گنجور

شمارهٔ ۷ - در مدح بهروز محمّد و تهنیت ولادت فرزند او

ای بخت، شب تیرهٔ غم را سحر آمد
بردار سر از خواب که خورشید برآمد
باد سحر از صبح صفا مژده رسانید
آخر شب یلدای کدورت به سر آمد
ایّام که بر روی کسی در نگشادی
شرمنده شد و از در انصاف در آمد
خاری که دمیدی مگر از خاک پس از مرگ
از غنچهٔ دل تنگدلان را بدر آمد
نخلی که ز سرچشمهٔ کوثر شده سیراب
از میوهٔ مقصود چو طوبی به بر آمد
چون عیسی مریم به زمین نوبت دیگر
از مادر ایّام یکی خوش‌پسر آمد
زیبا پسری سلّمه‌اللّه که ز خوبی
بر تازه نهال چمن جان، ثمر آمد
طفلی که به خردی چو مه عید بزرگ است
خردی که به طفلی چو گهر معتبر آمد
ماهی که بلنداختر و پاکیزه گهرزاد
حوری که پری شکل و ملایک سیر آمد
شمعی که ز روشندلی و خانه‌فروزی
چون مردمک دیدهٔ اهل نظر آمد
درّی‌ست گرانمایه که از مرتبه و قدر
گویی صدفش آینهٔ ماه و خور آمد
لعلی‌ست گرامی که ز گنجینهٔ امّید
در دامن مقصود به خون جگر آمد
مهری‌ست که در خاتم اقبال نگین است
نجمی‌ست که بر افسر دولت گهر آمد
از شایبهٔ عیب مبراّ و چو عیسی
بی‌کسب ز انواع هنر بهره‌ور آمد
هرچند که در برج شرف یکشبه ماه است
رخسارهٔ او غیرت شمس و قمر آمد
چون آب و گل قالب او را بسرشتند
با آب وگل آمیخته شیر وشکر آمد
بر روی زمین هر که ببیند رخ او را
گوید ملک است اینکه به شکل بشر آمد
از شیرهٔ جان ماحضر اولی که جهان را
مهمان عزیزی‌‌ست که نو از سفر آمد
در آمدنش هیچ نیامد به زمین پای
از بس که طلبکار وصال پدر آمد
چون مهر قدم کرده ز سر، از ره تعظیم
در خدمت کیخسرو جمشیدفر آمد
مه کوکبه بهروز محمّد، که چو مُهرش
در زیر نگین خشک و تر و بحر و بر آمد
پیش کف جودش که محیطی‌ست گهربخش
صد قلزم و عمّان به شمار شمر آمد
بخشید جهانی به سوالیّ و خجل شد
از بس که جهان در نظرش مختصر آمد
زر بر در او گرچه به خاک است برابر
خاک در او لیک برابر به زر آمد
کرد آنکه ز خاک در او سرمهٔ بینش
چون مردمک دیده سراسر بصر آمد
صد حلّه فلک بافت ز تار زر خورشید
بر خلعت رایش ... آستر آمد
نسر فلک از بهر چه طایر شده واقع
گرنه ز نی ناوک او بر حذر آمد
ای آنکه شب تار اجل آتش تیغت
بدخواه تو را سوی عدم راهبر آمد
از شادی آن، تیر ترا مانده دهن باز
کز غیب به او مژدهٔ فتح وظفر آمد
هر سوخته را برق عتاب تو پس از مرگ
چون برگ گل و لاله ... آمد
بدخواه که مهمان دم تیغ تو گردید
پیمانهٔ زهر اجلش ما حضر آمد
آوازهٔ عدل تو در آفاق علم شد
افسانهٔ جود تو به عالم سمر آمد
ایّام (و) لیالی چو سفیدیّ وسیاهی
در دایرهٔ زیر نگین تو در آمد
قول تو پسندیده چو تحصیل کمال است
فعل تو خوشاینده چو کسب هنر آمد
صد گونه هنر در سر هر موی تو درج است
مانند معانی که نهان در صور آمد
در باغ ثنای تو دل آهنگ غزل کرد
در زمزمه بلبل به زبان دگر آمد
از غمزه زنی بر رگ جان نیشتر آمد
