شمارهٔ ۶ - در مدح بهروز محمّد
نو بهار است و جهان حلّهٔ خضرا دارد
باد خاصیّت انفاس مسیحا دارد
میدهد یاد ز محشر، که مسیحای هوا
باز اموات چمن را سر احیا دارد
خاک از خلق جهان هرچه نهان در دل داشت
ابر از پردهدری بر همه پیدا دارد
بس که الوان شده از سبزه و گل عالم خاک
رشک بر روی زمین، عالم بالا دارد
سبزه بر طرف چمن، فرش زمرّد انداخت
غنچه در صحن چمن، خرگه مینا دارد
چون خضر، سبزهٔ نورسته بر اطراف چمن
بر سر آب، ز اعجاز، مصلّا دارد
بهر آویزهٔ گرد رخ گلبرگ تراست
رشتهٔ سبزه که صد لولو لالا دارد
در درم ریزی و دُر پاشی و سیم افشانی
شمسهٔ شاخ شکوفه ید بیضا دارد
دیدهٔ نرگس شهلا شده حیران چمن
چشم بر قدرتاللّه تعالی دارد
هر که را دست غم امروز گریبانگیر است
(رو) به طرف چمن و دامن صحرا دارد
وقت آن بیسر و پا خوش که درین نادره وقت
سر تسلیم به پای خم صهبا دارد
عاشق زار به کام دل خود با معشوق
روی بر روی چو برگ گل رعنا دارد
مفلس از بهر سرانجام می و جام، کنون
چشم بر سیم و زر نرگس شهلا دارد
دست از هر دو جهان شست به یک جرعهٔ می
نه غم دین و نه اندیشهٔ دنیا دارد
ای خوش آن مست نکوبخت که هنگام صبوح
ساغر باده به او ساقی زیبا دارد
ای خوش آن ساقی بد مست که میخواره به عجز
بر زبان پیش وی این مطلع غرّا دارد
چشم بد مست تو با ما سر غوغا دارد
این چه بد مستی و غوغاست که با ما دارد
شمع من مست غرور است، جهانی ز غمش
گر چو پروانه بسوزند چه پروا دارد
بیقرار است دل اندر بدن کشتهٔ عشق
دیگر از یار ندانم چه تمنّا دارد
سوی آن چشم فسونگر نظر انداز و ببین
ملکالموت که اعجاز مسیحا دارد
مُردم و سلسلهٔ عشق هنوزم برپاست
غیر من کیست که این سلسله بر پا دارد
دل ز بدگویی اغیار و ز بدخویی یار
بهر مردن همه اسباب مهیّا دارد
آنکه هرگز ز دل من ننهد پای برون
می ندانم که چه سان در همه دل جا دارد
هیچ دل نیست که خاری نشکستهست درو
گل خودروی من از بس دل خودرا دارد
میتوان گرد برآورد ز قلب سپهی
با هجومی که غمش با من تنها دارد
ای گل تازه ز صد پرده تقاضای جمال
گل رخسار ترا انجمن آرا دارد
رخ مپوشان ز نظرها که گل عارض تو
هرچه دارد همه از فیض نظرها دارد
شهرهٔ شهر عجب گر نشوی، کز هر سو
سر به دنبال تو صد عاشق شیدا دارد
امتحان نام کند دل، ستمی کز تو کشد
خویش را از تو به این حیله شکیبا دارد
سبزهٔ خط، گل رخسار ترا گشت نقاب
در دلم شعله هنوز آتش سودا دارد
هیچم از جان غم دل باز نمیدارد دست
من ندانم چه به جان من شیدا دارد
سوز دل، همچو مه رایت دارا همه شب
شعلهٔ آه مرا بیتو فلکسا دارد
آسمان کوکبه، بهروز محمّد که چو مهر
از ثری زیر نگین تا به ثریّا دارد
آنکه بر آینهٔ رای منیرش خورشید
همچو خفّاش کجا تاب تماشا دارد
وانکه ز آثار خردمندی او، در ارحام
طفل چون پیر خرد، خاطر دانا دارد
هرچه چشم پدر از پیرهن یوسف داشت
از غبار در او دیدهٔ اعمی دارد
خوار و زار از کفش افتد زر و گوهر به کنار
(چون) خس و خار که جا بر لب دریا دارد
آن منافات که دارد به وفا عهد بتان
وعده در عهد سخایش به تقاضا دارد
ناورد عذر، ازو گر همه عنقا طلبند
در زمانی که کرم صورت عنقا دارد
... ساخته خود را ...
