گنجور

شمارهٔ ۵۰۰

ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
دشوار جهد دل که در افتاد درین بند
اندر دل من بود نهالی ز صبوری
بادی بوزید از تو و از بیخ برافگند
بودیم خردمند، که زد عشق تو بر ما
دیوانگی آورد و نماندیم خردمند
شیرینست دروغ تو، ز هم ارچه زنی لاغ
حلوا نتوان خورد ازینسان که تو سوگند
ای باد، بجنبان سر آن زلف و ببخشای
بر حال پریشان پریشان شده ای چند
در آرزوی یک سخن تلخ بمردم
روزی نشد از دولت آن لعل شکر خند
اصحاب هوس چاشنی عشق، چه دانند؟
لذت ندهد تشنه می را شکر و قند
بگذار که بیرون رود از پرده دل راز
کاین پرده نمانده ست کنون قابل پیوند
هرگز نرود نقش رخت از دل خسرو
زان گونه که از ران سگان داغ خداوند

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
دشوار جهد دل که در افتاد درین بند
هوش مصنوعی: زلف تو همچون دام برای دل‌های باهوش و حکیم است، و دل که در این تله گرفتار شده، به سختی می‌تواند از آن رها شود.
اندر دل من بود نهالی ز صبوری
بادی بوزید از تو و از بیخ برافگند
هوش مصنوعی: در دل من درختی از صبر و استقامت وجود داشت که بادی از جانب تو وزید و آن را از ریشه برانید.
بودیم خردمند، که زد عشق تو بر ما
دیوانگی آورد و نماندیم خردمند
هوش مصنوعی: ما در گذشته افرادی عاقل و خردمند بودیم، اما عشق تو بر ما چنان تأثیر گذاشت که دیگر دیوانه شدیم و عقلت را از دست دادیم.
شیرینست دروغ تو، ز هم ارچه زنی لاغ
حلوا نتوان خورد ازینسان که تو سوگند
هوش مصنوعی: دروغ تو به قدری شیرین و جذاب است که حتی اگر از هم جدا شوی، مثل حلوای لاغر نمی‌توان از آن لذت برد. در واقع، تو آنقدر تاثیرگذار هستی که سوگند و قسم‌هایت هم بر زندگی‌ام تاثیر می‌گذارد.
ای باد، بجنبان سر آن زلف و ببخشای
بر حال پریشان پریشان شده ای چند
هوش مصنوعی: ای باد، برو و زلف آن دختر را به بازی بگیر و بر حال بی‌تاب و نگران او رحم کن.
در آرزوی یک سخن تلخ بمردم
روزی نشد از دولت آن لعل شکر خند
هوش مصنوعی: من همیشه منتظر یک حرف bitter بودم، و روزی نیامد که از خوشبختی آن لعل شیرین خندان بکاهد.
اصحاب هوس چاشنی عشق، چه دانند؟
لذت ندهد تشنه می را شکر و قند
هوش مصنوعی: دوستانی که تنها به دنبال خوشی‌ها هستند، چه چیزی از عشق می‌دانند؟ شکر و قند نمی‌تواند تشنه‌ای را که به دنبال شراب است، سیراب کند.
بگذار که بیرون رود از پرده دل راز
کاین پرده نمانده ست کنون قابل پیوند
هوش مصنوعی: اجازه بده که راز دل که در پس این پرده بود، اکنون بیرون بیاید؛ چرا که این پرده دیگر جای مناسبی برای نگهداری آن نیست.
هرگز نرود نقش رخت از دل خسرو
زان گونه که از ران سگان داغ خداوند
هوش مصنوعی: هرگز تصویر تو از دل خسرو پاک نمی‌شود، همان‌طور که اثر داغ خداوند از ران سگ‌ها محو نمی‌گردد.