شمارهٔ ۱۳ - در مدح حضرت علی علیه السّلام
مرا به سینه چو شمعیست جلوهگر آتش
ز آب دیده فزون است در جگر آتش
به راه بادیهای آتشم به سربارد
که پای چون بنهم بگذرد ز سر آتش
ستاره سوخته پروانهایست مرغ دلم
که از غُلوی هوس میکشد به بر آتش
فسردهگو مزن آتشپرست را طعنه
که داده سوخته را لذت دگر آتش
هوای عشق ربودش مگر، که چون خورشید
به رقص آمده از خویش بیخبر آتش؟
چو طفل جنبد و لب در سخن بجنباند
مگر کند سبق عشق را ز بر آتش؟
شب از دلم غم او پا نمینهد بیرون
به زیر پا بودش گرچه تا سحر آتش
ز وعده تو دل از راه رفت و نقصان کرد
چو گمرهی که به شب رو نهاد بر آتش
بود چو شیشه می خلعت محبّت را
ز سحر حسن تو رو آب و آستر آتش
در انتظار تو فرش رهند سوختگان
مرو که ریخته بر هر سرگذر آتش
کشی ز سینه من گر خدنگهای جفا
به صد زبان دهد از سوز دل خبر آتش
به زینهار زبان همچو مار کرده برون
ز بیم رمح شهنشاه دادگر آتش
شه نجف، اسداللّه، ساقی کوثر
که گردد از نم لطفش چو باده تر آتش
شهی که شاید اگر چون ملک شود عریان
به دور معدلتش از لباس شر آتش
وزد به حشر اگر باد لطف او، شاید
که منفعل شود از خویش در سقر آتش
اگر کند نظر از روی اعتبار، سزد
که همچو مشک شود دود و همچو زر آتش
شرار نعل سمندش به او گر آمیزد
شود به صاعقه من بعد همسفر آتش
ایا شهی که عتاب تو گر اشاره کند
ز برق حادثه افتد به بحر و بر آتش
به آب لطف تو گر دیده شستوشو یابد
نیاورد پس ازین تاب در نظر آتش
سموم قهر تو گر در چمن گذار کند
به جای برگ خزان ریزد از شجر آتش
چو شانه دور کند با زبانه تاب از موی
دمی که حفظ تو آرد گذار بر آتش
ز برق تیغ تو اندیشهگر کند، شاید
که اتّصال نیابد به یکدگر آتش
وگر کبوتر عزم تو بگذرد بروی
چو آفتاب برآرد ز شعله پر آتش
خیال آتش قهرت اگر کند، شاید
که همچو بیضه فتد در دل گهر آتش
به باغ حفظ تو شاید که همچو پرتو گل
به روی خویش دهد آب را گذر آتش
به دور خُلق تو گلهای آتشین گردد
نهند اهل جنون را اگر به سر آتش
چو گنج قارون شاید که در رود به زمین
اگر شود ز وقار تو بهرهور آتش
شود مصوّر اگر خشم تو، زبانه زند
به جای بال زتمثال جانور آتش
به یاد خلق تو شاید که آب خضر چکد
اگر زند به رگ دود نیشتر آتش
برو اگر گذرد آفتاب همت تو
دگر عجب که تصرف کند به زر آتش
شها بر آتش من ریز آب مرحمتی
که در تنم تب مرگ است و در جگر آتش
سه ماه شد که به سوز دلی گرفتارم
کز آتش دل من گفته الحذر آتش
تنم ز تاب تب غم به خویش پیچد
چو تار موی که در وی کند اثر آتش
لبم پر آبله گردیده همچو شمع، مگر
مرا به خوان اجل گشته ماحضر آتش؟
شود پر آبله انگشت حکمتش ز شرار
نهد به نبض من خسته دل اگر آتش
رسیده بر لب بام آفتاب زندگیام
چنانکه شعله زد از روزنم مگر آتش
چو خاک، تشنه لب آب رحمتم، تاکی
دهد ز شعله مرا نامه (؟) خطر آتش؟
دگر خموش شوم، کز زبان درازی خویش
چو مهر دست ندامت زند به سر آتش
کنم دعای تو ورد زبان که دست دعا
زند چو خنجر عدل تو آب بر آتش
الا به باغ جهان تا کند کلیم آسا
دهان غهچه سیراب را ضرر آتش
ز بهر خاک نشین تو بر دمد ریحان
اگر قدم بنهد چون خلیل در آتش
شمارهٔ ۱۲ - در مدح ابراهیم میرزا: شبی در سیاهی چو روز مصایبشمارهٔ ۱۴ - در مدح نورنگ: ای شراب خوشدلی از جام دوران یافته
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مرا به سینه چو شمعیست جلوهگر آتش
ز آب دیده فزون است در جگر آتش
هوش مصنوعی: در دل من مانند شمعی روشن است که شعلهی آن از اشکهایم زیادتر است.
