گنجور

شمارهٔ ۵۱۵

تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
قوت دل ریشم همگی خون جگر شد
گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی
از خاک درت کاه رخم باز چو زر شد
صاحب نظری هست مسلم به من، ای جان
کز خاک کف پای توام کحل بصر شد
هر سر که نشد خاک در دوست، به معنی
در راه یقین سرمه ارباب نظر شد
تا گشت پریشان سر زلفت چو دل من
دیوانگیم در همه شهر سمر شد
خسرو، اگر آن لعل تو خواهد، مکنش عیب
چون قسمت طوطی سخنم گوی شکر شد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
قوت دل ریشم همگی خون جگر شد
هوش مصنوعی: وقتی زبانم از لب‌های شیرین تو خبر پیدا کرد، تمامی قوت دلم به خاطر غم و درد از دست رفت و دل‌تنگی‌ام به خون جگر تبدیل شد.
گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی
از خاک درت کاه رخم باز چو زر شد
هوش مصنوعی: بر چهره‌ی زشت من رنگی سرخ شده است به خاطر اشک‌های عقیق که از خاک درگاه تو ریزش کرده است، و اکنون چهره‌ام همچون طلا درخشیده است.
صاحب نظری هست مسلم به من، ای جان
کز خاک کف پای توام کحل بصر شد
هوش مصنوعی: یک عالم و دانشمند مسلم وجود دارد که به من توجه دارد، ای جان، من از خاک پای تو به وجود آمده‌ام و به خاطر تو روشنایی چشمم را یافته‌ام.
هر سر که نشد خاک در دوست، به معنی
در راه یقین سرمه ارباب نظر شد
هوش مصنوعی: هر انسانی که برای محبتی واقعی و راستین به دوستش فدا نشود، در واقع خود را در راه نادانی و دوری از حقیقت قرار داده است و به کارهایی می‌پردازد که فقط جنبه ظاهری و بی‌معنا دارد.
تا گشت پریشان سر زلفت چو دل من
دیوانگیم در همه شهر سمر شد
هوش مصنوعی: زمانی که سر زلف تو مانند دل عاشق من آشفته و بی‌قرار شد، در تمام شهر خبر دیوانگی من پیچید.
خسرو، اگر آن لعل تو خواهد، مکنش عیب
چون قسمت طوطی سخنم گوی شکر شد
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد زیبایی تو را ببیند، نباید عیب‌هایش را بگوید، چون همان‌طور که می‌دانیم لب‌های سخن‌چین شیرین‌گفتار از شیرینی صحبت‌هایش خوشبو می‌شود.