گنجور

شمارهٔ ۴۹۷

یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
بر عاشق مسکین که رخ از خون تر آلود
یک شب ز برای دل من محرم من باش
بشنو ز دلم چند حدیث جگر آلود
مانا که بپرسی ز دل من که چه کردی؟
در کوی تو کز خون همه دیوار و در آلود
جانها که گرفتار لبت گشت چه دانی؟
پرواز مجو از مگسان شکر آلود
عاشق که بمیرد ز رخ زرد چه خیزد؟
عشق است دروغش که مسی را به زر آلود
نزل غم تو باد حرامم به فراغت
گر چشم دلم هیچ گه از خواب و خور آلود
آسوده به خاک درت، اینک سر خسرو
زان صندل راحت که برین درد سر آلود

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
بر عاشق مسکین که رخ از خون تر آلود
هوش مصنوعی: یک بار لبخند بزن، از آن لب‌های شیرین و خوش‌رنگت به آن عاشق بیچاره که صورتش از خون خود رنگین شده است.
یک شب ز برای دل من محرم من باش
بشنو ز دلم چند حدیث جگر آلود
هوش مصنوعی: یک شب به خاطر دل من، به راز و نیاز بپرداز و به حرف‌های دل من گوش کن که پر از درد و غم است.
مانا که بپرسی ز دل من که چه کردی؟
در کوی تو کز خون همه دیوار و در آلود
هوش مصنوعی: اگر از دل من بپرسی که چه بر من گذشته، باید بگویم که در کوچه‌های تو, همه دیوارها و درها به خاطر غم و اندوه پر از خون است.
جانها که گرفتار لبت گشت چه دانی؟
پرواز مجو از مگسان شکر آلود
هوش مصنوعی: وقتی جان‌ها به خاطر لب‌های تو اسیر می‌شوند، نمی‌دانی چه می‌شود؟ پس بهتر است به دنبال پرواز کردن از مگس‌های شیرین و شکرین نباشی.
عاشق که بمیرد ز رخ زرد چه خیزد؟
عشق است دروغش که مسی را به زر آلود
هوش مصنوعی: وقتی عاشق بمیرد و چهره‌اش رنگ ببازد، دیگر چه دلیلی برای غم و اندوه باقی می‌ماند؟ در حقیقت، عشق او یک دروغ بوده است که مس را به طلا آلوده می‌کند.
نزل غم تو باد حرامم به فراغت
گر چشم دلم هیچ گه از خواب و خور آلود
هوش مصنوعی: اگر غم تو بر من نازل شود، خوشحال می‌شوم که دیگر نمی‌توانم خواب و خوراک داشته باشم.
آسوده به خاک درت، اینک سر خسرو
زان صندل راحت که برین درد سر آلود
هوش مصنوعی: در آرامش و آسایش در دامن خاک تو، اکنون سر شاه در آن چوب عطرآگین آرامش یافته است که بر این درد سر بزرگ فرود آمده است.