گنجور

شمارهٔ ۵۲۴

چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
از غم دل دیوانه من زار بنالد
هر کس که به گوشش برسد ناله ی زارم،
بر درد من سوخته دل زار بنالد
بر سوزش من جان زن و مرد بسوزد
وز ناله زارم در و دیوار بنالد
ای آنکه ز دردت خبری نیست، مکن عیب
گر سوخته ای از دل افگار بنالد
خسرو، اگر از درد بنالد، چه توان گفت؟
عیبی نتوان کرد که بیمار بنالد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
از غم دل دیوانه من زار بنالد
هوش مصنوعی: همان‌طور که پرنده سحر از غم گلستان نالان است، دل دیوانه من نیز از غم به شدت ناله می‌کند.
هر کس که به گوشش برسد ناله ی زارم،
بر درد من سوخته دل زار بنالد
هوش مصنوعی: هر کسی که صدای ناله‌ی من را بشنود، دلی پر درد و رنج خواهد داشت و به حال من افسوس خواهد خورد.
بر سوزش من جان زن و مرد بسوزد
وز ناله زارم در و دیوار بنالد
هوش مصنوعی: عشق و درد من به حدی است که نه تنها خودم، بلکه هر مرد و زنی هم که به حال من توجه کند، باید بسوزند. از صدای ناله و زاری من، همه جا پر از پژواک غم و اندوه خواهد شد.
ای آنکه ز دردت خبری نیست، مکن عیب
گر سوخته ای از دل افگار بنالد
هوش مصنوعی: ای کسی که از درد تو خبری ندارد، اگر دل شکسته‌ای از غم و اندوه شکایت می‌کند، به او ایراد نگیر.
خسرو، اگر از درد بنالد، چه توان گفت؟
عیبی نتوان کرد که بیمار بنالد
هوش مصنوعی: اگر خسرو از دردش ناله کند، چه می‌توان گفت؟ هیچ عیبی نمی‌توان به بیمار گرفت که ناله کند.

حاشیه ها

1403/04/08 23:07
سیدمحمد جهانشاهی

هر کس که به گوشش برسد ناله ی زارم،

1404/09/28 15:11
سیدمحمد جهانشاهی

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات »  شمارهٔ ۵۲۴
                             
چون مرغِ سحر ، از غمِ گلزار بنالد،
از غم  ، دلِ دیوانهء من زار بنالد

هر کَس که به گوش اش برَسد نالهء زار ام،
بر دردِ منِ سوخته دل ، زار بنالد

بر سوزشِ من ، جانِ زن و مرد بسوزد،
وز نالهء زار ام ، در و دیوار بنالد

ای آنکه ز درد ات خبری نیست ، مکن عیب،
گر سوخته ای از دلِ افگار بنالد

"خسرو"  اگر از درد بنالد ، چه توان گفت؟
عیبی نتوان کرد که بیمار بنالد