گنجور

شمارهٔ ۹ - در مدح نورنگ خان

عجب عجب که شب غم به صبحگاه رسید
نسیم وصل سواری ز گرد راه رسید
به فرق سوختهٔ غم در آفتاب ستم
ز سایبان حجاب کرم، پناه رسید
رساند باد به بلبل خبر که گل آمد
رسید مژده به گوش گدا که شاه رسید
ز خرّمی به سماع آمدند چون مستان
چو این نوید به پیران خانقاه رسید
هزار قد شده خم چون کمان به سجدهٔ شکر
که بر نشانهٔ مقصود، تیر آه رسید
حدیث کوته و افسانه مختصر، ز سفر
مه ستاره حشم، خان جم سپاه رسید
سحاب همّت خورشید مکرمت، نورنگ
که فیض نعمت عامش به ما سواه رسید
دلاوری که دم کین او به گوش جهان
ز آسمان و زمین وامصیبتاه رسید
به پای توسن او تا چو نعل سود جبین
به آسمان مه نو را پر کلاه رسید
فتاد کشتی آز از کفش به گردابی
که تا کران نتواند به صد شناه رسید
زهی رسیده به جایی ترا سریر جلال
که با سپهر به سرحدّ اشتباه رسید
به پای بوس تو آمد فلک، وگرنه چرا
بر آستان تو با قامت دو تاه رسید؟
ز آستان تو خورشید با هزار کمند
به جای شمسه بر ایوان بارگاه رسید
چو سایه مهر نهد رو بر آن زمین همه روز
که پای چتر تو با این علّو جاه رسید
نمود مهر دگر از فروغ آن به سپهر
اگر زرای تو پرتو به قعر چاه رسید
ز اشتیاق، شتابنده شد به استقبال
به گوش عفو تو چون مژدهٔ گناه رسید
فلک به خوان تو نسبت اگر نکرد درست
چرا شکست پیاپی به قرص ماه رسید
به دور عدل تو از کهربا عجب دارم
که دست او به گریبان برگ کاه رسید
ترا ز نالهٔ مظلوم دل به درد آمد
به غایتی که خجالت به دادخواه رسید
ز عیش دور تو یاد از سرور مستی داد
به مست خفته اگر قامت‌الصّلوه رسید
تو آفتابی و بهر ثبوت این دعوی
مرا چو صبح گواه از پی گواه رسید
ز ماهیان ید بیضا توان مشاهده کرد
دمی که پرتو رای تو بر میاه رسید
کمند مهر ز جا ذرّه را نجنبانید
ز ابر حلم تو گرنم به خاک راه رسید
عروج خاک سزد همچو آتش از جایی
که بندگان ترا بر زمین جباه رسید
کسی که سوختهٔ آتش عتاب تو شد
به حشر، نامهٔ اعمال او سیاه رسید
دمید سبزه چو مژگان یار، نیزه گذار
به هر زمین که ترا گردی از سپاه رسید
چنان سپاه تو برداشت خیل دشمن را
که تند سیل، تو گویی به مشت کاه رسید
به رنگ صاعقه، روز نبرد، گلگونت
به خصم تیزتر از ناوک نگاه رسید
میان معرکه دشمن چنان نمود ترا
که خون گرفته شکاری به صیدگاه رسید
عدو که تافت عنان از اطاعت تو مرنج
چو عاقبت به رکاب تو عذرخواه رسید
که هر که سر به اطاعت نهاد یزدان را
در اوّلش به زبان ذکر لا‌اله رسید
سپهر منزلتا! بی‌تو ز آتش هجران
چه داغها که به جان و دل تباه رسید
نفس که سلسله جنبان زندگانی بود
به لب ز تیرگی دل چو دود آه رسید
زلال خضر و دم عیسوی چو زهر و سموم
به ناتوان تو جانسوز و عمرکاه رسید
رسید جان به لبم بارها و تافت عنان
ز استماع نویدی که گاه‌گاه رسید
به خاک پای تو کاین مژده‌ام نمود چنان
که قطره‌ای به لب تشنهٔ گیاه رسید
مرا به دیده کنون خواب عافیت خوش باد
که چشم بخت مرا وقت انتباه رسید
برآر دست دعا بهر مدّعا میلی
به شکر آنکه شب غم به صبحگاه رسید
همیشه تا به زبان بگذرد که صاحب جاه
به سرفرازی دیهیم و فرّگاه رسید
به فرّ جاه تو دیهیم و گاه، عالی باد
که دست از تو به صد افسر و کلاه رسید
به کُنه مدّت جاهت زمانه نتواناد
به ماه و سال ز تکرار سال و ماه رسید

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عجب عجب که شب غم به صبحگاه رسید
نسیم وصل سواری ز گرد راه رسید
هوش مصنوعی: عجبا که شب غم و ناراحتی به صبح روشن و خوشحالی تبدیل شد و نسیم عشق و دیدار دوست از دور دست‌ها به سوی ما آمد.
