گنجور

شمارهٔ ۱۷۹

زلف سیه تو مشک چین است
بالای تو سرو راستین است
لعل تو نگین خاتم حسن
وان خط تو نقش آن نگین است
گر موم بود میان خاتم
در خاتم لعل انگبین است
ماهست رخت در آن سخن نیست
قندی است لبت سخن در این است
هر لحظه کشد بکشتنم تیغ
چشم تو که شوخ و نازنین است
گفتم که ترا کمین غلامم
گر هست گناه من همین است
ما را ز لب تو نیست قسمی
تدبیر چه سود، قسمت این است
تو غمزه چه می زنی به خسرو
کین تیر سپهر در کمین است

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زلف سیه تو مشک چین است
بالای تو سرو راستین است
هوش مصنوعی: موهای تیره و زیبای تو مانند مشک است و قامت تو همانند سروهای بلند و راست است.
لعل تو نگین خاتم حسن
وان خط تو نقش آن نگین است
هوش مصنوعی: تو همچون نگین محبوب و ارزشمندی هستی و خط تو مانند نقشی است که بر روی آن نگین قرار دارد.
گر موم بود میان خاتم
در خاتم لعل انگبین است
هوش مصنوعی: اگر موم در میان خاتم باشد، در خاتم جواهری از لعل و عطر عسل وجود دارد.
ماهست رخت در آن سخن نیست
قندی است لبت سخن در این است
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی او فراتر از کلمات است. همچنین به شیرینی لب‌های او اشاره می‌کند و می‌گوید که تمام سخن و معانی در این لب‌های شیرین نهفته است.
هر لحظه کشد بکشتنم تیغ
چشم تو که شوخ و نازنین است
هوش مصنوعی: هر لحظه، نگاه تو آنقدر زیبا و ناز است که مرا به کشتن می‌کشد.
گفتم که ترا کمین غلامم
گر هست گناه من همین است
هوش مصنوعی: به او گفتم که اگر گناهی در کار است، این است که من تسلیم تو و تحت فرمان تو هستم.
ما را ز لب تو نیست قسمی
تدبیر چه سود، قسمت این است
هوش مصنوعی: ما نمی‌توانیم با تدبیر و تدبیر کردن از لب تو قسمی بگیریم؛ فایده‌ای ندارد، چون سرنوشت ما این‌گونه نوشته شده است.
تو غمزه چه می زنی به خسرو
کین تیر سپهر در کمین است
هوش مصنوعی: تو با چشمان فریبنده‌ات چه کار می‌کنی، چون خطر و رنج‌های روزگار همواره در کمین هستند.