شمارهٔ ۴۹۹
دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند
از کوی تو باز آمد و بر آتش دل سوخت
هر نامه صبری که ازین پیش دلم خواند
اندر دلم این بود که بگذشت همه عمر
وین دیده نثاری به ته پای تو افشاند
آب از جگرم خورد و برم نیز جگر داد
بالات نهالی که در آب و گل ما شاند
پرسند عزیزان و نخوانم بر خود، زانک
کس بر جگر سوخته مهمان نتوان ماند
آن یار به دل در شد و تن خدمت او کرد
بستند در دل، خرد و هوش برون ماند
کردیم بحل نرگس بازنده او را
خسرو همه هستی که به یک داد لبش خواند
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند
هوش مصنوعی: دل به سوی تو روانه شد، همان جایی که جان نیز ماند، ولی در مسیر عشق، جان هم خارج شد و تنها دل باقی ماند.
از کوی تو باز آمد و بر آتش دل سوخت
هر نامه صبری که ازین پیش دلم خواند
هوش مصنوعی: کسی که از سوی تو برگشته، دلش به آتش درد سوخته است. هر نامهای که قبلاً دلم آن را خوانده بود، حالا دیگر به من تسلی نمیدهد.
اندر دلم این بود که بگذشت همه عمر
وین دیده نثاری به ته پای تو افشاند
هوش مصنوعی: در دلم تصمیم داشتم که عمرم به پایان برسد و این چشمها آخرین نگاه را به پای تو بیاندازند.
آب از جگرم خورد و برم نیز جگر داد
بالات نهالی که در آب و گل ما شاند
هوش مصنوعی: آب به اندازهای از وجودم میکشد که برای من مانند جوانهای در دل زمین و آب و گل، جان تازهای میآورد.
پرسند عزیزان و نخوانم بر خود، زانک
کس بر جگر سوخته مهمان نتوان ماند
هوش مصنوعی: عزیزان سؤال میکنند و من پاسخ نمیدهم، زیرا هیچکس نمیتواند در دل سوختهی من بهمدت طولانی بماند.
آن یار به دل در شد و تن خدمت او کرد
بستند در دل، خرد و هوش برون ماند
هوش مصنوعی: محبت و علاقهمندی به آن یار به دل راه پیدا کرد و در نتیجه، تمام حواس و عقل انسان در خدمت او قرار گرفت و از آن خارج شد.
کردیم بحل نرگس بازنده او را
خسرو همه هستی که به یک داد لبش خواند
هوش مصنوعی: ما نرگس را در آغوش کشیدیم و او را به عنوان پادشاه زندگی خود میشناسیم، زیرا فقط با یک لبخند از او، تمام هستیمان را به دست آوردهایم.
حاشیه ها
1394/12/14 02:03
سید
زور زورکی شعر گفتن ، به همین میگن ها
نه رعایت روال غزلسرایی را کرده نه معنی درست و حسابی داره
آب از جگرم خورد و برم نیز جگر داد
بالات نهالی که در آب و گل ما شاند
شاند ، یعنی چی؟
همینه که یکی سعدی میشه ، یکی هم ،،،،،
1396/03/17 13:06
میثم
اقا سید!!!
تعجب کردم از نظرتون راجب امیر خسرو دهلوی
دیوانش پر از غزل های جوندار و آبداره
.
همه آهوان سحرا سر خود گرفته در کف
به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد
.
.
اگه همین یه بیت رو فقط گفته بود من ازش به بزرگی یاد میکردم:)

امیرخسرو دهلوی