شمارهٔ ۱۸۰
می نوش که دور شادمانیست
خوش باش که روز کامرانیست
سر بر مکش از شراب کایام
از تیغ اجل به سر فشانیست
این دل که ز عشق می خورد خون
با دشمن خود به دوستگانیست
مغرور مشو به بانگ نایی
کاواز درای کاروانیست
هر دم که به خوشدلی برآید
سرمایه حاصل جوانیست
ساقی دل مرده زنده گردان
زان می که چو آب زندگانیست
عشق آمد و عقل رخت بر بست
این هم ز کمال کاردانیست
بی خوابی و عاشقیست کارم
سگ بهر وفا و پاسبانیست
خسرو به گزاف چند لافی
بانگ دهل از تهی میانیست
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
می نوش که دور شادمانیست
خوش باش که روز کامرانیست
هوش مصنوعی: بخوشی و شادی زندگی کن و از لحظههای خوب لذت ببر، زیرا این ایام فرصتی برای خوشحالی و کامیابی است.
سر بر مکش از شراب کایام
از تیغ اجل به سر فشانیست
هوش مصنوعی: سرت را از نوشیدن شراب برکش، چون روزی که موعود است با تیغ مرگ بر سرت فرود میآید.
این دل که ز عشق می خورد خون
با دشمن خود به دوستگانیست
هوش مصنوعی: دل من از عشق به شدت آزار میبیند و با وجود اینکه دچار رنج و درد است، هنوز به دوستان و عزیزان خود عشق میورزد.
مغرور مشو به بانگ نایی
کاواز درای کاروانیست
هوش مصنوعی: به خود مغرور نشو به صدای نی، زیرا آن صدا نمایانگر حضور کاروانی است.
هر دم که به خوشدلی برآید
سرمایه حاصل جوانیست
هوش مصنوعی: هر لحظه که با شادی و خوشحالی زندگی کنیم، موجب بهرهبرداری از سرمایه و خوشیهای دوران جوانیمان خواهد بود.
ساقی دل مرده زنده گردان
زان می که چو آب زندگانیست
هوش مصنوعی: ای ساقی، با آن میات که همچون آب حیات است، دل مرده را زنده کن.
عشق آمد و عقل رخت بر بست
این هم ز کمال کاردانیست
هوش مصنوعی: عشق به زندگی فرد نفوذ کرده و عقل و منطق او را کنار گذاشته است، و این نشاندهندهی اوج مهارت و نبوغ او در این مسیر است.
بی خوابی و عاشقیست کارم
سگ بهر وفا و پاسبانیست
هوش مصنوعی: بیداری شبانه و عشق، کار من شده است. من مانند سگی وفادار، در نگهداری و حمایت از محبوبم هستم.
خسرو به گزاف چند لافی
بانگ دهل از تهی میانیست
هوش مصنوعی: خسرو برای جلب توجه و افتخار، بیدلیل و بیمورد، صدا و ندا میزند، ولی در واقع چیز با ارزشی ندارد.