به فرق سوختهٔ غم در آفتاب ستم
ز سایبان حجاب کرم، پناه رسید
هوش مصنوعی: در زیر نور آفتاب که از ظلم و درد می‌تابد، به جایی پناه بردم که سایهٔ مهربانی و نعمت وجود دارد و نجاتم داد.
رساند باد به بلبل خبر که گل آمد
رسید مژده به گوش گدا که شاه رسید
هوش مصنوعی: باد به بلبل خبر رساند که گل آمده است. به گوش گدا مژده می‌دهد که شاه آمده است.
ز خرّمی به سماع آمدند چون مستان
چو این نوید به پیران خانقاه رسید
هوش مصنوعی: از شادی و نشاط به پایکوبی و رقص پرداختند، مانند کسانی که شیدا و سرمست هستند، وقتی که این خبر خوش به سالخوردگان خانقاه رسید.
هزار قد شده خم چون کمان به سجدهٔ شکر
که بر نشانهٔ مقصود، تیر آه رسید
هوش مصنوعی: به سبب شکرگزاری، هزاران بار خم شده‌ام مانند کمانی که در انتظار نشانه‌ای است، و تیر شوقم به سوی هدف نهایی رسیده است.
حدیث کوته و افسانه مختصر، ز سفر
مه ستاره حشم، خان جم سپاه رسید
هوش مصنوعی: چیزی کوتاه و مختصر از سفری که به دنبال ستاره‌ها بودیم، درباره آمدن سپاه خان جم به ما رسید.
سحاب همّت خورشید مکرمت، نورنگ
که فیض نعمت عامش به ما سواه رسید
هوش مصنوعی: ابر تلاش و کوشش، مانند خورشید که بخشی از کرامتش را می‌تاباند، نور و برکتش به ما نیز رسیده است.
دلاوری که دم کین او به گوش جهان
ز آسمان و زمین وامصیبتاه رسید
هوش مصنوعی: شجاعت و دلیری فردی که نامش در سراسر جهان پیچیده و از بلندی‌های آسمان تا زمین به گوش همه رسیده است.
به پای توسن او تا چو نعل سود جبین
به آسمان مه نو را پر کلاه رسید
هوش مصنوعی: بر سینه اسب تندرو تو، همانند نعلی بر پیشانی، ماه نو به آسمان رسید و همچون کلاهی بر سر او جا گرفت.
فتاد کشتی آز از کفش به گردابی
که تا کران نتواند به صد شناه رسید
هوش مصنوعی: کشتی که از دستت افتد، در گردابی گرفتار میشود که حتی با صد شنا هم نمی‌تواند به ساحل برگردد.
زهی رسیده به جایی ترا سریر جلال
که با سپهر به سرحدّ اشتباه رسید
هوش مصنوعی: تو به مقام والایی دست یافته‌ای که حتی آسمان به مرز اشتباه و نادرستی نزدیک شده است.
به پای بوس تو آمد فلک، وگرنه چرا
بر آستان تو با قامت دو تاه رسید؟
هوش مصنوعی: دست و پای عالم به خدمت تو در آمده‌اند، وگرنه چه دلیلی دارد که این همه زیبایی و عظمت به درگاه تو عرضه شود؟
ز آستان تو خورشید با هزار کمند
به جای شمسه بر ایوان بارگاه رسید
هوش مصنوعی: خورشید با تمام زیبایی‌ها و زرق و برقش، به‌جای این‌که در آسمان باشد، بر درگاه تو نشسته و طوری جلوه می‌کند که گویی به‌نوعی در آستان تو به دام افتاده و درخشندگی‌اش را به تو تقدیم کرده است.
