گنجور

شمارهٔ ۵۱۷

آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟
بس غنچه دل را که کند چاک به هر سو
آن گل که به نوروز جوانی چمنی شد
آن یوسف جان بس که درین سینه در آمد
گویم که تنم گرد تنش پیرهنی شد
سلطان مرا عمر فزون باد به دولت
کز دولت او خلعت عاشق کفنی شد
بس مرد خدایی که چو در عشق در آمد
گلگونه خون کرد به رخسار و زنی شد
وقتی که می لعل بدان روی کشیدم
اینک همه خونابه حال چو منی شد
چون جان دهم از خاک من، ای میر ولایت
بتخانه بر آری که دلم برهمنی شد
خسرو ز مزاج دل من خشم گرفته ست
کز کرده تو با دل خویشش سخنی شد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟
هوش مصنوعی: کودک نازنینی که بدنش مانند نقره درخشان شده، وقتی از شیر مادر دست می‌کشد، چقدر زبانش شیرین و دلپذیر می‌شود!
بس غنچه دل را که کند چاک به هر سو
آن گل که به نوروز جوانی چمنی شد
هوش مصنوعی: بسیاری از دل‌ها هستند که با هر نسیمی شکسته می‌شوند، مانند گلی که در بهار جوانی در باغی می‌شکفد.
آن یوسف جان بس که درین سینه در آمد
گویم که تنم گرد تنش پیرهنی شد
هوش مصنوعی: آن یوسف عزیز، که جانم را پر کرده، چنان در دل من جا گرفته است که می‌گویم تنم مانند پیراهنی گرد او شده است.
سلطان مرا عمر فزون باد به دولت
کز دولت او خلعت عاشق کفنی شد
هوش مصنوعی: ای کاش عمرم طولانی باشد تا از نعمت و رحمت سلطانی بهره‌مند شوم، زیرا از برکت وجود او، عشق من به گونه‌ای به استقبال مرگ رفته است که همچون کفن عاشقانه‌ای برایم در آمده است.
بس مرد خدایی که چو در عشق در آمد
گلگونه خون کرد به رخسار و زنی شد
هوش مصنوعی: بسیاری از مردان خدایی وجود دارند که وقتی به عشق می‌رسند، چهره‌شان مانند گل سرخ می‌شود و از شوق و هیجان، رنگ صورتشان به قرمزی خون تغییر می‌کند.
وقتی که می لعل بدان روی کشیدم
اینک همه خونابه حال چو منی شد
هوش مصنوعی: وقتی که به چهره ی زیبایت نگاه کردم، حالا تمامی احساسات درونم شبیه من شد.
چون جان دهم از خاک من، ای میر ولایت
بتخانه بر آری که دلم برهمنی شد
هوش مصنوعی: وقتی که جانم را از خاک بر می‌دارند، ای سرور ولایت، معبدی بساز که دل من مست و شاداب شده است.
خسرو ز مزاج دل من خشم گرفته ست
کز کرده تو با دل خویشش سخنی شد
هوش مصنوعی: خسرو از احوال دلم ناراحت و عصبانی است؛ زیرا با دل خودش راجع به من سخن گفته است.