندازه‌ای زیاد هستند که نمی‌توان آن‌ها را محدود کرد یا در چارچوب خاصی جای داد. این معجزات، از نظر کمیت و کیفیت، فراتر از محدودیت‌ها و مرزها هستند و نمی‌توان آن‌ها را در یک قفسه خاص قرار داد.
اگر نه طی مباحث شود چگونه بود
به قدر شاهد معنی لباس لفظ رسا
هوش مصنوعی: اگر در بحث‌ها به نتیجه نرسیم، آیا می‌توان به اندازه زیبایی کلمات و شفافیت آن‌ها به معنا دست یافت؟
درین قصیده که سر رشتهٔ کلام کشید
به یک خزانه گهر جمله ناگزیر احصا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گونه‌ای اشاره می‌کند که در این قطعه ادبی، موضوعات و مفاهیم گرانبهایی مطرح شده است که به‌طور ناگزیر و ضروری همه‌ی آنها مورد توجه قرار گرفته‌اند.
ملول اگر نشدی باش مستمع که کنم
قصیده‌ای دگر از بحر معرفت انشاء
هوش مصنوعی: اگر خسته نباشی، با دل‌سوزی به من گوش کن تا من یک شعر دیگر در مورد علم و معرفت بسازم.

حاشیه ها

1398/05/09 01:08
محمد

در ابیات آخر صحیح باید اینطور نوشته شود
"به صیقل سر انگشت نور بخش زکی"
چون منظور از زکی حضرت عسکری ع است.