گنجور

شمارهٔ ۱۷۱

خط کز لب آن پسر دمیده ست
افسون است که بر شکر دمیده ست
بنگر که ز آب دیده یکی ست
آن سبزه خوش که بر دمیده ست
از رشک رخت سحر دم سرد
بر آینه قمر دمیده ست
برخاست ز آتش رخت دود
از بس که خط تو بر دمیده ست
آخر شکری بده به خسرو
زان لب که نبات بر دمیده ست

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خط کز لب آن پسر دمیده ست
افسون است که بر شکر دمیده ست
هوش مصنوعی: خطی که از لب آن پسر آمده، جادو و فریب است، گویی که بر شکر دمیده شده است.
بنگر که ز آب دیده یکی ست
آن سبزه خوش که بر دمیده ست
هوش مصنوعی: به این فکر کن که این سبزه خوش‌بو که سبز شده، از آب چشمی که ریخته شده، سرشته است.
از رشک رخت سحر دم سرد
بر آینه قمر دمیده ست
هوش مصنوعی: از حسادت زیبایی چهره‌ات، صبحگاه، نسیم ملایم به آینه ماه تابیده است.
برخاست ز آتش رخت دود
از بس که خط تو بر دمیده ست
هوش مصنوعی: دود از آتش بلند شده و به خاطر زیبایی و جذابیت خط تو است که این همه دلربایی و زیبایی ایجاد کرده.
آخر شکری بده به خسرو
زان لب که نبات بر دمیده ست
هوش مصنوعی: در نهایت، قدردانی کن از خسرو به خاطر آن لبانش که مانند نبات شیرین و خوشبو است.