شمارهٔ ۵۴۲
چو نقش صورتش در آب و گل ماند
دلم در بند خوبان چگل ماند
بدان میم دهان زد غنچه لافی
به صدرو پیش آن رو منفعل ماند
گل سیراب من در باغ بشکفت
گل صد برگ از رویش خجل ماند
خدنگ غمزه ترکان شکاری
گذشت از دل، ولی پیکان به دل ماند
چو دید آن قد و آن قامت صنوبر
ز حیرت در چمن پایش به گل ماند
به شهر عشق هر کو رفت، روزی
گرفتار هوای معتدل ماند
به قربان خون خسرو ریز، مندیش
که قتل او مباح و خون بحل ماند
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چو نقش صورتش در آب و گل ماند
دلم در بند خوبان چگل ماند
هوش مصنوعی: چون تصویر چهرهاش در آب و گل باقی ماند، دلم به زیباییها مانند چشمهای در بند مانده است.
بدان میم دهان زد غنچه لافی
به صدرو پیش آن رو منفعل ماند
هوش مصنوعی: بدان بدان که غنچه با لاف زدنش در مقابل صدای میم، هیچ کاری نتوانست بکند و تحت تأثیر قرار گرفت.
گل سیراب من در باغ بشکفت
گل صد برگ از رویش خجل ماند
هوش مصنوعی: گل سیراب من در باغ شکوفا شد، اما گل صد برگ از زیبایی او شرمنده ماند.
خدنگ غمزه ترکان شکاری
گذشت از دل، ولی پیکان به دل ماند
هوش مصنوعی: غمزه و نگاه شیطنتآمیز ترکها همچون تیر شکارچی از دل گذشت و دل را نشانه گرفت، اما درد و اثر آن تیر در دل باقی ماند.
چو دید آن قد و آن قامت صنوبر
ز حیرت در چمن پایش به گل ماند
هوش مصنوعی: وقتی آن قد و قامت باریک و راست مانند درخت صنوبر را دید، از شگفتی در باغ چمن، پایش در گل ماند.
به شهر عشق هر کو رفت، روزی
گرفتار هوای معتدل ماند
هوش مصنوعی: هر کسی که به سرزمین عشق قدم بگذارد، روزی درگیر جوی آرام و دلپذیر آن میشود.
به قربان خون خسرو ریز، مندیش
که قتل او مباح و خون بحل ماند
هوش مصنوعی: به خاطر گرامیداشت و عشق به خسرو، نباید فراموش کرد که کشتن او حلال و مجاز نیست و ریختن خون او بیاهمیت نیست.
حاشیه ها
1391/06/05 15:09
م ح ابراهیمی
به ناظر، باید که "ترکان شکاری" با "ترکان شیرازی" جایگزین گردد.

امیرخسرو دهلوی