(حلقه) در گوش صد اسکندر و دارا دارد
عزم درگاه تو صد گوشهنشین را بیخواست
در جهان همچو صبا مرحلهپیما دارد
هر که دیدار همایون ترا دید امروز
همه شب وسوسهٔ دیدن فردا دارد
تا تو از مادر گیتی به زمین آمدهای
منّتی بر سر این تودهٔ غبرا دارد
غیر عدل تو که تابندهٔ دست ستم است
کیست امروز که بازوی توانا دارد
طایر تیر تو مانند سمندر به شتاب
عزم آتشکدهٔ سینهٔ اعدا دارد
بیخبر همچو اجل آید و گیرد رگ جان
غالبا خاصیت مرگ مفاجا دارد
خصم را زهرهٔ اندیشهٔ کین تو کجاست
وگرش هست، به اظهار چه یارا دارد
بحر موّاج که از وجود تو گوهر بنهفت
بین که از چوب، نشان بر همه اعضا دارد
در زمان تو که کس را به طلب حاجت نیست
بینیازی ز کرم شخص تمنّا دارد
بر کسی منّت کس نیست بجز باد که او
منّت گرد تو بر دیدهٔ بینا دارد
کامکارا! به صد امّید برین در میلی
خویش را منتظم سلک احبّا دارد
در خمار غم ایّام کزان کاهد جان
از می وصل تو خود را طربافزا دارد
دست گیرد همه را لطف تو، از بخت من است
که مهمّات مرا اینهمه در پا دارد
از تو در دل گلهها هست (و) نیاید به زبان
که دل از تندی خوی تو محابا دارد
با کدامین دل خوش در شکرستان سخن
طوطی ناطقه را طبع شکرخا دارد؟
اینهم از خامهٔ غیب است که در صورت نظم
شرح اوصاف تو بر صفحهٔ انشا دارد
هر که از پایهٔ ادنی به تو پیوست امروز
چون غبار سپهت رتبهٔ اعلا دارد
همچو خاک قدمت بندهٔ داعی عمریست
که به دامان شما دست تولّا دارد
چه خطا سرزده از من، که چنین روزبهروز
قدر من روی ز اعلا سوی ادنی دارد
آن تعلّق که رهی را به خداوندی توست
به ولای تو اگر بنده به مولا دارد
در دل خلق دو عالم نتواند گنجید
اعتقادی که دل من به تو تنها دارد
به دعا به که درین حال زبان بگشایم
که دعای دل آزرده اثرها دارد
تا که از درد، مداوا گذرد در خاطر
تا الم در جنگر سوخته ماوا دارد
الم و درد بر جان بداندیش تو باد
کز تو صد درد جگرسوز مداوا دارد
شمارهٔ ۵ - در مدح حضرت علی(ع): صیدافکن بلا چو هوای شکار کردشمارهٔ ۷ - در مدح بهروز محمّد و تهنیت ولادت فرزند او: ای بخت، شب تیرهٔ غم را سحر آمد
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نو بهار است و جهان حلّهٔ خضرا دارد
باد خاصیّت انفاس مسیحا دارد
هوش مصنوعی: بهار تازه فرا رسیده و دنیا پوشیده از سبزی است. بادی وزیدن گرفته که مانند نفسهای مسیحا اثر بخش و جانافزا است.
میدهد یاد ز محشر، که مسیحای هوا
باز اموات چمن را سر احیا دارد
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حالتی است که از یادآوری روز قیامت و احیای مردگان حکایت میکند. در اینجا، به نوعی یادآوری شده است که فردی مثل مسیحا به حالات و سرنوشت درختان و گیاهان مرده میپردازد و به آنها دوباره زندگی میبخشد. این تصویر نشاندهنده ی امیدی است که از تجدید حیات و بازگشت به زندگی ناشی میشود.
خاک از خلق جهان هرچه نهان در دل داشت
ابر از پردهدری بر همه پیدا دارد
هوش مصنوعی: خاک از دنیای انسانها، هرچه در دل پنهان داشت، مانند ابر که از پس پرده بیرون میآید، برای همه نمایان میشود.
بس که الوان شده از سبزه و گل عالم خاک
رشک بر روی زمین، عالم بالا دارد
هوش مصنوعی: دنیای خاکی به خاطر زیباییهای سبزه و گل، چنان رنگینی پیدا کرده است که حتی آسمانها به آن غبطه میخورند.
