گنجور

شمارهٔ ۱۲

دمی که دل تپد، از غم امان دهد ما را
نوید آمدن دلستان دهد ما را
برد چو جذبه شوقم، چه حاجت است به آن
که محرمی سر کویش نشان دهد ما را
دلا بنوش می هجر و تلخکام مباش
که بدگمان، قدح امتحان دهد ما را
خوش آنکه حرف تو گوییم و چون تو پیش آیی
کسی حدیث دگر بر زبان دهد ما را
برد چو نام تو قاصد، حسد بریم، وگر
نوید وصل تو آرام جان دهد مارا
به هجر و وصل چو بی غم شدم، کاش اجل
فراغتی زغم این و آن دهد ما را
ز چنگ هجر و اجل، کی بریم جان میلی
کشد فراق، اجل گر امان دهد ما را

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دمی که دل تپد، از غم امان دهد ما را
نوید آمدن دلستان دهد ما را
هوش مصنوعی: زمانی که قلب ما به خاطر غم می‌زند، آرامش را از ما می‌گیرد و امیدی به آمدن محبوب به ما می‌دهد.
برد چو جذبه شوقم، چه حاجت است به آن
که محرمی سر کویش نشان دهد ما را
هوش مصنوعی: وقتی شوق و علاقه‌ام به تو زیاد است، نیاز ندارم به کسی که در کوی تو به ما نشان دهد و ما را معرفی کند.
دلا بنوش می هجر و تلخکام مباش
که بدگمان، قدح امتحان دهد ما را
هوش مصنوعی: ای دل، از شراب هجران بنوش و تلخی را نچش؛ زیرا که بدگمانان به ما آزمایش خواهند کرد.
خوش آنکه حرف تو گوییم و چون تو پیش آیی
کسی حدیث دگر بر زبان دهد ما را
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن کسی که تنها از سخن تو سخن می‌گوید و وقتی تو در میان هستی، کسی دیگر جرأت نکند حرف دیگری بزند.
برد چو نام تو قاصد، حسد بریم، وگر
نوید وصل تو آرام جان دهد مارا
هوش مصنوعی: وقتی نام تو را به ما می‌گویند، حسد به دلمان می‌افتد، و اگر خبر وصال تو به ما برسد، آرامش جان ما را فراهم می‌کند.
به هجر و وصل چو بی غم شدم، کاش اجل
فراغتی زغم این و آن دهد ما را
هوش مصنوعی: وقتی که در جدایی و نزدیکی به کسی بی‌خیال شدم، کاش مرگ زمانی به من بدهد تا از غم این و آن رهایی یابم.
ز چنگ هجر و اجل، کی بریم جان میلی
کشد فراق، اجل گر امان دهد ما را
هوش مصنوعی: از چنگ جدایی و مرگ، چگونه می‌توانیم بگریزم؟ میل فراق به جان انسان فشار می‌آورد، اگر مرگ به ما مهلت دهد.