گنجور

شمارهٔ ۴۹۱

ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
در سلسله لیلی و مجنون شده ای چند
خوردیم بسی خون دل از تو، تو هم آخر
یک می بخور از دست جگر خون شده ای چند
چون حال دگرگون شده زاندوه تو ما را
تو روی مگردان ز دگرگون شده ای چند
ای مرغ، چه خوانی سوی باغ، از خسک هجر؟
بگذار درین بادیه بیرون شده ای چند
در عشق فدا شد دل و جان و تن خسرو
اینک نگر از بخت همایون شده ای چند

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
در سلسله لیلی و مجنون شده ای چند
هوش مصنوعی: ما دردل خود داغ و سوخته‌ایم، اما تو چند بار در داستان لیلی و مجنون ظاهر شده‌ای؟
خوردیم بسی خون دل از تو، تو هم آخر
یک می بخور از دست جگر خون شده ای چند
هوش مصنوعی: ما از درد و رنج دل زیادی به خاطر تو کشیدیم، حالا تو هم لطفاً یک بار از عصاره غم و درد ما بنوش.
چون حال دگرگون شده زاندوه تو ما را
تو روی مگردان ز دگرگون شده ای چند
هوش مصنوعی: وقتی حال ما به خاطر اندوه تو تغییر کرده، تو روی خود را از ما برنگردان. چه مدت می‌خواهی از این تغییر حال ما غفلت کنی؟
ای مرغ، چه خوانی سوی باغ، از خسک هجر؟
بگذار درین بادیه بیرون شده ای چند
هوش مصنوعی: ای پرنده، چرا برای باغ می‌خوانی در حالی که از غم جدایی ناراحتی؟ بگذار که در این بیابان مدتی خارج از آنجا باشی.
در عشق فدا شد دل و جان و تن خسرو
اینک نگر از بخت همایون شده ای چند
هوش مصنوعی: در عشق، دل و جان و جسم خسرو فدای عشق شده‌اند. اکنون ببین که چقدر بختش خوب شده است.