گنجور

شمارهٔ ۴۹۸

ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
دست از من دیوانه سرگشته بدارید
بی نام ونشانم به خرابات ببخشید
بیگانه ز خویشم، بر خویشم بگذارید
یا معتکفم بر سر سجاده نشانید
یا مست و خرابم به در میکده آرید
گر زانکه صلاح از من آشفته بجویند
در خانه کنید و در خمار برآرید
دست من و دامان شما جمله رقیبان
گر دامن معشوق به دستم بسپارید
در عشق علم گردم و در مذهب عشاق
منصور شوم، گر به سر دار برآرید
وقت است، اگر خسرو مسکین گدا را
از خیل گدایان در خویش شمارید

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
دست از من دیوانه سرگشته بدارید
هوش مصنوعی: ای دوستان هم‌نفس، از من دست بردارید و اجازه دهید که این دیوانه سرگردان به حال خود بماند.
بی نام ونشانم به خرابات ببخشید
بیگانه ز خویشم، بر خویشم بگذارید
هوش مصنوعی: من بدون نام و نشانی در دیار خراب و ویرانی قرار دارم. لطفاً به من توجه نکنید و من را از خودتان دور کنید، اما نگذارید از هویتم فاصله بگیرم.
یا معتکفم بر سر سجاده نشانید
یا مست و خرابم به در میکده آرید
هوش مصنوعی: یا در گوشه‌ای نشسته‌ام و عبادت می‌کنم، یا به حدی سرمست و خرابم که مرا به میخانه بیاورید.
گر زانکه صلاح از من آشفته بجویند
در خانه کنید و در خمار برآرید
هوش مصنوعی: اگر کسی به دنبال صلاح و بهبود حال من باشد، آن را در خانه‌ام پیدا کند و در حال مستی و سرخوشی، به جستجوی آن بپردازد.
دست من و دامان شما جمله رقیبان
گر دامن معشوق به دستم بسپارید
هوش مصنوعی: اگر شما دامن معشوق را به من بدهید، دست من و دامن شما، همه رقبا را به حسادت وادار می‌کند.
در عشق علم گردم و در مذهب عشاق
منصور شوم، گر به سر دار برآرید
هوش مصنوعی: در عشق به دانایی می‌رسم و در مسیر عاشقان به جایی می‌رسانم که حتی اگر به دارم بکشند، باز هم ادامه می‌دهم.
وقت است، اگر خسرو مسکین گدا را
از خیل گدایان در خویش شمارید
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که اگر خسرو، آن پادشاه مسکین و بی‌نوا، گدا را در جمع گدایان خود بپذیرد و او را جزو خود به شمار آورد.