گنجور

شمارهٔ ۵۱۸

ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
این غمزده با حال پراکنده نسازد
شیرین دهنش نازده صنع خدایست
ورنه لب مردم ز شکر خنده نسازد
سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبی
عیبش همه آن است که با بنده نسازد
اکنون که مرا کشت، بگویند که باری
خود را به ستم غمکش و شرمنده نسازد
جانا، ز غمت مردم و از جور برستم
گر بار دگر لعل توام بنده نسازد
گفتی که به افتادگی خویش دلت سوخت
خود را که بود پیش تو کافگنده نسازد؟
آخر ز دل خسرو بیچاره برون شو
کاین خانه درین آتش سوزنده نسازد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
این غمزده با حال پراکنده نسازد
هوش مصنوعی: غم و اندوه ما از آن معشوقه بازیگوش است، اگر او ما را بنده نکند، همچنان این دل شوریده ما را آرام نخواهد کرد.
شیرین دهنش نازده صنع خدایست
ورنه لب مردم ز شکر خنده نسازد
هوش مصنوعی: شیرینی صحبت‌های او نتیجه هنر خداوند است وگرنه لب‌های دیگران نمی‌توانند به خوشمزگی و شیرینی او باشند.
سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبی
عیبش همه آن است که با بنده نسازد
هوش مصنوعی: او از سر تا پا پر از هنر و زیبایی است، اما تنها مشکلش این است که با بندگان سازگاری ندارد.
اکنون که مرا کشت، بگویند که باری
خود را به ستم غمکش و شرمنده نسازد
هوش مصنوعی: حالا که او مرا به قتل رساند، بگذارید بگویند که به خاطر غم و اندوه خود، شرمنده نشود و از خود کم نگذارد.
جانا، ز غمت مردم و از جور برستم
گر بار دگر لعل توام بنده نسازد
هوش مصنوعی: دوست من، از شدت ناراحتی تو به مرگ نزدیک شدم و از ظلمی که به من می‌شود رهایی یافته‌ام. اگر دوباره لب‌های سرخ تو مرا بیدار کند، دیگر بنده نخواهم شد.
گفتی که به افتادگی خویش دلت سوخت
خود را که بود پیش تو کافگنده نسازد؟
هوش مصنوعی: تو گفتی که به خاطر خجالت و افتادگی‌ات دل‌ت شکست، اما آیا خودت را می‌دانی که در برابر تو چقدر بی‌ارزش است؟
آخر ز دل خسرو بیچاره برون شو
کاین خانه درین آتش سوزنده نسازد
هوش مصنوعی: بهتر است که از دل خسرو بیچاره بیرون بیایی، زیرا این مکان در این آتش سوزان باقی نخواهد ماند.