سبزه بر طرف چمن، فرش زمرّد انداخت
غنچه در صحن چمن، خرگه مینا دارد
هوش مصنوعی: سبزهها روی چمن گسترده شده و مانند فرشی از جواهر سبز به نظر میآیند، و در میان این چمن، غنچهای وجود دارد که مانند خانهای زیبا و رنگارنگ است.
چون خضر، سبزهٔ نورسته بر اطراف چمن
بر سر آب، ز اعجاز، مصلّا دارد
هوش مصنوعی: مانند خضر، سبزههای تازه بر کنار چمن و بر روی آب به زیبایی و جاذبهای خاص جلوهگری میکنند.
بهر آویزهٔ گرد رخ گلبرگ تراست
رشتهٔ سبزه که صد لولو لالا دارد
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت ظاهری یک گل اشاره دارد که به خاطر زیبایی و لطافتش، چیزهای دیگری نیز به آن جلب میشوند. به نوعی، زیبایی آن گل باعث میشود توجهها را به خود جلب کند و اطرافش را زینت بخشد. این زیبایی حتی میتواند با عناصر طبیعی مانند سبزه و مرواریدهای درخشان مقایسه شود.
در درم ریزی و دُر پاشی و سیم افشانی
شمسهٔ شاخ شکوفه ید بیضا دارد
هوش مصنوعی: در میان پول و ثروت، زیبایی و درخشندگی فراوانی وجود دارد که مانند نور خورشید، شکوفهها را روشن میکند و جاذبهای خاص دارد.
دیدهٔ نرگس شهلا شده حیران چمن
چشم بر قدرتاللّه تعالی دارد
هوش مصنوعی: چشمهای نرگس زیبا و حیران از زیبایی چمن هستند و این زیبایی نشاندهندهٔ قدرت خداوند است.
هر که را دست غم امروز گریبانگیر است
(رو) به طرف چمن و دامن صحرا دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که امروز غم و اندوهی دارد، باید به سمت چمن و دامن صحرا برود.
وقت آن بیسر و پا خوش که درین نادره وقت
سر تسلیم به پای خم صهبا دارد
هوش مصنوعی: زمانی خوش و بیدغدغه است که در این لحظهی نادر، سر تسلیم به پای خم شراب میسازیم.
عاشق زار به کام دل خود با معشوق
روی بر روی چو برگ گل رعنا دارد
هوش مصنوعی: عاشق بیزاری با عشقش روبروست و مثل برگ گل زیبا و دلنشین، دلش را تسلیم عشق کرده است.
مفلس از بهر سرانجام می و جام، کنون
چشم بر سیم و زر نرگس شهلا دارد
هوش مصنوعی: فقر و تنگدستی به خاطر پایان خوش نوشیدن شراب و داشتن جام، حالا چشمش به پول و ثروت زیبا شده است.
دست از هر دو جهان شست به یک جرعهٔ می
نه غم دین و نه اندیشهٔ دنیا دارد
هوش مصنوعی: با نوشیدن یک فنجان شراب، از دغدغههای هر دو جهان گذشته و نه به غم دین فکر میکنم و نه به مشکلات دنیایی.
ای خوش آن مست نکوبخت که هنگام صبوح
ساغر باده به او ساقی زیبا دارد
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن کسی که در صبحگاهان، در کنار یک ساقی زیبا، از میلنز مینوشد.
ای خوش آن ساقی بد مست که میخواره به عجز
بر زبان پیش وی این مطلع غرّا دارد
هوش مصنوعی: ای خوش حال آن سقا که در حال مستی، این شعر زیبا را با زبان ناتوانی بیان میکند.
چشم بد مست تو با ما سر غوغا دارد
این چه بد مستی و غوغاست که با ما دارد
هوش مصنوعی: چشمان زیبای تو همیشه در حال ایجاد هیاهو و شوری هستند. این چه نوع شگفتی و هیجانی است که در کنار ما وجود دارد؟
شمع من مست غرور است، جهانی ز غمش
گر چو پروانه بسوزند چه پروا دارد
هوش مصنوعی: شمع من درگیر احساس خود است و اگر جهانی به خاطر غم او بسوزد، او هیچ اهمیتی به این موضوع نمیدهد.
بیقرار است دل اندر بدن کشتهٔ عشق
دیگر از یار ندانم چه تمنّا دارد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق آرام و قرار ندارد و نمیدانم این اشتیاق شدید چه خواستهای از محبوبم دارد.
سوی آن چشم فسونگر نظر انداز و ببین
ملکالموت که اعجاز مسیحا دارد
هوش مصنوعی: به آن چشم جادویی نگاهی بینداز و ببین که چگونه ملکالموت به معجزهی مسیحا شبیه است.