به راه بادیهای آتشم به سربارد
که پای چون بنهم بگذرد ز سر آتش
هوش مصنوعی: در مسیر سخت و دشواری که میروم، آتشی بر افروختهام که اگر بخواهم پایم را روی زمین بگذارم، پاهایم به آتش فرو میرود.
ستاره سوخته پروانهایست مرغ دلم
که از غُلوی هوس میکشد به بر آتش
هوش مصنوعی: ستارهای که خاموش شده، مانند پروانهای است که دل من از شدت خواستهها به سمت آتش میرود و به آن نزدیک میشود.
فسردهگو مزن آتشپرست را طعنه
که داده سوخته را لذت دگر آتش
هوش مصنوعی: نمیتوانی به کسی که به آتشپرستی مشغول است، طعنه بزنی، زیرا او هم اکنون از سوختن خود لذتی دیگر میبرد.
هوای عشق ربودش مگر، که چون خورشید
به رقص آمده از خویش بیخبر آتش؟
هوش مصنوعی: عشق او را دگرگون کرده است، به طوری که مانند خورشید که در حال رقص است، از خود بیخبر و شعلهور شده است.
چو طفل جنبد و لب در سخن بجنباند
مگر کند سبق عشق را ز بر آتش؟
هوش مصنوعی: وقتی کودک حرکت میکند و زبانش را به گفتار میآورد، آیا میتواند عشق را از دل آتش به یاد بیاورد؟
شب از دلم غم او پا نمینهد بیرون
به زیر پا بودش گرچه تا سحر آتش
هوش مصنوعی: شب که میرسد، غم او از دل من بیرون نمیرود. حتی اگر تا سحر بر روی زمین آتش بیندازم، باز هم نمیتوانم او را فراموش کنم.
ز وعده تو دل از راه رفت و نقصان کرد
چو گمرهی که به شب رو نهاد بر آتش
هوش مصنوعی: دل من به خاطر وعدههای تو بیهدف شده و کمبود پیدا کرده است، مثل گمراهی که در شب قدم به روی آتش میگذارد.
بود چو شیشه می خلعت محبّت را
ز سحر حسن تو رو آب و آستر آتش
هوش مصنوعی: دل من مانند شیشهای است که زیبایی تو آن را در آغوش خود گرفته و محبت را در وجودش جاری کرده است، به طوری که زیبا و شفاف است، اما در عین حال میتواند تحت تأثیر آتش عشق دلتنگی نیز قرار گیرد.
در انتظار تو فرش رهند سوختگان
مرو که ریخته بر هر سرگذر آتش
هوش مصنوعی: منتظر تو هستیم، ای شتابان، که در این راه بیصبرانه سوختهایم. نرو، زیرا هر گوشه از این مسیر پر از آتش و درد است.
کشی ز سینه من گر خدنگهای جفا
به صد زبان دهد از سوز دل خبر آتش
هوش مصنوعی: اگر تو با تیرهای ناملایمت به قلب من آسیب بزنی، دل من با صد زبان از آتش دردش خبر میدهد.
به زینهار زبان همچو مار کرده برون
ز بیم رمح شهنشاه دادگر آتش
هوش مصنوعی: زبان را مانند ماری خطرناک و زهرآلود بیرون آوردهایم، به خاطر ترس از تیر و نیزه پادشاه عادل که آتش میافروزد.
