گنجور

شمارهٔ ۵۰۲

روزی مگر این بسته در ما بگشایند
وز لطف من گشمده را راه نمایند
گر خلق جهان حال من خسته بدانند
از عین تحیر سرانگشت بخایند
عمری ست که از جور فلک با غم و دردم
زین بیش مگر درد به دردم بیفزایند
تا کی در بخت من بیچاره ببندند
وقتی ست که از روی ترحم بگشایند
زنهار که دل در فلک و دهر نبندی
کایشان ز جهان یکسره بی مهر و وفایند

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

روزی مگر این بسته در ما بگشایند
وز لطف من گشمده را راه نمایند
هوش مصنوعی: شاید روزی این پرده‌ای که بر دل ما است، کنار بزنند و به لطف من، راهی را به کسانی که از من بهره‌مند شده‌اند، نشان دهند.
گر خلق جهان حال من خسته بدانند
از عین تحیر سرانگشت بخایند
هوش مصنوعی: اگر مردم دنیا حال من را بشناسند و بدانند چقدر دلم گرفته است، از حیرت و شگفتی انگشت به دهان خواهند ماند.
عمری ست که از جور فلک با غم و دردم
زین بیش مگر درد به دردم بیفزایند
هوش مصنوعی: سال‌هاست که به خاطر ظلم روزگار با غم و درد دست و پنجه نرم کرده‌ام، حالا جز این انتظار ندارم که فقط به دردهایم افزوده شود.
تا کی در بخت من بیچاره ببندند
وقتی ست که از روی ترحم بگشایند
هوش مصنوعی: تا کی باید صبر کنم که شانس بد من را محدود کنند، وقتی که فقط به خاطر ترحم به من اجازه بدهند کمی آزاد شوم؟
زنهار که دل در فلک و دهر نبندی
کایشان ز جهان یکسره بی مهر و وفایند
هوش مصنوعی: مواظب باش که دل خود را به آسمان و روزگار نبندی، زیرا آنان نسبت به دنیا و آنچه در آن است، کاملاً بی‌عاطفه و بی‌وفا هستند.