گنجور

شمارهٔ ۵۱۶

آباد نشد دل که خراب پسران شد
حسن پسران آفت صاحب نظران شد
بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج
آن مور که بر گرد لب ساده دلان شد
افسرده جمال خط خوبان چه شناسد؟
کین سرمه نه شایسته ناقص بصران شد
دلهای عزیزان شمر آن جمله نگینها
کاندر کمر آرایش زرین کمران شد
آن خواجه که می گفت که دارم خبر از عقل
در عشق در آمد، یکی از بی خبران شد
جز حسرت و مردن نبود چاره عشاق
فریاد و فغان عربده حیله گران شد
ای صبر، دلم ده قدری، بو که توان زیست
کان دل که مرا بود از آن دگران شد
بس عاقل شمع خرد افروخته روشن
کز کرده دل سوخته خوش پسران شد
خسرو ز رخ خوب و ز می توبه نمی کرد
ناگاه بدید آن رخ زیبا، نگران شد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آباد نشد دل که خراب پسران شد
حسن پسران آفت صاحب نظران شد
هوش مصنوعی: دل به آرامش نرسید و حالا که پسران حسن خراب شده‌اند، مشکلات و چالش‌هایی برای صاحبان نظر به وجود آمده است.
بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج
آن مور که بر گرد لب ساده دلان شد
هوش مصنوعی: بسیاری از دل‌ها را آن مورچه که دور لب‌های ساده‌دل‌ها پراکنده شده، از تن‌شان جدا کرده است.
افسرده جمال خط خوبان چه شناسد؟
کین سرمه نه شایسته ناقص بصران شد
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی و خط خوش افراد نیکو را نمی‌شناسد، چگونه می‌تواند افسرده باشد؟ زیرا این سرمه (وسیله آرایش چشم) برای افرادی که بینایی ناقصی دارند، مناسب نیست.
دلهای عزیزان شمر آن جمله نگینها
کاندر کمر آرایش زرین کمران شد
هوش مصنوعی: دل‌های عزیزان مانند نگین‌هایی هستند که در کمربند زری که دارند، زیبایی و جلا می‌بخشند.
آن خواجه که می گفت که دارم خبر از عقل
در عشق در آمد، یکی از بی خبران شد
هوش مصنوعی: آن شخصی که مدعی بود در عشق به حقیقت عقل و دانایی دارد، در نهایت به جمع افرادی پیوست که از این موضوع بی‌خبر بودند.
جز حسرت و مردن نبود چاره عشاق
فریاد و فغان عربده حیله گران شد
هوش مصنوعی: عشق و دلدادگی تنها راهی جز حسرت و درد نداشت. عاشقان از شدت احساساتشان فریاد می‌زنند و به جان هم می‌افتند، و در این میان، برخی با نیرنگ و ترفند به بازی می‌پردازند.
ای صبر، دلم ده قدری، بو که توان زیست
کان دل که مرا بود از آن دگران شد
هوش مصنوعی: ای صبر، کمی به من طاقت بده، چرا که دلم دیگر تاب زندگی ندارد و آن دل که قبلاً برای خودم بود، اکنون دلی از دیگران شده است.
بس عاقل شمع خرد افروخته روشن
کز کرده دل سوخته خوش پسران شد
هوش مصنوعی: شمعی که با عقل و خرد روشن شده، حالا طوری پنهان شده که دل سوخته و ناراحتش به خوبی احساس می‌شود و باعث خوشحالی جوانان شده است.
خسرو ز رخ خوب و ز می توبه نمی کرد
ناگاه بدید آن رخ زیبا، نگران شد
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر زیبایی چهره و شراب از توبه کردن خود منصرف شده بود، اما ناگهان چهره زیبا را دید و نگران شد.