چو سایه مهر نهد رو بر آن زمین همه روز
که پای چتر تو با این علّو جاه رسید
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید به زمین می‌تابد و سایه‌اش را بر آن می‌افکند، هر روز به خاطر بزرگواری و مقام والای تو، چتر حمایتی‌ات بر سر این زمین قرار می‌گیرد.
نمود مهر دگر از فروغ آن به سپهر
اگر زرای تو پرتو به قعر چاه رسید
هوش مصنوعی: اگر محبت و نور آن بالا به آسمان برسد، حتی اگر سایه‌ات به عمق چاه هم بیفتد، همچنان درخشان خواهی بود.
ز اشتیاق، شتابنده شد به استقبال
به گوش عفو تو چون مژدهٔ گناه رسید
هوش مصنوعی: از شوق و اشتیاق، به سرعت به سمت تو آمدم، مثل این‌که خبر بخشش تو را در گوش دارم که گناهم به من پیغام می‌دهد.
فلک به خوان تو نسبت اگر نکرد درست
چرا شکست پیاپی به قرص ماه رسید
هوش مصنوعی: اگر آسمان، به درستی به جایگاه تو توجه نکند، چرا پیوسته بر اثر شکست، به ماه کامل نزدیک می‌شود؟
به دور عدل تو از کهربا عجب دارم
که دست او به گریبان برگ کاه رسید
هوش مصنوعی: من به دوری و عدل تو از کهربا تعجب می‌کنم، چرا که دست او به برگ کاه رسیده است.
ترا ز نالهٔ مظلوم دل به درد آمد
به غایتی که خجالت به دادخواه رسید
هوش مصنوعی: دل من از فریاد و نالهٔ انسان‌های بی‌پناه و مظلوم رنج می‌کشد، به جایی رسیده که حتی دادخواهی هم از این وضعیت شرمنده و خجالت‌زده شده است.
ز عیش دور تو یاد از سرور مستی داد
به مست خفته اگر قامت‌الصّلوه رسید
هوش مصنوعی: وقتی که یاد تو در دل می‌تازد، حتی خواب مستی را هم به وجد می‌آورد، اگر نماز به پا خاست و قیام کرد.
تو آفتابی و بهر ثبوت این دعوی
مرا چو صبح گواه از پی گواه رسید
هوش مصنوعی: تو مانند آفتاب هستی و برای اثبات این ادعا، همچون صبح که گواهی بر روشنایی خود دارد، شواهد بسیاری به دنبالت آمده‌اند.
ز ماهیان ید بیضا توان مشاهده کرد
دمی که پرتو رای تو بر میاه رسید
هوش مصنوعی: می‌توان در لحظه‌ای که نور اندیشه تو بر آب‌ها تابید، مشاهده کرد که ماهیان سفید چه زیبایی دارند.
کمند مهر ز جا ذرّه را نجنبانید
ز ابر حلم تو گرنم به خاک راه رسید
هوش مصنوعی: حجم محبت تو به قدری عظیم است که حتی ذره‌ای نمی‌تواند از جای خود حرکت کند. اگر باری به زمین بیفتد، نرمی و بزرگواری تو باعث می‌شود که آن را به آرامی بپذیری.
عروج خاک سزد همچو آتش از جایی
که بندگان ترا بر زمین جباه رسید
هوش مصنوعی: صعود خاکی و رشد آن همچون شعله آتش از جایی مناسب است که بندگان تو، ای خدا، بر زمین در کنار هم نشسته‌اند.
کسی که سوختهٔ آتش عتاب تو شد
به حشر، نامهٔ اعمال او سیاه رسید
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر عتاب و خشم تو آسیب دید، در روز قیامت نامهٔ اعمالش با رنگ سیاه به دستش رسید.
دمید سبزه چو مژگان یار، نیزه گذار
به هر زمین که ترا گردی از سپاه رسید
هوش مصنوعی: سبزه‌ای به لطافت مژگان معشوق دمیده است، و در هر سرزمینی که رزمندگان به تو نزدیک شوند، به یاد تو درختانی سبز می‌روید.
چنان سپاه تو برداشت خیل دشمن را
که تند سیل، تو گویی به مشت کاه رسید
هوش مصنوعی: سپاه تو به قدری قوی و نیرومند بود که لشکر دشمن را مانند سیل به درون مشت کاه درهم ریخت.
