گنجور

شمارهٔ ۴۹۰

من بنده آن روی که دیدن نگذارند
دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور
شربت بنمایند و چشیدن نگذارند
چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی
ای دوست، چه وقت است که دیدن نگذارند؟
صد دیده و دل منتظر تیر تو، فریاد
کش با من بیچاره رسیدن نگذارند
یارب، چه عذابی ست برین مرغ گرفتار؟
بسمل نپسندند و پریدن نگذارند
گفتم سخنی بشنوم و جان دهم اکنون
محروم بمیرم، چو شنیدن نگذارند؟
صد چاک شده سینه و صد پاره شده دل
این بی خبران جامه دریدن نگذارند
امروز صبا از جگرم بوی گرفته ست
زنهار کزان سوش وزیدن نگذارند
صد خار جفا خورد ز هجران تو خسرو
آه، ار گلی از روی تو چیدن نگذارند

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

من بنده آن روی که دیدن نگذارند
دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: من تابع و تسلیم آن چهره‌ای هستم که اجازه نمی‌دهد دیده شود، و دیوانه‌ای که نمی‌گذارد زلفش را بکشند.
از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور
شربت بنمایند و چشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: از شدت تشنگی، سینه‌ام به آتش درآمده و در عین حال، از دور لبان سیراب‌کننده‌ای را می‌بینم، اما نمی‌توانم آن نوشیدنی را بچشم.
چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی
ای دوست، چه وقت است که دیدن نگذارند؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر من خودم وجود نداشته باشم، چه زمانی می‌توانم دیدار کنم یا حتی ببینم؟ در واقع، وقتی زندگی نمی‌کنم، دیدن و ملاقات چگونه ممکن است؟
صد دیده و دل منتظر تیر تو، فریاد
کش با من بیچاره رسیدن نگذارند
هوش مصنوعی: چشمان و دل‌های بسیاری به تیر عشق تو در انتظارند، اما فریاد بزن که نگذارند من بیچاره به تو برسم.
یارب، چه عذابی ست برین مرغ گرفتار؟
بسمل نپسندند و پریدن نگذارند
هوش مصنوعی: خدای من، این پرنده گرفتار چه عذابی را متحمل می‌شود؟ نه می‌توانند او را بکشند و نه اجازه پرواز به او می‌دهند.
گفتم سخنی بشنوم و جان دهم اکنون
محروم بمیرم، چو شنیدن نگذارند؟
هوش مصنوعی: خواستم چیزی بشنوم که جانم را راحت کند، اما حالا به این نتیجه رسیدم که بهتر است بی‌صدا بمیرم، چون اجازه نمی‌دهند چیزی بشنوم.
صد چاک شده سینه و صد پاره شده دل
این بی خبران جامه دریدن نگذارند
هوش مصنوعی: سینه‌ام پر از زخم‌های عمیق و دل‌ام هزار تکه شده، اما این بی‌خبران نمی‌گذارند که این درد را باز بکار ببرم و به کسی بگویم.
امروز صبا از جگرم بوی گرفته ست
زنهار کزان سوش وزیدن نگذارند
هوش مصنوعی: امروز نسیم دلپذیری از دل من بوی غم و اندوهی گرفته است، حواسم باشد که آن روح سرکش نگذارد نسیم به راحتی بوزد.
صد خار جفا خورد ز هجران تو خسرو
آه، ار گلی از روی تو چیدن نگذارند
هوش مصنوعی: من از دوری تو بسیار رنج دیده‌ام و دلم به شدت غمگین است. اگر بخواهم از زیبایی‌ات بهره‌ای ببرم، نمی‌گذارند که به آن دسترسی پیدا کنم.