گنجور

شمارهٔ ۴۹۲

ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
در حیرت آنم که ترا چون بتوان دید
با قد تو بلبل سخن سرو همی گفت
آن دید گل سوری و در سرو روان دید
بیچاره دلم در شکن زلف تو خون شد
آری، چه کند، مصلحت وقت در آن دید
جان از شکر وصل تو بی بهره نمانده ست
زیرا که در آن خوردن زهری به گمان دید
ما را به دهانت نرسد دست، خوش آنکس
کز چاشنی لعل تو دستی به دهان دید

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
در حیرت آنم که ترا چون بتوان دید
هوش مصنوعی: ای آن کسی که وقتی به چهره‌ات نگاه می‌کنم، تمام زندگی و جهان را می‌بینم. در حیرتم که چطور می‌توان تو را مشاهده کرد.
با قد تو بلبل سخن سرو همی گفت
آن دید گل سوری و در سرو روان دید
هوش مصنوعی: بلبل به قد و قامت تو سخن می‌گفت و وقتی گل سرخ را دید، در درخت سرو به تماشا نشسته بود.
بیچاره دلم در شکن زلف تو خون شد
آری، چه کند، مصلحت وقت در آن دید
هوش مصنوعی: دل بیچاره‌ام به خاطر زلف‌های تو در agony و رنج است. آری، چه می‌توان کرد، احتمالاً در این وضعیت تصمیمی بوده که به نگهداری از آن پرداخته شده است.
جان از شکر وصل تو بی بهره نمانده ست
زیرا که در آن خوردن زهری به گمان دید
هوش مصنوعی: جان من از شیرینی وصالت خالی نبوده زیرا که در آن لحظه، زهر را به اشتباه نوشیدم.
ما را به دهانت نرسد دست، خوش آنکس
کز چاشنی لعل تو دستی به دهان دید
هوش مصنوعی: ما به دهان تو دسترسی نداریم، اما خوشا به حال آن کسی که از طعم لعل تو لذت می‌برد و دستی به دهانش می‌رسد.