شمارهٔ ۱۳۴۱
دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
جان فدایش، گر چه بهر جان بلایی دیده ام
مست آن ذوقم که دی از حال من گفتند، گفت
«یاد می آید که من روزیش جایی دیده ام »
خواست وی بدهد زکوة حسن، چون دربان مرا
دیده بر گفت «اندر این کوچه گدایی دیده ام »
برکشم این دیده کز وی پر کشم خونابه، لیک
زانش می دارم که وقتی زیر پایی دیده ام
ز ابروش فرخنده شد فالم، چو جان در عشق رفت
کاین مه نو من به روی آشنایی دیده ام
عشق را گفتم کمال عقل، گفت آخر گهی
مفتی پیر خرد در روستایی دیده ام
صد قبای خون چو گل پوشیده خسرو از دو چشم
خلعت سروی که دی زیر قبایی دیده ام
شمارهٔ ۱۳۴۰: یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتمشمارهٔ ۱۳۴۲: من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
جان فدایش، گر چه بهر جان بلایی دیده ام
هوش مصنوعی: شب گذشته چهرهای مانند ماه را دیدم که آشنا بود. جانم را فدای او میکنم، هرچند که برای جانم مصیبتهایی تحمل کردهام.
مست آن ذوقم که دی از حال من گفتند، گفت
«یاد می آید که من روزیش جایی دیده ام »
هوش مصنوعی: به خاطر حسی که داشتم، دیروز درباره وضعیت من صحبت کردند و کسی گفت: «به یاد میآید که من او را در جایی دیدهام.»
خواست وی بدهد زکوة حسن، چون دربان مرا
دیده بر گفت «اندر این کوچه گدایی دیده ام »
هوش مصنوعی: کسی به خاطر زیباییاش درخواست کمک میکند، چون نگهبان به او میگوید: «در این کوچه، گدایی را دیدهام».
برکشم این دیده کز وی پر کشم خونابه، لیک
زانش می دارم که وقتی زیر پایی دیده ام
هوش مصنوعی: چشمانم را برمیدارم که به خاطر او، خون دل میریزم، اما نمیتوانم این کار را بکنم چون او را زیر پا دیدهام.
ز ابروش فرخنده شد فالم، چو جان در عشق رفت
کاین مه نو من به روی آشنایی دیده ام
هوش مصنوعی: زمانی که به ابروهای تو نگاه کردم، احساس خوشبینی و سرنوشت خوبی پیدا کردم. وقتی که جانم در عشق غوطهور شد، متوجه شدم که این ماه نو، روی آشنایی را دیده است.
عشق را گفتم کمال عقل، گفت آخر گهی
مفتی پیر خرد در روستایی دیده ام
هوش مصنوعی: به عشق گفتم که عقل در کمالش به چه معناست، عشق پاسخ داد که در یک روستا، خلاصهای از خرد و تجربه را در شخصی سالخورده و بیادعا دیدهام.
صد قبای خون چو گل پوشیده خسرو از دو چشم
خلعت سروی که دی زیر قبایی دیده ام
هوش مصنوعی: خسرو با صد جامهی خونین خود را پوشانده و مانند گل به نظر میرسد. در زیر این جامه، چشمان سروی را دیدهام که دیروز به زیبایی میدرخشیدند.

امیرخسرو دهلوی