گنجور

شمارهٔ ۴۸۸

شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
الا که به خون چشم گهربار نبندند
چون من ز دل خویش شوم سوخته، زنهار
این تهمت بیهوده دران یار نبندند
من عاشق و مستم، ره زهدم منمایید
کابریشم طنبور به طومار نبندند
بر من که در توبه ببستند، غمی نیست
باید که روم تا در خمار نبندند
آنان که حق خدمت تو باز شناسند
ناکرده وضو رشته زنار نبندند
پر پیچ و شکسته دل عاشق نبود، زانک
دل کان به تو بندند به گلزار نبندند
خسرو نکند نسبت عشق تو به خود، زانک
شاهی و به فتراک تو مردار نبندند

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
الا که به خون چشم گهربار نبندند
هوش مصنوعی: شب عاشقان خواب به چشمانشان نمی‌آید، مگر اینکه اشک‌های ارزشمندشان ریخته شود.
چون من ز دل خویش شوم سوخته، زنهار
این تهمت بیهوده دران یار نبندند
هوش مصنوعی: وقتی که دل خودم به خاطر عشق آتش می‌گیرد، نکنه که به آن دوست، اتهام بی‌اساس بزنند.
من عاشق و مستم، ره زهدم منمایید
کابریشم طنبور به طومار نبندند
هوش مصنوعی: من عاشق و سرمست هستم، پس مرا از مسیر حق و حقیقت منحرف نکنید. طنبور را به طومار نبندید.
بر من که در توبه ببستند، غمی نیست
باید که روم تا در خمار نبندند
هوش مصنوعی: خود را به خاطر نادم بودن و اشتباهاتم سرزنش نمی‌کنم؛ زیرا باید راهی را دنبال کنم تا وقتی که در حالت مستی و غفلت هستم، دیگری به من اجازه خروج ندهد.
آنان که حق خدمت تو باز شناسند
ناکرده وضو رشته زنار نبندند
هوش مصنوعی: افرادی که به درستی وظیفه خود در خدمت رسانی به تو آگاهند، بی‌آنکه کار نادرستی انجام دهند، از هر نوع ماجرای نامناسب دوری می‌کنند.
پر پیچ و شکسته دل عاشق نبود، زانک
دل کان به تو بندند به گلزار نبندند
هوش مصنوعی: دل عاشق پر از درد و رنج نیست، زیرا دل او که به تو وابسته است، در باغ و گلزار قرار نمی‌گیرد.
خسرو نکند نسبت عشق تو به خود، زانک
شاهی و به فتراک تو مردار نبندند
هوش مصنوعی: خسرو به عشق تو خود را مقایسه نمی‌کند، چون که شاهی بزرگ‌تر از آن است که به دام آشفته و ناپاک نگاهی بیندازد.