گنجور

شمارهٔ ۱۵۸۴

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
چون جان دهیم در کف پایت خرام کن
داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی
تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن
دعوی خونبهای دل خویش می کنم
یک بوسه بر لبم زن و قطع کلام کن
می کت حلال باد بنوش و خرام کن
بر زاهدان صومعه تقوی حرام کن
یک جرعه نیم خورده خود بر زمین بریز
در کام مرده شربت «یحیی العظام » کن
تا بو که بر لب تو رسم، خون من بریز
وانگه به جام باده رنگین به جام کن
ای باد صبحدم، چو بدان سوی بگذری
از من سگان آن سر کو را سلام کن
ای دل، چو سوختی ز هوسهای خام خویش
عمر عزیز در سر سودای خام کن
خسرو، نظر در آن رخ و وانگه حدیث صبر
اندازه تو نیست، زبان را به کام کن

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
چون جان دهیم در کف پایت خرام کن
هوش مصنوعی: عزیزم، یک شب به محله‌ای که غریبه‌ها در آن زندگی می‌کنند برو و در آن‌جا آرمید. چون ما جان خود را در دستان تو قرار داده‌ایم، با ناز و زیبایی گام بردار.
داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی
تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن
هوش مصنوعی: تو با نگاه معنادارت و لبخند دلنشینت در حال به چالش کشیدن زندگی و مرگ هستی. تا چه زمانی باید برایت جان بدهم و حرف‌هایم را نیمه‌تمام بگذارم؟
دعوی خونبهای دل خویش می کنم
یک بوسه بر لبم زن و قطع کلام کن
هوش مصنوعی: من در حال بیان احساسات عمیق خود هستم و از تو می‌خواهم که با یک بوسه بر لب‌هایم، سخن را قطع کنی و به من آرامش بدهی.
می کت حلال باد بنوش و خرام کن
بر زاهدان صومعه تقوی حرام کن
هوش مصنوعی: لباس زیبا بپوش و با اعتماد به نفس راه برو، و بر زاهدان که در وادی تقوا هستند، بخند و به آنها نشان بده که زندگی شیرین‌تر از آن است که تنها در تقوا بگذرانند.
یک جرعه نیم خورده خود بر زمین بریز
در کام مرده شربت «یحیی العظام » کن
هوش مصنوعی: یک جرعه از نوشیدنی‌ای که نیمه‌نوشیده‌ای را به زمین بریز و به کس‌مرده‌ای بده که شبیه شربت «یحیی العظام» باشد.
تا بو که بر لب تو رسم، خون من بریز
وانگه به جام باده رنگین به جام کن
هوش مصنوعی: به محض این که به لب‌های تو نزدیک شوم، خونم را بریز و سپس آن را با شراب رنگین در جام بریز.
ای باد صبحدم، چو بدان سوی بگذری
از من سگان آن سر کو را سلام کن
هوش مصنوعی: ای باد صبحگاهی، وقتی به آن سمت می‌گذری، از من سلامی به سگ‌های آن سر کوچه برسان.
ای دل، چو سوختی ز هوسهای خام خویش
عمر عزیز در سر سودای خام کن
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که به خاطر آرزوهای ناچیز خود دچار درد و رنج شدی، بهتر است که عمر گرانبهای خود را صرف آرزوهای بیهوده نکنید.
خسرو، نظر در آن رخ و وانگه حدیث صبر
اندازه تو نیست، زبان را به کام کن
هوش مصنوعی: خسرو (شاهزاده) به چهره زیبای معشوق نگاه می‌کند و سپس به خاطر اینکه نمی‌تواند داستان صبرش را توصیف کند، از او می‌خواهد که زبانش را به کام بگیرد و سکوت کند.