خونابه ازان این‌همه از چشم‌ تر آمد
در تازه نهال تو خم وپیچ در آمد
تا دست خیال که ترا در کمر آمد
هر فتنه که برخیزد و از پا ننشیند
سر فتنهٔ آن صف، مژهٔ فتنه‌گر آمد
فریاد ازان شوخ که چون مضطربم دید
در خنده شد و یک دو قدم پیشتر آمد
تا باز به داغ دگرم جان بگدازد
از بهر فریب دلم آن صیدگر آمد
از آمدن او تپش دل خبرم داد
با آنکه به سویم چو بلا بی‌خبر آمد
میلی ندهد داد دگر بر در او سود
برخیز که باید به در دادگر آمد
عالی گهرا! ذات تو عالی‌تر ازان است
کر عهدهٔ اوصاف تو بتوان بدر آمد
گوییم دعای تو که قفل در مقصود
مفتوح به مفتاح دعای سحر آمد
تا فرض توان کرد که در گلشن ایّام
فرزند خلف، نخل پدر را ثمر آمد
بادا زنَمِ آب بقا خرّم و سرسبز
ذات تو که این تازه ثمر را شجر آمد
مقصود تو از لطف خدا جمله برآید
کز لطف تو مقصود همه خلق بر آمد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای بخت، شب تیرهٔ غم را سحر آمد
بردار سر از خواب که خورشید برآمد
هوش مصنوعی: ای شانس، شب تار و غمگین به پایان رسید، بیدار شو و از خواب بیدار شو که صبح طلوع کرده است.
باد سحر از صبح صفا مژده رسانید
آخر شب یلدای کدورت به سر آمد
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی بشارت داد که شب یلدا و ناامیدی‌ها به پایان رسیده است.
ایّام که بر روی کسی در نگشادی
شرمنده شد و از در انصاف در آمد
هوش مصنوعی: زمانی که به کسی روی نیاوردی و او را شرمنده کردی، سرانجام به در انصاف آمدی.
خاری که دمیدی مگر از خاک پس از مرگ
از غنچهٔ دل تنگدلان را بدر آمد
هوش مصنوعی: خاری که پس از مرگ از خاک می‌روید، شاید شبیه به دل تنگی افراد باشد که از غنچه‌های بستهٔ دلشان به راه می‌افتد.
نخلی که ز سرچشمهٔ کوثر شده سیراب
از میوهٔ مقصود چو طوبی به بر آمد
هوش مصنوعی: نخی که از چشمهٔ پرآب کوثر سیراب شده، مثل درخت طوبی میوهٔ دلخواهی را به بار آورده است.
چون عیسی مریم به زمین نوبت دیگر
از مادر ایّام یکی خوش‌پسر آمد
هوش مصنوعی: مانند عیسی مریم که به زمین آمد، در زمانی دیگر نیز پسری خوب و نیکو از مادر ایام به دنیا آمد.
زیبا پسری سلّمه‌اللّه که ز خوبی
بر تازه نهال چمن جان، ثمر آمد
هوش مصنوعی: پسر زیبایی وجود دارد که خدا او را حفظ کند؛ او به خاطر خوبی‌اش، میوه‌ای بر درخت تازه‌ای از چمن جان بخشیده است.
طفلی که به خردی چو مه عید بزرگ است
خردی که به طفلی چو گهر معتبر آمد
هوش مصنوعی: کودکی که در سنین کم به مانند ماه عید اهمیت دارد، در حالی که خردی که به سن کودکی می‌رسد، به مثابه گوهر ارزشمند است.
ماهی که بلنداختر و پاکیزه گهرزاد
حوری که پری شکل و ملایک سیر آمد
هوش مصنوعی: ماهی که به صورت زیبا و با خلوص و پاکی زاییده شده و حوری که شبیه پری است و به همراه فرشتگان آمده است.
