گنجور

شمارهٔ ۵۰۷

سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد
این نازکی اندر گل و شمشاد نباشد
چون تو خوشی، ای دوست، به ویرانی دلها
آبادتر آن سینه که آباد نباشد
غمها خورم و ناله به گوشت نرسانم
کاسوده دلان را سر فریاد نباشد
گفتی که سرت خاک کنم بر سر این کو
ای خاک بر آن سر که بدین شاد نباشد
آن روز مبادا که کنم از تو فراموش
هر چند که روزیت ز من یاد نباشد
معذور همی دارمت، از جور کنی، زانک
در مذهب خوبان روش داد نباشد
مگریز ز درماندگی جان اسیران
کانجا که تو باشی، دلی آباد نباشد
طعنه مزن، ای زاهد، اگر توبه شکستم
صد توبه کند عاشق و بنیاد نباشد
جان بر تو فرستم که ازان سوی که دل رفت
در بردن اگر کاهلی از باد نباشد
هر چند که خسرو به سخن می نبرد دل
چون نرگس جادوی تو استاد نباشد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد
این نازکی اندر گل و شمشاد نباشد
هوش مصنوعی: سروهایی مانند تو در مناطق خلخال و نوشاد وجود ندارند و این نازکی و زیبایی در گل و شمشاد دیده نمی‌شود.
چون تو خوشی، ای دوست، به ویرانی دلها
آبادتر آن سینه که آباد نباشد
هوش مصنوعی: وقتی تو خوشحالی، ای دوست، دل‌های ویران بیشتر به زندگی می‌آیند تا آن سینه‌ای که از قبل پر از خوشحالی باشد.
غمها خورم و ناله به گوشت نرسانم
کاسوده دلان را سر فریاد نباشد
هوش مصنوعی: غم‌ها را در دل می‌خورم و ناله‌هایم را به تو نمیرسانم، زیرا دل‌زخمی‌ها نمی‌توانند فریاد بزنند.
گفتی که سرت خاک کنم بر سر این کو
ای خاک بر آن سر که بدین شاد نباشد
هوش مصنوعی: گفتی که برای تو بر سر این راه خاک بریزم، ولی بر سر آن کسی که در این شادی نباشد، خاک نمی‌ریزم.
آن روز مبادا که کنم از تو فراموش
هر چند که روزیت ز من یاد نباشد
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی دانست که روزی به یاد تو نیستم، اما امیدوارم آن روز نیاید که من تو را فراموش کنم.
معذور همی دارمت، از جور کنی، زانک
در مذهب خوبان روش داد نباشد
هوش مصنوعی: من تو را از بابت رفتارت معذور می‌دانم، زیرا در بین مردم خوب، شایسته نیست که به دیگران ظلم کنند.
مگریز ز درماندگی جان اسیران
کانجا که تو باشی، دلی آباد نباشد
هوش مصنوعی: از ناامیدی و دلشکستگی فرار کن، زیرا وقتی تو آنجا باشی، دل‌ها نمی‌توانند آرام و شاداب باشند.
طعنه مزن، ای زاهد، اگر توبه شکستم
صد توبه کند عاشق و بنیاد نباشد
هوش مصنوعی: ای زاهد، به من طعنه نزن، اگر من توبه‌ام را شکستم. عاشق ممکن است بارها توبه کند، اما عشق حقیقی هیچگاه از بین نمی‌رود.
جان بر تو فرستم که ازان سوی که دل رفت
در بردن اگر کاهلی از باد نباشد
هوش مصنوعی: جانم را به تو می‌سپارم، زیرا اگر بخواهی که دل به سویی برود، باید از تو تلاشی جدی ببینم وگرنه مانند نسیمی خواهد بود که بی‌هدف در حال وزیدن است.
هر چند که خسرو به سخن می نبرد دل
چون نرگس جادوی تو استاد نباشد
هوش مصنوعی: هرچند خسرو در گفتار و سخنوری ماهر است، اما دل من به زیبایی و جادوی تو نمی‌تواند تسلط یابد.