مُردم و سلسلهٔ عشق هنوزم برپاست
غیر من کیست که این سلسله بر پا دارد
هوش مصنوعی: مردم اما عشق و ارتباطات عاطفی هنوز ادامه دارد. غیر از من، چه کسی میتواند این ارتباط را برقرار نگه دارد؟
دل ز بدگویی اغیار و ز بدخویی یار
بهر مردن همه اسباب مهیّا دارد
هوش مصنوعی: دل از حرفهای بد دیگران و رفتار ناپسند محبوب به اندازهای ناراحت است که همه چیز را برای مرگ آماده میکند.
آنکه هرگز ز دل من ننهد پای برون
می ندانم که چه سان در همه دل جا دارد
هوش مصنوعی: کسی که هیچگاه دل من را ترک نمیکند، نمیدانم چطور در دل همه جا دارد.
هیچ دل نیست که خاری نشکستهست درو
گل خودروی من از بس دل خودرا دارد
هوش مصنوعی: هیچ دلی نیست که در آن، غم و درد وجود نداشته باشد. گل زیبای دل من به قدری بر اثر این رنجها سرسبز و شاداب شده است.
میتوان گرد برآورد ز قلب سپهی
با هجومی که غمش با من تنها دارد
هوش مصنوعی: میتوان از دل سپه، گرد و غباری برپا کرد، مگر اینکه غم او تنها با من باشد و به من حمله کند.
ای گل تازه ز صد پرده تقاضای جمال
گل رخسار ترا انجمن آرا دارد
هوش مصنوعی: ای گل، تو به زیبایی و جذابیت ویژهای همچون صد پرده از رازهای نهانی دعوت میکنی. چهره زیبا و دلربایت در جمع و جمعیت، همیشه جذابیتی خاص دارد.
رخ مپوشان ز نظرها که گل عارض تو
هرچه دارد همه از فیض نظرها دارد
هوش مصنوعی: چهرهات را از دید دیگران پنهان نکن، زیرا زیبایی صورت تو تمامیاش به خاطر نگاهها و توجهات مردم است.
شهرهٔ شهر عجب گر نشوی، کز هر سو
سر به دنبال تو صد عاشق شیدا دارد
هوش مصنوعی: اگر تو در شهر معروف نشوی، جای تعجبی ندارد؛ زیرا از هر طرف، افراد عاشق و شیفتهای هستند که به دنبال تو میگردند.
امتحان نام کند دل، ستمی کز تو کشد
خویش را از تو به این حیله شکیبا دارد
هوش مصنوعی: دل در حال آزمایش است و از ظلمی که از تو میبیند، خود را به این ترفند، صبور نشان میدهد.
سبزهٔ خط، گل رخسار ترا گشت نقاب
در دلم شعله هنوز آتش سودا دارد
هوش مصنوعی: سبزهٔ خط تو مانند گلی بر صورتت است و نقاب زیبایی را بر چهرهات ایجاد کرده است. در دل من هنوز شعلهای از عشق و شوق وجود دارد که هرگز خاموش نمیشود.
هیچم از جان غم دل باز نمیدارد دست
من ندانم چه به جان من شیدا دارد
هوش مصنوعی: هیچ چیزی نمیتواند مرا از غم دل دور کند. نمیدانم چه چیزی است که به جان عاشق من چنگ میزند.
سوز دل، همچو مه رایت دارا همه شب
شعلهٔ آه مرا بیتو فلکسا دارد
هوش مصنوعی: عواطف و احساسات عمیق من، مانند پرتو ماه، در تمام شب به سوختن و آه کشیدن میگذرد و بدون تو، آسمان نیز این درد را احساس میکند.
آسمان کوکبه، بهروز محمّد که چو مهر
از ثری زیر نگین تا به ثریّا دارد
هوش مصنوعی: آسمان به زیبایی و درخشش خود، همانند روزی روشن و تابان است، که محمد (ص) همچون خورشید از ستارهای پایینتر به نام ثریا تا بلندای آسمان را در بر میگیرد و تأثیر خود را بر همه جا پخش میکند.
آنکه بر آینهٔ رای منیرش خورشید
همچو خفّاش کجا تاب تماشا دارد
هوش مصنوعی: کسی که در آینهٔ فکرش، نور و درخشش خورشید را دارد، چگونه میتواند مانند خفاش، از تماشا کردن بگریزد؟
وانکه ز آثار خردمندی او، در ارحام
طفل چون پیر خرد، خاطر دانا دارد
هوش مصنوعی: آنکه نشانههای عقل و خرد او، در رحم مادر همچون حکمت یک پیر دانا، وجود دارد.
