گنجور

شمارهٔ ۵۳۷

لب از تو وز شکر پیمانه ای چند
رخ از تو وز ختن بتخانه ای چند
چو در پیمودن آری خرمن حسن
روان کن سوی ما پیمانه ای چند
درازی هست در موی تو چندان
که می باید به هر مو شانه ای چند
بیازارد گرت زان شانه مویی
به پیشت بشکنم دندانه ای چند
سر آن روی آتشناک گردم
بیاید شمع را پروانه ای چند
به زلف و عارضت دلهای سوزان
شب است و آتش و دیوانه ای چند
مخسپ امشب که از بی خوابی خویش
بگویم پیش تو افسانه ای چند
ز چشمم دانه دانه می چکد آب
چو مرغان قانعم با دانه ای چند
خوشم با عشق تو بی عقل و بی جان
نگنجد در میان بیگانه ای چند
بر آگرد دلم کز جستجویت
مرا هم کشته شد ویرانه ای چند
براتم کن ز لب بوسی و بنویس
هم از خون دلم پروانه ای چند
وگر نیشی زند از غمزه مست
ز خسرو بشنود افسانه ای چند

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

لب از تو وز شکر پیمانه ای چند
رخ از تو وز ختن بتخانه ای چند
هوش مصنوعی: چندین بار لب‌های شیرین و زیبا را به یاد می‌آورم، و چندین بار چهره‌ی زیبا و دلربای تو را در خاطر دارم.
چو در پیمودن آری خرمن حسن
روان کن سوی ما پیمانه ای چند
هوش مصنوعی: وقتی که در مسیر زیبایی حرکت می‌کنی، چند پیمانه از لطف و زیبایی به سمت ما بیاور.
درازی هست در موی تو چندان
که می باید به هر مو شانه ای چند
هوش مصنوعی: موهای تو آنقدر بلند است که باید برای هر رشته از آن یک شانه مخصوص داشته باشم.
بیازارد گرت زان شانه مویی
به پیشت بشکنم دندانه ای چند
هوش مصنوعی: اگر شانه مویی از تو آزاری برساند، من دندان‌هایم را به خاطر تو می‌شکنم.
سر آن روی آتشناک گردم
بیاید شمع را پروانه ای چند
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی دل‌انگیز آتش، همچون پروانه‌ای به دور شمع می‌چرخم و برای جذب نور و حرارت آن، دلم می‌خواهد به خطر بیفتم.
به زلف و عارضت دلهای سوزان
شب است و آتش و دیوانه ای چند
هوش مصنوعی: زلف و چهره‌ات دل‌ها را از شوق و عشق به آتش می‌کشاند و دیوانگان زیادی را در پی خود می‌سازد.
مخسپ امشب که از بی خوابی خویش
بگویم پیش تو افسانه ای چند
هوش مصنوعی: امشب را پنهان بمان، زیرا می‌خواهم در خواب‌آلودگی‌ام داستان‌هایی را برایت بگویم.
ز چشمم دانه دانه می چکد آب
چو مرغان قانعم با دانه ای چند
هوش مصنوعی: از چشمانم مانند آب چکه می‌کند، همان‌طور که پرندگان با چند دانهِ کم قانع‌اند.
خوشم با عشق تو بی عقل و بی جان
نگنجد در میان بیگانه ای چند
هوش مصنوعی: عشق تو برای من آنقدر شیرین و عمیق است که نمی‌توانم آن را با دیگران تقسیم کنم و در میان آن‌ها جا دهم.
بر آگرد دلم کز جستجویت
مرا هم کشته شد ویرانه ای چند
هوش مصنوعی: دل من به خاطر جستجوهای تو ویران شده و حالا حسرت‌هایی درونم باقی مانده است.
براتم کن ز لب بوسی و بنویس
هم از خون دلم پروانه ای چند
هوش مصنوعی: مرا با بوسه‌ای از لبانت یاد کن و از دل شکسته‌ام چند پروانه بنویس.
وگر نیشی زند از غمزه مست
ز خسرو بشنود افسانه ای چند
هوش مصنوعی: اگر عشق به طرز خاصی بر دل کسی اثر بگذارد، او داستان‌هایی از عشق بزرگ و افسانه‌ای را خواهد شنید.