گنجور

شمارهٔ ۱۷۲

عشق تو بلای جان بسندست
یک خنده ازان دهان بسندست
یک گردش چشم تو به مستی
فتنه به همان جهان بسندست
بیهوده به صید می زنی تیر
آن چاشنی کمان بسندست
تیغ از پی کشتنم چه حاجت؟
یک ناز بکن همان بسندست
گر من دل گم شده نیابم
بر همچو تویی گمان بسندست
گفتی که دعای صبر می خوان
نام تو بر این زبان بسندست
ای چرخ، بلا چه می فرستی
ما را غم آن جهان بسندست
گر دولت وصل نیست ما را
بدنامی مردمان بسندست
اندر تب غم طپید خسرو
آن نرگس ناتوان بسندست

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عشق تو بلای جان بسندست
یک خنده ازان دهان بسندست
هوش مصنوعی: عشق تو مانند مصیبت و درد جان است، اما فقط یک لبخند از آن لب‌ها می‌تواند همه‌ی این دردها را کاهش دهد.
یک گردش چشم تو به مستی
فتنه به همان جهان بسندست
هوش مصنوعی: یک نگاه پر از جذابیت تو، به اندازه‌ای فریبنده و دلربا است که می‌تواند دنیا را به هم بریزد.
بیهوده به صید می زنی تیر
آن چاشنی کمان بسندست
هوش مصنوعی: تلاش بیهوده‌ای که می‌کنی برای شکار، به خاطر این است که سلاح تو آماده نیست.
تیغ از پی کشتنم چه حاجت؟
یک ناز بکن همان بسندست
هوش مصنوعی: نیازی به کشتن من با تیغ نیست؛ فقط یک حرکت ناز تو کافیست.
گر من دل گم شده نیابم
بر همچو تویی گمان بسندست
هوش مصنوعی: اگر دل گمشده‌ام را پیدا نکنم، وجود تو برایم کافی است.
گفتی که دعای صبر می خوان
نام تو بر این زبان بسندست
هوش مصنوعی: گفتی که برای صبر دعا می‌کنم و نام تو به این زبان کافی است.
ای چرخ، بلا چه می فرستی
ما را غم آن جهان بسندست
هوش مصنوعی: ای چرخ گردون، چرا این همه مصیبت بر ما می‌فرستی؟ غم و اندوه آن دنیا برای ما کافی است.
گر دولت وصل نیست ما را
بدنامی مردمان بسندست
هوش مصنوعی: اگر ما به وصل نرسیم، همین که مردم ما را بدنام کنند برای ما کافی است.
اندر تب غم طپید خسرو
آن نرگس ناتوان بسندست
هوش مصنوعی: خسرو در حالی که به شدت گرفتار درد و غم است، به نازکی و ضعف نرگس اشاره می‌کند که به زودی از بین خواهد رفت.