گنجور

شمارهٔ ۱۳۳۵

عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم
آرمت در پیش و خود را از میان بیرون کنم
قامتم از غم دو تا کردی، ز آه من بترس
کاسمان دوزد خدنگی کز کمان بیرون کنم
گر چه در خون منی، گر تیر بر جانم زنی
تیر تو بیرون نیارم کرد، جان بیرون کنم
سرو من یک ره به گلزار آی تا در پیش تو
سرو اگر چه نارون باشد، روان بیرون کنم
نرگس بیمار تو رنج خود ار بر من نهد
تندرستی را به شمشیر از جهان بیرون کنم
دوش می گفتی و چشمم در خیالت در نبست
گر چنین باشد، مگر از خانه شان بیرون کنم
گر نه در پیش تو ماه و آسمان گردن نهد
ماه را گردن نگیرم، زاسمان بیرون کنم
مهر تو گر نیست خسرو را به مغز استخوان
مغز او از نوک غمزه ات زاستخوان بیرون کنم

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم
آرمت در پیش و خود را از میان بیرون کنم
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفته‌ام که از عمق وجودم احساسات و آرزوهایم را بیرون بکشم و در مقابل خود قرار دهم و خودم را از این میان کنار بگذارم.
قامتم از غم دو تا کردی، ز آه من بترس
کاسمان دوزد خدنگی کز کمان بیرون کنم
هوش مصنوعی: من به خاطر غم‌ و اندوهی که دارم، از خودم بزرگ‌تر شده‌ام. از گریه و آه من بترس که مانند تیری که از کمان رها می‌شود، به هدف می‌زنم و ممکن است به آسمان آسیب برسانم.
گر چه در خون منی، گر تیر بر جانم زنی
تیر تو بیرون نیارم کرد، جان بیرون کنم
هوش مصنوعی: هرچند که تو با کشتن من هم، یا با تیر زدن به جانم، می‌خواهی مرا از پای درآوری، نمی‌توانم تیر تو را از خود خارج کنم، حتی اگر بخواهم جانم را از تن بیرون کنم.
سرو من یک ره به گلزار آی تا در پیش تو
سرو اگر چه نارون باشد، روان بیرون کنم
هوش مصنوعی: ای سرو محبوب من، بیایید به باغ گل برویم. من حاضر هستم که حتی اگر نتوانم به زیبایی تو برسم، به خاطر وجود تو جان و دل خود را فدای تو کنم.
نرگس بیمار تو رنج خود ار بر من نهد
تندرستی را به شمشیر از جهان بیرون کنم
هوش مصنوعی: اگر نرگس بیمار تو، درد و رنج خودش را بر دوش من بگذارد، من با شمشیر تندرستی را از این دنیا بیرون می‌کنم.
دوش می گفتی و چشمم در خیالت در نبست
گر چنین باشد، مگر از خانه شان بیرون کنم
هوش مصنوعی: دیشب گفتی و من در خیال تو غرق بودم. اگر وضع این‌گونه ادامه یابد، آیا باید از خانه‌ام بیرونت کنم؟
گر نه در پیش تو ماه و آسمان گردن نهد
ماه را گردن نگیرم، زاسمان بیرون کنم
هوش مصنوعی: اگر ماه و آسمان به خاطر تو هم خم شوند، من هرگز این ماه را نمی‌پذیرم و آن را از آسمان بیرون می‌کنم.
مهر تو گر نیست خسرو را به مغز استخوان
مغز او از نوک غمزه ات زاستخوان بیرون کنم
هوش مصنوعی: اگر عشق تو برای خسرو نباشد، می‌توانم مغز او را به خاطر غمزه‌ات از عمق وجودش بیرون بیاورم.