شمارهٔ ۱۳۳۷
نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
نی دل خالی که در دل دلبری دیگر کشم
دیده را گر حق آن نبود که دید او روی تو
من ز خونهایی کزو خوردم ز چشمش برکشم
گر نترسم زان که در خونابه ماند یار من
برکشم دیده به جای دیده او را در کشم
در رهی، کو رفت، این سر تا نگردد خاک ره
هم به خاک راه او زان خاک راهش برکشم
بر خودش خوانم، فضولی بین که می خواهم، به جهد
چشمه خورشید را در جنب نیلوفر کشم
عاقبت روشن شود همسایگان را سوز من
گر چه آه آتشین از خلق پنهان در کشم
چو بر آن سون تواند داشت، خسرو، سالها
گر توانم یک سخن زان لعل جان پرور کشم
شمارهٔ ۱۳۳۶: یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشمشمارهٔ ۱۳۳۸: ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
نی دل خالی که در دل دلبری دیگر کشم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم او را از دل خود بیرون کنم و همچنین دل خالی هم ندارم که عاشق کسی دیگر شوم.
دیده را گر حق آن نبود که دید او روی تو
من ز خونهایی کزو خوردم ز چشمش برکشم
هوش مصنوعی: اگر چشمانم شایستگی دیدن چهره تو را نداشتند، من از خونهایی که به خاطر او از چشمانم ریختهام، آنها را از چشمانم خواهم کشید.
گر نترسم زان که در خونابه ماند یار من
برکشم دیده به جای دیده او را در کشم
هوش مصنوعی: اگر از این نترسم که یارم در خون غوطهور مانده، چشمانم را به جای چشمان او میکشم و او را در دل میگیرم.
در رهی، کو رفت، این سر تا نگردد خاک ره
هم به خاک راه او زان خاک راهش برکشم
هوش مصنوعی: در مسیری که آن شخص رفت، تا وقتی که خاک آن مسیر را نلمس نکردهام، نمیتوانم حتی خاک راهش را نیز از آن جدا کنم.
بر خودش خوانم، فضولی بین که می خواهم، به جهد
چشمه خورشید را در جنب نیلوفر کشم
هوش مصنوعی: من با خودم حرف میزنم و میگویم که میخواهم با تلاش، پرتوی خورشید را در کنار نیلوفر ببرم.
عاقبت روشن شود همسایگان را سوز من
گر چه آه آتشین از خلق پنهان در کشم
هوش مصنوعی: در نهایت همسایگان متوجه درد دل من خواهند شد، هرچند که من حسرت و آتش درونم را از مردم پنهان نگه میدارم.
چو بر آن سون تواند داشت، خسرو، سالها
گر توانم یک سخن زان لعل جان پرور کشم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم سالها بر آن سون چه زیبا سخن بگویم، ای خسرو، یک کلام از آن لعل جانپرور را بیرون میکشم.

امیرخسرو دهلوی