گنجور

شمارهٔ ۴۷۵

گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
گفتا که پی گنجم ویرانه نمی یابد
گفتم که بسوزم جان بر آتش روی تو
گفتا که چراغم را پروانه نمی یابد
گفتم که به چشمم شین، یک گوشه دگر مردم
گفتا من تنها را هم خانه نمی یابد
گفتم که شوم محرم در مجلس خاص تو
گفتا که حریف ما دیوانه نمی یابد
گفتم که به دام غم هر لحظه مرا مفگن
گفتا که چنین مرغی بی دانه نمی یابد
گفتم که ز عشقم ده پروانه آزادی
گفتا خط عارض بس، پروانه نمی یابد
گفتم که بود مونس در هجر تو خسرو را
گفتا که خیال ما بیگانه نمی یابد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
گفتا که پی گنجم ویرانه نمی یابد
هوش مصنوعی: گفتم که دل من در نهایت به تو نمی‌رسد، او پاسخ داد که برای یافتن من، حتی در خرابه‌ها هم نمی‌توانی مرا پیدا کنی.
گفتم که بسوزم جان بر آتش روی تو
گفتا که چراغم را پروانه نمی یابد
هوش مصنوعی: گفتم که جانم را در آتش زیبایی‌ات بسوزانم، او پاسخ داد که پروانه نمی‌تواند چراغم را پیدا کند.
گفتم که به چشمم شین، یک گوشه دگر مردم
گفتا من تنها را هم خانه نمی یابد
هوش مصنوعی: گفتم که زیبایی تو را در چشمانم می‌گذارم، در حالی که دیگران در گوشه‌ای هستند. او پاسخ داد که حتی کسی مثل من هم نمی‌تواند یار و هم‌صحبت پیدا کند.
گفتم که شوم محرم در مجلس خاص تو
گفتا که حریف ما دیوانه نمی یابد
هوش مصنوعی: گفتم می‌خواهم از رازهای تو باخبر شوم، اما او پاسخ داد که رفیق ما کسی را که دیوانه‌وار عشق تو را می‌ورزد، نمی‌یابد.
گفتم که به دام غم هر لحظه مرا مفگن
گفتا که چنین مرغی بی دانه نمی یابد
هوش مصنوعی: گفتم که هر لحظه در دام غم مرا نگه‌دار، او پاسخ داد که چنین پرنده‌ای بدون دانه نمی‌تواند پیدا شود.
گفتم که ز عشقم ده پروانه آزادی
گفتا خط عارض بس، پروانه نمی یابد
هوش مصنوعی: گفتم که عشق من سبب آزادی پروانه‌ای می‌شود، او پاسخ داد که زیبایی ظاهری کافیست و پروانه هرگز به آزادی نمی‌رسد.
گفتم که بود مونس در هجر تو خسرو را
گفتا که خیال ما بیگانه نمی یابد
هوش مصنوعی: در گفتگویی از درد جدایی، پرسیدم که چه کسی در غیبت تو، همدم خسرو است. جواب داد که خیال ما هرگز به کسی غیر از تو نمی‌رسد.