هرچه چشم پدر از پیرهن یوسف داشت
از غبار در او دیدهٔ اعمی دارد
هوش مصنوعی: آنچه پدر یوسف از لباس او میدید، اکنون در چشم نابینایی به صورت غبار نمایان شده است.
خوار و زار از کفش افتد زر و گوهر به کنار
(چون) خس و خار که جا بر لب دریا دارد
هوش مصنوعی: افرادی که در شرایط نامناسبی قرار دارند، ممکن است چیزهای ارزشمندی را از دست بدهند، همانطور که علفها و خارها در حاشیه دریا وجود دارند و به چشم نمیآیند.
آن منافات که دارد به وفا عهد بتان
وعده در عهد سخایش به تقاضا دارد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وفاداری و احترام به وعدههایی که بتان (نمادهای محبوب) میدهند، در واقع با خصوصیتهای خود آنها در تناقض است. به عبارت دیگر، این واژهها نشاندهنده این است که درخواست وفاداری از سوی بتان با واقعیات و رفتارهای خودشان سازگاری ندارد.
ناورد عذر، ازو گر همه عنقا طلبند
در زمانی که کرم صورت عنقا دارد
هوش مصنوعی: اگر در زمان خوشی و زیبایی، همه از تو عذرخواهی کنند و تو از آنها طلب کنی که به خاطر زیبا بودنت عذرت را بپذیرند، در واقع این عذر نیازی به طلب کردن ندارد.
... ساخته خود را ...
(حلقه) در گوش صد اسکندر و دارا دارد
هوش مصنوعی: او زینت خود را به گوش کسانی که بزرگ و قدرتمند بودند، آویخته است.
عزم درگاه تو صد گوشهنشین را بیخواست
در جهان همچو صبا مرحلهپیما دارد
هوش مصنوعی: عزمی که در پیشگاه تو وجود دارد، بیهیچ خواستهای، مانند نسیم صبای آرامشبخش، در جهان میچرخاند و جا به جا میکند.
هر که دیدار همایون ترا دید امروز
همه شب وسوسهٔ دیدن فردا دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که امروز تو را ملاقات کرده، حالا تمام شب را در فکر دیدن دوبارهات در فردا میگذرانَد.
تا تو از مادر گیتی به زمین آمدهای
منّتی بر سر این تودهٔ غبرا دارد
هوش مصنوعی: از زمانی که تو به دنیا آمدهای، این دنیای خاکی بر تو منت دارد.
غیر عدل تو که تابندهٔ دست ستم است
کیست امروز که بازوی توانا دارد
هوش مصنوعی: به جز عدالت تو که تنها منبع روشنی و امید است، آیا کسی در حال حاضر وجود دارد که قدرت و توانایی مقابله با ظلم را داشته باشد؟
طایر تیر تو مانند سمندر به شتاب
عزم آتشکدهٔ سینهٔ اعدا دارد
هوش مصنوعی: پرندهٔ تیر تو مانند سمندری که با سرعت به سوی آتشگاه قلب دشمنان پرواز میکند، عزم و آمادگی دارد.
بیخبر همچو اجل آید و گیرد رگ جان
غالبا خاصیت مرگ مفاجا دارد
هوش مصنوعی: ناگهان و بدون خبر، مانند مرگ، میآید و جان را میگیرد. این ویژگی امری غیرمنتظره و ناگهانی است که به مرگ مربوط میشود.
خصم را زهرهٔ اندیشهٔ کین تو کجاست
وگرش هست، به اظهار چه یارا دارد
هوش مصنوعی: مبارز تو کجاست که جرأت بر افشای کینهاش را داشته باشد؟ اگر هم وجود دارد، چگونه میتواند آن را بیان کند؟
بحر موّاج که از وجود تو گوهر بنهفت
بین که از چوب، نشان بر همه اعضا دارد
هوش مصنوعی: این بیت به تصویری زیبا از تأثیر وجود تو بر جهان میپردازد. مانند دریا که به خاطر وجود تو پر از زیبایی و جواهر است، هر جزء وجود تو هم نشانهای از این گوهرها را در خود دارد. وجود تو به همه جا عمق و ارزش میبخشد، درست مثل چوبی که در هر بخش خود علامتی دارد.