شمعی که ز روشندلی و خانه‌فروزی
چون مردمک دیدهٔ اهل نظر آمد
هوش مصنوعی: شمعی که به خاطر روشنی و زیبایی‌اش، مانند مردمک چشم افرادی با درک و بصیرت به نظر می‌رسد.
درّی‌ست گرانمایه که از مرتبه و قدر
گویی صدفش آینهٔ ماه و خور آمد
هوش مصنوعی: این جواهر بسیار با ارزش است که از نظر مقام و اهمیت، تصویر زیبایی از ماه و خورشید را در صدف خود دارد.
لعلی‌ست گرامی که ز گنجینهٔ امّید
در دامن مقصود به خون جگر آمد
هوش مصنوعی: علی فردی ارزشمند است که از دل امید و آرزو به وجود آمده و برای رسیدن به هدفی خاص، سختی‌ها و دردهای زیادی را متحمل شده است.
مهری‌ست که در خاتم اقبال نگین است
نجمی‌ست که بر افسر دولت گهر آمد
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف دو نماد اشاره دارد. نخست، نشان از عشقی عمیق و ارزشمند دارد که در زندگی فرد وجود دارد و به نوعی درخشش و خوشبختی را به او می‌بخشد. دوم، ستاره‌ای را توصیف می‌کند که بر روی تاجی قرار دارد و به نوعی به موفقیت و قدرت اشاره دارد. این تصویرسازی از زیبایی و شکوه در زندگی و دستاوردهای فرد حکایت دارد.
از شایبهٔ عیب مبراّ و چو عیسی
بی‌کسب ز انواع هنر بهره‌ور آمد
هوش مصنوعی: او از هر نوع عیب و نقص دور است و مانند عیسی بدون تلاش و زحمت به انواع هنرها دست یافته است.
هرچند که در برج شرف یکشبه ماه است
رخسارهٔ او غیرت شمس و قمر آمد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در برج شرف، ماه فقط یک شب درخشان است، چهره او نشان‌دهنده غیرت خورشید و ماه است.
چون آب و گل قالب او را بسرشتند
با آب وگل آمیخته شیر وشکر آمد
هوش مصنوعی: انسان از ترکیب آب و گل ساخته شده است و به همین دلیل او همچون شیر و شکر، خصوصیات لطیف و شیرین دارد.
بر روی زمین هر که ببیند رخ او را
گوید ملک است اینکه به شکل بشر آمد
هوش مصنوعی: هر کسی که بر روی زمین او را ببیند، می‌گوید که او یک فرشته است؛ اما این که به شکل انسان ظاهر شده، نشان‌دهنده ویژگی خاص اوست.
از شیرهٔ جان ماحضر اولی که جهان را
مهمان عزیزی‌‌ست که نو از سفر آمد
هوش مصنوعی: از عمق وجود ما، اولین موجودی که به جهان آمده، مثل مهمانی عزیز است که تازه از سفر برگشته.
در آمدنش هیچ نیامد به زمین پای
از بس که طلبکار وصال پدر آمد
هوش مصنوعی: در زمانی که او به دنیا آمد، به خاطر شدت آرزو و درخواست برای دیدن پدرش، نتوانست پا بر زمین بگذارد.
چون مهر قدم کرده ز سر، از ره تعظیم
در خدمت کیخسرو جمشیدفر آمد
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از سر به زمین فرود آمد، به نشانه احترام و بزرگی در خدمت کیخسرو، پادشاه جمشید، حاضر شد.
مه کوکبه بهروز محمّد، که چو مُهرش
در زیر نگین خشک و تر و بحر و بر آمد
هوش مصنوعی: ماه زیبایی که درخشش آن، چون نشانه‌ای از وجود محمد (ص)، به روزگار روشنایی می‌بخشد؛ به طوری که نور وی در زیر نگین (یعنی در عالم وجود) ظهور می‌کند و هم خشک و هم تر، دریا و زمین را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
پیش کف جودش که محیطی‌ست گهربخش
صد قلزم و عمّان به شمار شمر آمد
هوش مصنوعی: در برابر دست بخشش او که مانند دریاهایی پر از گوهر است، باید به شمار آورد که صدها دریا و اقیانوس هم تنها یک قطره از آن را تشکیل می‌دهند.