شه نجف، اسداللّه، ساقی کوثر
که گردد از نم لطفش چو باده تر آتش
هوش مصنوعی: شه نجف، اسدالله، ساقی کوثر به قدری با محبت و لطفش راست مثل آتش زنده و سوزان میشود که از آن، حالتی شبیه به باده پیدا میکند.
شهی که شاید اگر چون ملک شود عریان
به دور معدلتش از لباس شر آتش
هوش مصنوعی: شاهی که ممکن است اگر به مانند فرشتگان عریان شود، دور از عدالتش از لباس گناه آتش بگیرد.
وزد به حشر اگر باد لطف او، شاید
که منفعل شود از خویش در سقر آتش
هوش مصنوعی: اگر در روز قیامت بادی از لطف او وزیدن بگیرد، ممکن است که انسان از آتش دوزخ تحت تاثیر قرار گیرد و به خود بیاید.
اگر کند نظر از روی اعتبار، سزد
که همچو مشک شود دود و همچو زر آتش
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد با دیدی معتبر و سنجیده به مسائل نگاه کند، باید بداند که مانند مشک میتواند خوشبو باشد و مانند طلا در صورت شعلهور شدن، درخشش و ارزش خود را نشان دهد.
شرار نعل سمندش به او گر آمیزد
شود به صاعقه من بعد همسفر آتش
هوش مصنوعی: اگر شرارههای نعل اسب او به او نزدیک شوند، پس از آن دیگر همسفر آتش خواهد شد.
ایا شهی که عتاب تو گر اشاره کند
ز برق حادثه افتد به بحر و بر آتش
هوش مصنوعی: آیا کسی که در برابر تندخویی تو واکنش نشان میدهد، به مانند رعد و برق به دریا میافتد و در آتش میسوزد؟
به آب لطف تو گر دیده شستوشو یابد
نیاورد پس ازین تاب در نظر آتش
هوش مصنوعی: اگر چشمها با آب محبت تو شستوشو یابند، دیگر نمیتوانند تاب و تحمل آتش را در نظر داشته باشند.
سموم قهر تو گر در چمن گذار کند
به جای برگ خزان ریزد از شجر آتش
هوش مصنوعی: هرگاه خشم تو در دشت و چمن بگذرد، به جای برگهای پاییزی، آتش از درختان میریزد.
چو شانه دور کند با زبانه تاب از موی
دمی که حفظ تو آرد گذار بر آتش
هوش مصنوعی: وقتی شانه با دقت و لطافت از میان موها عبور میکند، به مانند زبانی که شعله را میپزد، باید از چیزی که تو را حفظ میکند گذر کرد و از خطرات دوری کرد.
ز برق تیغ تو اندیشهگر کند، شاید
که اتّصال نیابد به یکدگر آتش
هوش مصنوعی: برق تیزی تیغ تو فکر را برمیانگیزد، ممکن است که آتش به یکدیگر نپیوندد.
وگر کبوتر عزم تو بگذرد بروی
چو آفتاب برآرد ز شعله پر آتش
هوش مصنوعی: اگر کبوتر ارادهات برود، مانند آفتابی خواهد درخشید که از شعلههای آتش برمیخیزد.
خیال آتش قهرت اگر کند، شاید
که همچو بیضه فتد در دل گهر آتش
هوش مصنوعی: اگر خیال خشم تو مانند آتش باشد، ممکن است همانند تخم مرغی در قلب جواهر آتشین سقوط کند.
به باغ حفظ تو شاید که همچو پرتو گل
به روی خویش دهد آب را گذر آتش
هوش مصنوعی: شاید باغ حفاظت تو، مانند پرتو گل، اجازه دهد که آب به راحتی از میان آتش عبور کند.
به دور خُلق تو گلهای آتشین گردد
نهند اهل جنون را اگر به سر آتش
هوش مصنوعی: اگر شکوه و زیبایی تو در اطراف باشد، حتی دیوانگان نیز در آتش عشق تو به شوق و هیجان خواهند آمد.
چو گنج قارون شاید که در رود به زمین
اگر شود ز وقار تو بهرهور آتش
هوش مصنوعی: مثل گنج قارون که ممکن است در آب رودخانه، به خاطر وقار و آرامش تو، به زمین بیفتد و به تو سود برساند، این نشاندهندهی ارزش و تأثیر توست.