در زمان تو که کس را به طلب حاجت نیست
بینیازی ز کرم شخص تمنّا دارد
هوش مصنوعی: در زمان تو، هیچ کسی نیازی به درخواست خواستههایش ندارد و از بخشش و کرم شخصی که به او نیاز دارد، بینیاز است.
بر کسی منّت کس نیست بجز باد که او
منّت گرد تو بر دیدهٔ بینا دارد
هوش مصنوعی: هیچ کس نیازی به شکرگزاری ندارد جز باد که همواره بر تو رحمت و لطف دارد و این را کسی که درک درستی دارد، میبیند.
کامکارا! به صد امّید برین در میلی
خویش را منتظم سلک احبّا دارد
هوش مصنوعی: دوست عزیز! با وجود تمام امیدهایت، به قصد خودت به این در برو، زیرا تو خود را در دسته دوستان قرار دادهای.
در خمار غم ایّام کزان کاهد جان
از می وصل تو خود را طربافزا دارد
هوش مصنوعی: درگیر غم روزگار هستم که باعث میشود جانم از وصال تو کم رنگ شود، اما خود را شاد نگه میدارم.
دست گیرد همه را لطف تو، از بخت من است
که مهمّات مرا اینهمه در پا دارد
هوش مصنوعی: تمامی کارها و مشکلاتم به لطف و محبت توست، و این از شانس من است که این مسائل را همواره در کنار خود دارم.
از تو در دل گلهها هست (و) نیاید به زبان
که دل از تندی خوی تو محابا دارد
هوش مصنوعی: در دل من از تو ناراحتیها و گلایههایی وجود دارد، اما نمیتوانم آنها را به زبان بیاورم، چون دل نسبت به رفتار تند تو احتیاط میکند.
با کدامین دل خوش در شکرستان سخن
طوطی ناطقه را طبع شکرخا دارد؟
هوش مصنوعی: کدام دل شادمان در باغ شیرین میتواند گفتار طوطی سخنگو را با طبعی شیرین بپذیرد؟
اینهم از خامهٔ غیب است که در صورت نظم
شرح اوصاف تو بر صفحهٔ انشا دارد
هوش مصنوعی: این نیز از الهامهای نادیدنی است که در قالب شعر، ویژگیها و صفات تو را بر صفحهٔ نوشتار بیان میکند.
هر که از پایهٔ ادنی به تو پیوست امروز
چون غبار سپهت رتبهٔ اعلا دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که از مقام و جایگاه پایینتر به تو پیوسته است، امروز مانند غبار تحت فرمان تو، در مرتبهای بسیار بلند قرار دارد.
همچو خاک قدمت بندهٔ داعی عمریست
که به دامان شما دست تولّا دارد
هوش مصنوعی: من همچون خاک پای شما هستم و به شما تعلق دارم، عمری است که به دامان شما پناه آوردهام و به شما عشق میورزم.
چه خطا سرزده از من، که چنین روزبهروز
قدر من روی ز اعلا سوی ادنی دارد
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه اشتباهی کردهام که هر روز بیشتر از من، از مقام و منزلت بلندم فاصله میگیرد و به سطح پایینتر میرسد.
آن تعلّق که رهی را به خداوندی توست
به ولای تو اگر بنده به مولا دارد
هوش مصنوعی: آن وابستگی که رهی به خداوند دارد، به واسطه محبت و ولایت تو است، اگر بندهای به مولای خود عشق ورزد.
در دل خلق دو عالم نتواند گنجید
اعتقادی که دل من به تو تنها دارد
هوش مصنوعی: اعتقادی که من به تو دارم، آنچنان عمیق و خاص است که در دل انسانها و جهان نمیتواند جای بگیرد.
به دعا به که درین حال زبان بگشایم
که دعای دل آزرده اثرها دارد
هوش مصنوعی: بهتر است در این شرایط دلخوری، زبانم را به دعا باز کنم، زیرا دعای قلبی که آزرده است، تأثیرات شگرفی دارد.
تا که از درد، مداوا گذرد در خاطر
تا الم در جنگر سوخته ماوا دارد
هوش مصنوعی: تا زمانی که درد و رنج به پایان برسد، در یاد ما همیشه اندوهی از آن جنگ و آتشسوزی باقی خواهد ماند.
الم و درد بر جان بداندیش تو باد
کز تو صد درد جگرسوز مداوا دارد
هوش مصنوعی: درد و رنج بر جان بدخواه تو باد؛ زیرا که تو خود باعث صدها درد و ناراحتی برای دیگران هستی.