بخشید جهانی به سوالیّ و خجل شد
از بس که جهان در نظرش مختصر آمد
هوش مصنوعی: جهان به خاطر یک سوال، از شرم و حیا در نظرش کوچکتر و ناچیز جلوه کرده است.
زر بر در او گرچه به خاک است برابر
خاک در او لیک برابر به زر آمد
هوش مصنوعی: اگرچه در دَر او طلا وجود دارد و به نظر می‌رسد که با خاک برابر است، اما در واقع، وجود او ارزشمندتر از طلا است و در مقام، با طلا هم‌ارزش می‌باشد.
کرد آنکه ز خاک در او سرمهٔ بینش
چون مردمک دیده سراسر بصر آمد
هوش مصنوعی: او کسی بود که از خاک، بینش و wisdom را مانند سرمه‌ای در چشمش قرار داد؛ به طوری که تمام وجودش پر از بینایی و آگاهی شد.
صد حلّه فلک بافت ز تار زر خورشید
بر خلعت رایش ... آستر آمد
هوش مصنوعی: در آسمان، طرح‌هایی زیبا و باشکوه از تارهای طلایی خورشید بافته شده است و این زیبایی همچون یک پوشش زینتی بر روی لباس پربرکت او مظاهر می‌شود.
نسر فلک از بهر چه طایر شده واقع
گرنه ز نی ناوک او بر حذر آمد
هوش مصنوعی: پرنده‌ای که در آسمان است، به چه دلیلی به زمین افتاده؟ اگر نه اینکه از تیرکمان نی، خود را حفظ کرده باشد.
ای آنکه شب تار اجل آتش تیغت
بدخواه تو را سوی عدم راهبر آمد
هوش مصنوعی: ای کسی که در شب تار مرگ، بدخواه تو با تیغی آتشین به سوی نیهیلیسم و نیستی راهنمایی‌ات می‌کند.
از شادی آن، تیر ترا مانده دهن باز
کز غیب به او مژدهٔ فتح وظفر آمد
هوش مصنوعی: از خوشحالی او، تیر تو در دهن باقی مانده که از غیب خبر پیروزی و موفقیت به او رسیده است.
هر سوخته را برق عتاب تو پس از مرگ
چون برگ گل و لاله ... آمد
هوش مصنوعی: هر کسی که از عشق تو رنجیده یا آسیب دیده باشد، پس از مرگش، یاد و اثر تو مانند گل و لاله، زیبا و جذاب خواهد بود.
بدخواه که مهمان دم تیغ تو گردید
پیمانهٔ زهر اجلش ما حضر آمد
هوش مصنوعی: بدخواهی که به دام تیغ تو افتاده، پیمانه‌ای پر از زهر مرگش را در حضور تو سیاه کرده است.
آوازهٔ عدل تو در آفاق علم شد
افسانهٔ جود تو به عالم سمر آمد
هوش مصنوعی: عدالت تو در جهان به عنوان یک نام نیک شناخته شده و داستان بخشش تو در دل‌ها و مکالمات مردم نقش بسته است.
ایّام (و) لیالی چو سفیدیّ وسیاهی
در دایرهٔ زیر نگین تو در آمد
هوش مصنوعی: روزها و شب‌ها مانند دو رنگ سفید و سیاه در دایره‌ای که زیر نگین تو قرار دارد، وارد شده‌اند.
قول تو پسندیده چو تحصیل کمال است
فعل تو خوشاینده چو کسب هنر آمد
هوش مصنوعی: قول تو زیبا و پسندیده است مانند دستیابی به کمال، و عمل تو خوشایند است مانند یادگیری هنر.
صد گونه هنر در سر هر موی تو درج است
مانند معانی که نهان در صور آمد
هوش مصنوعی: هر تار موی تو نمایانگر صد نوع هنر است، همچنان که معانی پنهان در اشکال و صورت‌ها نهفته‌اند.