به رنگ صاعقه، روز نبرد، گلگونت
به خصم تیزتر از ناوک نگاه رسید
هوش مصنوعی: در روز جنگ، چشمانت مانند رنگ صاعقه درخشان و خشمگین بود و به سرنوشتی تند و گزنده برای دشمنان اشاره می‌کرد.
میان معرکه دشمن چنان نمود ترا
که خون گرفته شکاری به صیدگاه رسید
هوش مصنوعی: در وسط میدان جنگ، تو را به گونه‌ای نمایش داد که انگار شکار زخم‌خورده‌ای به دام افتاده است.
عدو که تافت عنان از اطاعت تو مرنج
چو عاقبت به رکاب تو عذرخواه رسید
هوش مصنوعی: اگر دشمنی از فرمانبرداری تو سرپیچی کرد، نگران نباش. زیرا در نهایت، او به عذرخواهی و توجیه کارش نزد تو خواهد رسید.
که هر که سر به اطاعت نهاد یزدان را
در اوّلش به زبان ذکر لا‌اله رسید
هوش مصنوعی: هر کسی که سر تسلیم در برابر خداوند فرود آورد، در ابتدا با زبانش به ذکر «لا اله» (جز خدا هیچ معبودی نیست) دست پیدا می‌کند.
سپهر منزلتا! بی‌تو ز آتش هجران
چه داغها که به جان و دل تباه رسید
هوش مصنوعی: ای آسمان منزلت! بدون تو، از آتش جدایی چه دردها و آلامی که به جان و دل رسیده است.
نفس که سلسله جنبان زندگانی بود
به لب ز تیرگی دل چو دود آه رسید
هوش مصنوعی: زندگی را نفس، مانند یک رشته پیونددهنده و حرکت‌دهنده می‌سازد. وقتی دل پر از غم و تنگنا باشد، این دل‌شکستگی مانند دودی به لب‌ها می‌رسد و احساسات را نمایان می‌کند.
زلال خضر و دم عیسوی چو زهر و سموم
به ناتوان تو جانسوز و عمرکاه رسید
هوش مصنوعی: آب زلال و شفاف خضر و دم عیسوی، برای تو که ناتوانی، همچون زهر و سموم است و می‌تواند زندگی‌ات را سخت کند و عمرت را کوتاه نماید.
رسید جان به لبم بارها و تافت عنان
ز استماع نویدی که گاه‌گاه رسید
هوش مصنوعی: بارها به مرز ناتوانی و پایان رسیدم و از شنیدن وعده‌ای که گاهی به گوشم می‌رسید، امید داشتم.
به خاک پای تو کاین مژده‌ام نمود چنان
که قطره‌ای به لب تشنهٔ گیاه رسید
هوش مصنوعی: به خاطر حضور تو، خوشحالی‌ام به حدی است که مانند قطره‌ای است که به یک گیاه تشنه می‌رسد و آن را سیراب می‌کند.
مرا به دیده کنون خواب عافیت خوش باد
که چشم بخت مرا وقت انتباه رسید
هوش مصنوعی: اکنون برای من خواب آرامش بخیر است، زیرا زمان بیداری و توجه به خوشبختی‌ام فرا رسیده است.
برآر دست دعا بهر مدّعا میلی
به شکر آنکه شب غم به صبحگاه رسید
هوش مصنوعی: دعا کن و از خدا بخواه که خواسته‌ات برآورده شود و به خاطر اینکه شب پر از غم به صبحی روشن تبدیل شده، شکرگزاری کن.
همیشه تا به زبان بگذرد که صاحب جاه
به سرفرازی دیهیم و فرّگاه رسید
هوش مصنوعی: هرگاه که کسی به زبان بیاورد که فردی صاحب مقام و اعتبار است، نام آن شخص به افتخار و بزرگی می‌درخشد و به اوج می‌رسد.
به فرّ جاه تو دیهیم و گاه، عالی باد
که دست از تو به صد افسر و کلاه رسید
هوش مصنوعی: به خاطر عظمت و مقام تو، ما در موقعیت‌های مختلف به زیبایی و شکوه تو افتخار می‌کنیم؛ زیرا تنها از دستان تو می‌توان هزاران نشان و مقام بدست آورد.
به کُنه مدّت جاهت زمانه نتواناد
به ماه و سال ز تکرار سال و ماه رسید
هوش مصنوعی: زمانه و روزگار تو را نمی‌تواند درک کند، حتی اگر مدت‌ها بگذرد و سال‌ها و ماه‌ها تکرار شوند.