گنجور

شمارهٔ ۵۰۴

هر سر که به سودای تو از پای در آمد
از خاک کف پای تواش تاج سر آمد
دست از همه خوبان جهان شست به پاکی
چشمم که خیال تواش از دیده در آمد
همچون نفس باد صبا غالیه بر شد
هر دم که به سودای تو از سینه برآمد
سیلاب سرشک از غم هجران توام دوش
تا دوش بد، امروز به بالای سر آمد
گفتم که غم عشق تو بیرون رود از دل
دردا که نرفت آن غم و بار دگر آمد
یارب، چه توان کرد که می خواری و رندی
پیش همه عیب است و مرا این هنر آمد
گر عادت بخت من و خوی تو چنین است
مشکل بود از کلبه احزان به در آمد
سنگ است و سبو عشق تو و قلب سلیمم
بشکست چو زلف تو که بر یکدگر آمد
خسرو ز دم باد سحر می طلبد جان
کز بوی تو جان در دم باد سحر آمد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر سر که به سودای تو از پای در آمد
از خاک کف پای تواش تاج سر آمد
هوش مصنوعی: هر کسی که بخاطر عشق تو از پا دربیفتد، از خاک پاهای تو، تاجی برای سر خود به دست می‌آورد.
دست از همه خوبان جهان شست به پاکی
چشمم که خیال تواش از دیده در آمد
هوش مصنوعی: از تمام زیبایی‌ها و خوبان دنیا چشم پوشیده‌ام، به خاطر پاکی و روشنی چشمانم که انصافاً تصویر تو دیگر از نظرم محو شده است.
همچون نفس باد صبا غالیه بر شد
هر دم که به سودای تو از سینه برآمد
هوش مصنوعی: مانند نسیم ملایم صبحگاهی که هر لحظه عطر خوشی را پراکنده می‌کند، وقتی که عشق تو در دل من شعله‌ور است، این احساس نیز از درونم به بیرون می‌آید.
سیلاب سرشک از غم هجران توام دوش
تا دوش بد، امروز به بالای سر آمد
هوش مصنوعی: در شب گذشته، برای غم فراق تو، اشک‌هایم به شدت ریخت و امروز این اشک‌ها بر روی سرم جمع شده‌اند.
گفتم که غم عشق تو بیرون رود از دل
دردا که نرفت آن غم و بار دگر آمد
هوش مصنوعی: گفتم که غم عشق تو از دلم برود، اما افسوس که آن غم نرفت و دوباره به دلم برگشت.
یارب، چه توان کرد که می خواری و رندی
پیش همه عیب است و مرا این هنر آمد
هوش مصنوعی: ای خدا، چه کنم که شراب‌خواری و شیطنت در نظر همه زشت است و من به این کار مهارت دارم.
گر عادت بخت من و خوی تو چنین است
مشکل بود از کلبه احزان به در آمد
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت من و طبیعت تو این‌گونه است، خروج از این وضع دردناک کار دشواری خواهد بود.
سنگ است و سبو عشق تو و قلب سلیمم
بشکست چو زلف تو که بر یکدگر آمد
هوش مصنوعی: عشق تو مانند سنگی است و دل پاک من را مانند سبو شکست. اینکار چنان بود که زلف‌های تو وقتی به هم رسیدند.
خسرو ز دم باد سحر می طلبد جان
کز بوی تو جان در دم باد سحر آمد
هوش مصنوعی: خسرو در هوای صبحگاهی از نسیم دلپذیر صبح درخواست می‌کند تا جانش را بیاورد، زیرا که رایحه‌ی تو آن‌قدر معطر است که جان او را در آن نسیم حس می‌کند.