شود مصوّر اگر خشم تو، زبانه زند
به جای بال زتمثال جانور آتش
هوش مصنوعی: اگر خشم تو نمایان شود، همانند شعلهای خواهد بود که به جای بال، روح آتش را به تصویر میکشد.
به یاد خلق تو شاید که آب خضر چکد
اگر زند به رگ دود نیشتر آتش
هوش مصنوعی: شاید به یاد تو، آبی از چشمه خضر جاری شود اگر زهر آتش، در رگهایم به جریان بیفتد.
برو اگر گذرد آفتاب همت تو
دگر عجب که تصرف کند به زر آتش
هوش مصنوعی: اگر آفتاب تلاش و همت تو بگذرد، دیگر چه شگفتی است که آتش، طلا را به دست آورد و تبدیل به زر کند.
شها بر آتش من ریز آب مرحمتی
که در تنم تب مرگ است و در جگر آتش
هوش مصنوعی: ای زیبا، بر آتش وجود من آب مهربانی بریز، زیرا در بدنم بیماری مرگ وجود دارد و در دلام شعلههای آتش میسوزد.
سه ماه شد که به سوز دلی گرفتارم
کز آتش دل من گفته الحذر آتش
هوش مصنوعی: سه ماه است که به خاطر دلbroken خود در عذاب و رنج هستم. دل من در آتش میسوزد و دیگران هم از این خطر آگاهاند.
تنم ز تاب تب غم به خویش پیچد
چو تار موی که در وی کند اثر آتش
هوش مصنوعی: تنم به خاطر غم، به حالتی در میآید که مانند تار مویی میشود که اثر آتش را بر خود دارد.
لبم پر آبله گردیده همچو شمع، مگر
مرا به خوان اجل گشته ماحضر آتش؟
هوش مصنوعی: لبهایم مثل شمع پر از زخم و آبله شدهاند، آیا مرگ من نزدیک است و در آتش عذاب قرار خواهم گرفت؟
شود پر آبله انگشت حکمتش ز شرار
نهد به نبض من خسته دل اگر آتش
هوش مصنوعی: اگر انگشت داناییاش از شدت آتش داغ شود، پس زندگیام را با درد و رنج مینوازد.
رسیده بر لب بام آفتاب زندگیام
چنانکه شعله زد از روزنم مگر آتش
هوش مصنوعی: به نزدیکی پایان زندگیام رسیدهام، به حدی که نور و گرمای زندگیام مانند شعلهای در چشمهای سوزان درخشان است، مگر اینکه آتش وجودم را بسوزاند.
چو خاک، تشنه لب آب رحمتم، تاکی
دهد ز شعله مرا نامه (؟) خطر آتش؟
هوش مصنوعی: من مانند خاکی هستم که تشنه آب رحمتم. تا کی باید از شعلههای آتش، خطر را احساس کنم و برایم پیام بدهند؟
دگر خموش شوم، کز زبان درازی خویش
چو مهر دست ندامت زند به سر آتش
هوش مصنوعی: دیگر سکوت میکنم، زیرا از گفتنهای بیفکر خود شرمندهام، گویی که مهر ندامت بر سر آتش میزنند.
کنم دعای تو ورد زبان که دست دعا
زند چو خنجر عدل تو آب بر آتش
هوش مصنوعی: من دعای تو را دائم بر زبان میآورم، چون دعای تو مانند خنجری از عدالتت عمل میکند و آتش را خاموش میسازد.
الا به باغ جهان تا کند کلیم آسا
دهان غهچه سیراب را ضرر آتش
هوش مصنوعی: آیا نرود به باغ زندگی که مانند کلیم (موسى) زبانش به ذکر خدا باز شود و سیراب از آب معرفت، آتش طمع و دنیا به او ضرر نرساند؟
ز بهر خاک نشین تو بر دمد ریحان
اگر قدم بنهد چون خلیل در آتش
هوش مصنوعی: برای تو، ای خاک نشین، اگر بوی خوش ریحان برود، حتی اگر کسی مانند خلیل در آتش قدم بزند، من هم به خاطر تو حاضر به تحمل سختیها هستم.