گنجور

شمارهٔ ۱۲

ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب
در اقالیم دل و جان خسرو مالک رقاب
دارم امید وصال رویت اندر هجر زلف
شب نشانی بخشد آری از طلوع آفتاب
گریم از عکس رخت کافتادهٔ چشم توام
چون کند بیمارم و بر خویش افشانم گلاب
من ز رویت ناامید و زلف شاد، آخر که گفت؟
مؤمن اندر دوزخ و کافر به جنت کامیاب؟
سالکان را ناگریز است از مقام قبض و بسط
زلف و رویت عاشقان را تا به کی اندر حجاب
چون توام دلبر نباشد هر چه هستی بی وفا
چون منت عاشق نباشد گرچه ناید در حساب
ای که وصلت جان ده صد مرده ی هجران تو
عیسای معجز نما «یحیی العظام» شیخ و شاب
در بهشت خاک پایت عاقبت شد زلف شاد
بس که نالیدی به دل «یالَیتَنی کُنتُ تُراب»

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب
در اقالیم دل و جان خسرو مالک رقاب
هوش مصنوعی: ای خم زلف سیاه تو، مقام و جلالی دارد که هیچ شکی در آن نیست. در دنیای عشق و احساس، تو مانند خسرو، صاحب قدرت و تسلط بر دل‌ها و جان‌ها هستی.
دارم امید وصال رویت اندر هجر زلف
شب نشانی بخشد آری از طلوع آفتاب
هوش مصنوعی: من در این انتظار هستم که بار دیگر چهره زیبایت را ببینم؛ در این شب تار، موهای شب به من نشانه‌ای می‌دهند، و این امید را دارم که صبح یک روز آفتابی به سوی من بیاید.
گریم از عکس رخت کافتادهٔ چشم توام
چون کند بیمارم و بر خویش افشانم گلاب
هوش مصنوعی: من به خاطر دیدن تصویر روی تو، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته‌ام و مانند کسی هستم که بیمار است. از روی محبت و شوق به تو، بر سر و روی خود گلبرگ‌های خوشبو می‌پاشم.
من ز رویت ناامید و زلف شاد، آخر که گفت؟
مؤمن اندر دوزخ و کافر به جنت کامیاب؟
هوش مصنوعی: من از زیبایی تو ناامید و از زلفت شادمان هستم، اما چه کسی این را گفته است که مؤمن در دوزخ است و کافر در بهشت خوشبخت؟
سالکان را ناگریز است از مقام قبض و بسط
زلف و رویت عاشقان را تا به کی اندر حجاب
هوش مصنوعی: سالکان (راهیان حقیقت) ناچارند که از حالاتی چون قبض و بسط که در اثر حضور زلف و روی تو به وجود می‌آید، عبور کنند. عاشقان تا چه زمانی باید در پس پرده باقی بمانند؟
چون توام دلبر نباشد هر چه هستی بی وفا
چون منت عاشق نباشد گرچه ناید در حساب
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که محبوب و عزیز باشی، اگر به دلبر وفادار نباشی، در واقع بی وفایی محسوب می‌شود. حتی اگر عشق و محبت را برای خودت حساب نکنی، اما بی‌وفایی تو را از ارزش می‌اندازد.
ای که وصلت جان ده صد مرده ی هجران تو
عیسای معجز نما «یحیی العظام» شیخ و شاب
هوش مصنوعی: ای کسی که ملاقاتت جان می‌دهد به صدها مرده‌ای که در فراق تو به سر می‌برند، تو شبیه عیسی هستی که معجزه‌اش را به نمایش می‌گذارد. تو همچون یحیای زنده‌کننده اجساد، می‌توانی زندگی را به آن‌ها بازگردانی.
در بهشت خاک پایت عاقبت شد زلف شاد
بس که نالیدی به دل «یالَیتَنی کُنتُ تُراب»
هوش مصنوعی: در بهشت، خاک پاهای تو به خاطر غم و ناله‌هایی که کردی، به زلفی شاد تبدیل شد. تو آنقدر نالیده‌ای که آرزوی خاک شدن را در دل داری.