گنجور

شمارهٔ ۱۳۳۳

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم
رخ گواهی می‌دهد، هرچند پنهان می‌کنم
جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست
کز کمانت هر زمان من وعده پیکان می‌کنم
توشه جانم گران گشت از برای آن جهان
بس که غم‌هایت ذخیره از پی آن می‌کنم
گفتیم: «خاک درم بهر چه می‌داری به چشم؟»
گریه چشمم را جراحت کرد، درمان می‌کنم!
دیده ببرید این زمان از دیدن غم‌های تو
هرکجا شینم، دل خلقی پریشان می‌کنم
غمزه می‌زد، گفتمش «چون عاشقان جان می‌کنند
چیست آن، گفتا: «برایشان مردن آسان می‌کنم
ای که دل‌ها می‌ستد از خلق، گفتم: «این چراست؟»
گفت: «در بازار غم نرخ دل ارزان می‌کنم»
جان و دل دادم خیالش را، کجا ماند به جا
خسروا، چون دزد بر کالا نگهبان می‌کنم؟

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم
رخ گواهی می‌دهد، هرچند پنهان می‌کنم
هوش مصنوعی: عشق تو در عمق وجودم جای دارد و حتی اگر سعی کنم آن را پنهان کنم، چهره‌ام خود گواهی برای عشق من می‌دهد.
جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست
کز کمانت هر زمان من وعده پیکان می‌کنم
هوش مصنوعی: روح و جان من به خاطر تو در حال رفتن است و ماندنش به این دلیل است که من هر لحظه از تیرهایی که از کمان تو پرتاب می‌شود، می‌خواهم وعده‌ای بگیرم.
توشه جانم گران گشت از برای آن جهان
بس که غم‌هایت ذخیره از پی آن می‌کنم
هوش مصنوعی: به خاطر آن جهان، بار زندگی‌ام سنگین شده است، زیرا تمام غم‌هایت را برای رسیدن به آن جا جمع‌آوری می‌کنم.
گفتیم: «خاک درم بهر چه می‌داری به چشم؟»
گریه چشمم را جراحت کرد، درمان می‌کنم!
هوش مصنوعی: به او گفتیم: «چرا این خاک را جلوی چشمت نگه داشته‌ای؟» او، به خاطر این سؤال، گریه‌اش شروع شد و حالا می‌خواهد درد دلش را درمان کند.
دیده ببرید این زمان از دیدن غم‌های تو
هرکجا شینم، دل خلقی پریشان می‌کنم
هوش مصنوعی: این زمان، چشمانم را از دیدن غم‌هایت برمی‌دارم، و هر جا که بروم، دلم را غمگین می‌کنم و تو را در این حال می‌بینم.
غمزه می‌زد، گفتمش «چون عاشقان جان می‌کنند
چیست آن، گفتا: «برایشان مردن آسان می‌کنم
هوش مصنوعی: او با ناز چشمک می‌زد و من از او پرسیدم: «عاشقان برای عشق جان می‌دهند، این موضوع چیست؟» او پاسخ داد: «برای آنها، مرگ در راه عشق کار راحتی است.»
ای که دل‌ها می‌ستد از خلق، گفتم: «این چراست؟»
گفت: «در بازار غم نرخ دل ارزان می‌کنم»
هوش مصنوعی: ای کسی که دل‌ها را از مردم می‌گیری، من از تو پرسیدم: «چرا این کار را می‌کنی؟» او پاسخ داد: «در دنیای غم، بهای دل‌ها را کاهش می‌دهم.»
جان و دل دادم خیالش را، کجا ماند به جا
خسروا، چون دزد بر کالا نگهبان می‌کنم؟
هوش مصنوعی: من جان و دلم را فدای خیال او کرده‌ام، اما چه تاثیر و اثری از او باقی نمانده است. مانند دزدی که بر کالای خود مراقبت می‌کند، من نیز از خیال او محافظت می‌کنم.