در باغ ثنای تو دل آهنگ غزل کرد
در زمزمه بلبل به زبان دگر آمد
هوش مصنوعی: در باغ، دل به یاد تو شعر و نغمه‌ای سرود و بلبل نیز با زبان دیگری به ستایش تو پرداخت.
از غمزه زنی بر رگ جان نیشتر آمد
خونابه ازان این‌همه از چشم‌ تر آمد
هوش مصنوعی: از نگاه خنک و فریبنده‌ات، زخمی بر دل من نشسته است و از آن زخم، خون غم می‌چکد و به خاطر این درد و اندوه، چشمانم پر از اشک شده است.
در تازه نهال تو خم وپیچ در آمد
تا دست خیال که ترا در کمر آمد
هوش مصنوعی: در نهال تازه تو، خم و پیچ‌هایی به وجود آمده است، تا دست خیال به دور کمر تو بچرخد.
هر فتنه که برخیزد و از پا ننشیند
سر فتنهٔ آن صف، مژهٔ فتنه‌گر آمد
هوش مصنوعی: هر مشکلی که پیش آید و کسی نتواند آن را حل کند، آن مشکل ریشه‌دارتر و پیچیده‌تر می‌شود.
فریاد ازان شوخ که چون مضطربم دید
در خنده شد و یک دو قدم پیشتر آمد
هوش مصنوعی: وااای از آن دختر شوخ! وقتی که مرا در حالتی ناآرام و مضطرب دید، به خنده افتاد و یک قدم جلوتر آمد.
تا باز به داغ دگرم جان بگدازد
از بهر فریب دلم آن صیدگر آمد
هوش مصنوعی: به زودی دوباره با رنجی تازه قلبم می‌سوزد، چرا که آن شکارچی به خاطر فریب دادن دل من برگشته است.
از آمدن او تپش دل خبرم داد
با آنکه به سویم چو بلا بی‌خبر آمد
هوش مصنوعی: دل من با تپش‌هایش خبر از آمدن او می‌دهد، هرچند او به سمت من مثل بلایی ناگهانی و بی‌خبر وارد می‌شود.
میلی ندهد داد دگر بر در او سود
برخیز که باید به در دادگر آمد
هوش مصنوعی: اگر دیگر از کسی خواسته‌ای نداری، از آن در برو و برخیز. چون باید حق و عدالت به آنجا وارد شود.
عالی گهرا! ذات تو عالی‌تر ازان است
کر عهدهٔ اوصاف تو بتوان بدر آمد
هوش مصنوعی: ای گوهری باارزش! ذات تو فراتر از آن است که بتوان به وصف‌های تو دست یافت و به درستی آنها را بیان کرد.
گوییم دعای تو که قفل در مقصود
مفتوح به مفتاح دعای سحر آمد
هوش مصنوعی: می‌گوییم دعای تو مانند کلیدی است که در به روی آرزوها و مقاصد ما را باز می‌کند و این راه گشایی با دعای سحر به وقوع می‌پیوندد.
تا فرض توان کرد که در گلشن ایّام
فرزند خلف، نخل پدر را ثمر آمد
هوش مصنوعی: می‌توان تصور کرد که در روزگار خوش‌گذرانی، فرزند شایسته، ثمره‌ و حاصل نخل پدر را به بار نشاند.
بادا زنَمِ آب بقا خرّم و سرسبز
ذات تو که این تازه ثمر را شجر آمد
هوش مصنوعی: بیابان آب و هوای خوش و خرم را برای وجود تو آرزو می‌کنم، چراکه این میوه تازه، نشانه‌ی درختی است که بارور و سرزنده است.
مقصود تو از لطف خدا جمله برآید
کز لطف تو مقصود همه خلق بر آمد
هوش مصنوعی: خواسته‌ی تو از رحمت الهی به طور کامل برآورده می‌شود، زیرا همه‌ی آرزوهای مردم نیز از رحمت تو به نتیجه می‌رسد.