شمارهٔ ۱۳۳۶
یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
صد دل گمگشته را از وی نشان بیرون کشم
آرزو دارم میانت بنگرم بی پیرهن
ماه من بگذار تاری از کتان بیرون کشم
نیم مزد روی تو صد جان بود، آن هم چو نیست
نیم جانی هست، اگر گویی، همان بیرون کشم
ملک جان بدهم لبت را در بهای بوسه ای
هم به بوسه جان دیگر زان دهان بیرون کشم
خط تو در چشم من بنشست، تدبیری بساز
تا گلیم خود مگر ز آب روان بیرون کشم
چون جهان را بیم طوفان است ز آب چشم من
رخت هستی گر توانم، زین جهان بیرون کشم
بس که آه آتشینم در جهان دارد گذر
آبله، بینی، سراسر از زبان بیرون کشم
ای ترا صد کشته چون من، چند گویی کز جفا
خون بهمان ریزم و جان فلان بیرون کشم
یک شبی مهمان خسرو باش تا از جور تو
سینه را خالی کنم، راز نهان بیرون کشم
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
صد دل گمگشته را از وی نشان بیرون کشم
هوش مصنوعی: اگر از آن لبهای شیرین یک سخن بگویم، میتوانم نشانههایی از صد دل گمشده را استخراج کنم.
آرزو دارم میانت بنگرم بی پیرهن
ماه من بگذار تاری از کتان بیرون کشم
هوش مصنوعی: آرزو دارم که در میانت نگاه کنم و بدون لباس، زیبایی خود را به نمایش بگذاری. میخواهم تار نازکی از کتان را به ویژه برای تو بیرون بکشم.
نیم مزد روی تو صد جان بود، آن هم چو نیست
نیم جانی هست، اگر گویی، همان بیرون کشم
هوش مصنوعی: نیم پاداش زیبایی تو، ارزشی معادل صد جان دارد، و این دست اندرستی که وجود ندارد، در واقع نیمه جانی است. اگر بخواهی، من آن را هم از تو میگیرم.
ملک جان بدهم لبت را در بهای بوسه ای
هم به بوسه جان دیگر زان دهان بیرون کشم
هوش مصنوعی: جانم را فدای لبهای تو میکنم و حتی اگر به بوسهای از آن لبها نیاز باشد، از جانم هم برایت مایه میگذارم.
خط تو در چشم من بنشست، تدبیری بساز
تا گلیم خود مگر ز آب روان بیرون کشم
هوش مصنوعی: نوشته یا خط تو در چشمان من جا گرفت، حالا باید تدبیری پیدا کنم تا بتوانم خودم را از این جریان پرآب نجات دهم.
چون جهان را بیم طوفان است ز آب چشم من
رخت هستی گر توانم، زین جهان بیرون کشم
هوش مصنوعی: چون دنیا در خطر طوفان است، اگر بتوانم، با اشکهای خود زندگیام را از این جهان بیرون میکشم.
بس که آه آتشینم در جهان دارد گذر
آبله، بینی، سراسر از زبان بیرون کشم
هوش مصنوعی: هرچقدر که دل پرآشوبه و دردناک من در این دنیا رنج کشیده است، به اندازهی آن، کلامم میتواند به آتش بکشد و از زبانم بیرون بریزد.
ای ترا صد کشته چون من، چند گویی کز جفا
خون بهمان ریزم و جان فلان بیرون کشم
هوش مصنوعی: ای تو که به خاطر من صد نفر کشته شدهاند، چقدر باید بگویی که از این رنج، خون من بریزد و جان فلانی را بگیرم؟
یک شبی مهمان خسرو باش تا از جور تو
سینه را خالی کنم، راز نهان بیرون کشم
هوش مصنوعی: شبی را مهمان خسرو باش تا از درد و سختیهایی که به دوش دارم، رها شوم و رازهای درونم را برایت بازگو کنم.

امیرخسرو دهلوی